تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٣٩ - شرح آيات
است، و او گفت: در پدر چهلم به يكديگر مىرسيم». [١٠٥] در روايتى به جا مانده از امير المؤمنين عليه السلام آمده است كه در خطبهاى براى مردم، پس از ستايش خدا و ثنا گفتن بر او گفت: «مرد، هر اندازه صاحب مال و فرزند باشد، از عشيره خود و آمد و شد با ايشان و بزرگداشتشان و دفاع از آنان با دست و زبان بى نياز نمىشود؛ آنان بزرگترين مردم براى پشتيبانى در پى اويند، و سبب جمعيت خاطر او مىشوند، و از همه بيشتر او را دوست مىدارند؛ اگر مصيبتى به او برسد، يا روزى گرفتارى پيدا كند، از ميان عشيرهاش دست او را مىگيرند، و/ ٤٣٦ دستگيرى او از آنان با يك دست است، در صورتى كه دستهاى فراوانى از آنان به دستگيرى او مىشتابد، و هر كس كه دوستى راستين خويش را به عشيرهاش اختصاص دهد، و دست بخشنده خود را به سوى آنان دراز كند و چون بتواند به ايشان كمك كند، خدا در دنيا كسى را جانشين او مىكند كه براى دنياى او انفاق كند، و پاداش او را در آخرت دو چندان خواهد كرد». [١٠٦] ثانيا: شناسايى يكديگر و آمد و شد مردمان با هم و در حق يكديگر نيكى كردن يكى از بزرگترين مقاصد شريعت غراء است، چرا؟ بدان سبب كه اگر شناخت و معرفت مردم نباشد حكمت ابتلا در آفرينش معلوم نمىشود، آيا مىدانى كه براى چه چنين است؟ زيرا كه ابتلا جز از راه آزاد بودن و قبول مسئوليت كردن صورت اتمام نمىپذيرد، و اگر مردمان با يكديگر آميزش پيدا كنند، چگونه بايد صالح و بزهكار از يكديگر تميز داده شوند تا آن يكى به پاداش برسد و اين يكى مجازات شود؟ ناگزير بايد مردمان از يكديگر تميز داده شوند تا هر صاحب حقى به حق خود برسد، و همين امر سبب بخشندگى بيشتر او شود، و مسابقه و همچشمى نقش خود را در پيش راندن چرخ زندگى انجام دهد.
ثالثا: حكمت اختلاف تكامل است- پس از رقابت و مسابقه در
[١٠٥] - همان جا.
[١٠٦] - همان كتاب، ص ١٠١.