تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٨ - صلح حديبية
پس چون خبر به قريش رسيد، خالد بن وليد را همراه با دويست سوار براى مقابله با رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) روانه كردند، و در كوهها به كمين او نشست؛ در محلّى وقت نماز ظهر فرا رسيد و بلال اذان گفت و پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) به امامت به نماز ايستاد، و پس از نماز خالد بن وليد گفت: اگر در نماز بر ايشان حمله مىكرديم كارشان تمام بود، چه آنان نماز خود را نمىبرند، ولى به همين نزديكى وقت نماز ديگرى خواهد شد كه آن را از نور چشم خود بيشتر دوست مىدارند، و چون به نماز ايستادند به ايشان حمله خواهيم برد؛ پس جبرييل (عليه السلام) بر رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) دستور نماز خوف را با اين گفته خداى تعالى وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ ... الآية را فرود آورد، و چون روز دوم شد، رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) به حديبية فرود آمد كه در كنار حرم جاى داشت، و رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) اعراب را بر سر راه براى پيوستن به خود دعوت مىكرد ولى هيچ كس در پى او روانه نشد، و مىگفتند: آيا محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) و اصحابش خيال دارند كه در حالى وارد حرم شوند در صورتى كه قريش در سرزمين خودشان به نبرد با آنان پرداختند و گروهى را كشتند، محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) هرگز به مدينه باز نخواهد گشت».
از اين روايت چنان مىفهميم كه اعراب به دين اسلام درنيامدند و دعوت رسول اللَّه (ص) را پيش از صلح نپذيرفتند. [١٠]/ ٣٠٠ در روايتى ديگر از ابن عباس آمده است كه: رسول اللَّه (ص) به قصد مكه از مدينه بيرون شد، و چون به حديبيه رسيد شتر او ايستاد، و هر چه خواست او را براند از جاى خود حركت نكرد و بر زمين نشست، پس اصحابش گفتند: شتر بى جهتى فرو خوابيد، پس او (ص) گفت: آن را عادت چنين نبود، بلكه بازدارنده فيل آن را از حركت باز داشت، و عمر بن الخطاب را نزد خود خواند تا او را به نزد اهل مكه روانه كند و اجازه دخول مكه براى مسلمانان به دست آورد، تا از احرام عمره بيرون آيد و
[١٠] - تا اين جاى روايت منقول از نور الثقلين، ج ٥، ص ٥٠ است.