منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٥
٦٠٧٦.امام باقر عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله نه دينارى به ارث گذاشت و نه درهمى و نه بنده اى و نه كنيزى و نه گوسفندى و نه شترى . زمانى كه درگذشت زره او در گرو يكى از يهوديان مدينه بود كه در قبال قرض كردن بيست صاع جو براى خرجى خانواده اش ، آن زره را نزد او به گرو گذاشته بود .
٦٠٧٧.عمر : خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم. آن حضرت روى حصيرى نشسته بود . من هم نشستم ، ديدم جز يك ازار چيز ديگرى بر تن ندارد و حصير بر پهلويش ردّ انداخته است . در گوشه اى از اتاق مشتى جو به اندازه يك صاع و مقدارى برگ درخت سلم (براى دباغى كردن پوست) به چشم مى خورد و يك پوست دباغى نشده اى هم آويزان بود . اشك از چشمانم سرازير شد . رسول خدا فرمود : چرا گريه مى كنى ، پسر خطاب ؟ عرض كردم : اى پيامبر خدا ، چرا گريه نكنم وقتى مى بينم كه اين حصير بر پهلوى شما ردّ انداخته و اين هم خزانه شماست كه مى بينم ، در حالى كه كسرى و قيصر در باغ هاى پر از ميوه و جويبار زندگى مى كنند . امّا شما كه پيامبر و برگزيده خدا هستى ، اين وضع خزانه تان مى باشد ؟ پيامبر فرمود : اى پسر خطاب ، آيا نمى پسندى كه آخرت از آنِ ما باشد و دنيا از آنِ ايشان ؟.
٦٠٧٨.مكارم الاخلاق : ابن خولى ، ظرفى از شير و عسل براى پيامبر صلى الله عليه و آلهآورد . رسول خدا صلى الله عليه و آله از خوردن آن امتناع ورزيد و فرمود : دو نوشيدنى در يك وعده ؟ و دو ظرف در يك ظرف ؟ حضرت آن را نخورد و فرمود : من (خوردن) اين را حرام نمى دانم ، امّا خوش ندارم كه فخر بفروشم و فردا (ى قيامت) به خاطر چيزهاى زيادى دنيا حسابرسى شوم . من فروتنى را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا فروتنى كند ، خداوند او را رفعت مى بخشد .
١٢ ـ مقدّم داشتن مردم بر خود و خانواده اش
٦٠٧٩.امام باقر عليه السلام ـ خطاب به محمّد بن مسلمـ : اى محمّد ! آيا فكر مى كنى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، از زمانى كه خداوند او را برانگيخت تا وقتى جانش را گرفت ، سه روز پياپى از نان گندم سير خورد ؟ امام عليه السلام سپس خودش جواب داد و فرمود : نه به خدا قسم . آن حضرت از زمانى كه خداوند او را برانگيخت تا وقتى جانش را گرفت ، هيچ گاه سه روز پياپى از نان ، آن گونه كه سير شود نخورد . هان ! من نمى گويم كه چيزى پيدا نمى كرد (تا بخورد) . آن حضرت گاهى اوقات به يك نفر صد شتر جايزه مى داد . بنابراين ، اگر مى خواست بخورد ، مى توانست .
١٣ ـ خشمگين نشدن براى خويش
٦٠٨٠.المناقب : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى پروردگارش خشم مى گرفت ولى براى خودش نه .
٦٠٨١.عايشه : رسول خدا صلى الله عليه و آله هيچ گاه با دست خود چيزى را نزد نه زنى را و نه خدمتكارى را ، مگر هنگامى كه در راه خدا مى جنگيد . هرگز به خاطر امور شخصى از كسى انتقامجويى نكرد ، مگر در مواردى كه محارم الهى هتك مى شد كه در اين صورت به خاطر خداوند عز و جل انتقام مى گرفت .
١٤ ـ به رنج افكندن خود در عبادت
«طا.ها. ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى» .
٦٠٨٢.امام على عليه السلام : وقتى آيه «اى جامه به خود پيچيده ، به پا خيز شب را مگر اندكى» بر پيامبر نازل شد ، آن حضرت تمام شب را به عبادت مى پرداخت تا جايى كه پاهايش ورم كرد به طورى كه (موقع نماز خواندن) يك پايش را بلند مى كرد و يكى را روى زمين مى گذاشت . پس جبرئيل بر آن حضرت فرود آمد و گفت : «طه» يعنى هر دو پايت را به زمين بگذار اى محمّد «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتى» و نيز اين آيه را نازل كرد : «پس ، هرچه از قرآن ميسّر است تلاوت كنيد» [١] .
٦٠٨٣.امام باقر عليه السلام : رســول خدا صلى الله عليه و آله ، در شـب نوبتى عايشه ، نزد او بود . به پيامبر عرض كرد : اى رسول خدا ، چرا خودت را به رنج مى اندازى ، حال آن كه خداوند گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ؟ حضرت فرمود : اى عايشه ، آيا بنده اى سپاسگزار نباشم ؟.
٣٧٣
اخترشناسى
١٧٠٧ دانش اخترشناسى
٦٠٨٤.امام على عليه السلام : اى مردم ، از آمــوختـن اخترشناسى بپرهيزيد ، مگر آن مقدارى كه در بيابان يا دريا ، وسيله راهيابى مى شود ؛ زيرا اخترشناسى به كهانت و پيشگويى مى انجامد و اخترگو مانند كاهن است ، و كاهن چون ساحِر و ساحر همانند كافر و كافر در آتش است .
٦٠٨٥.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از علم نجومـ : آن علمى از علم پيامبران است .
٦٠٨٦.الكافي : به امام صادق عليه السلام عــرض شد : در بين مردم چنين شهرت دارد كه پرداختن به علم نجوم حرام است و به دين انسان آسيب مى رساند . حضرت فرمود : چنان نيست كه مى گويند ، به دينت آسيبى نمى رساند . سپس فرمود: شما به موضوعى مى پردازيد كه زيادِ آن، دست نيافتنى است و اندكِ آن هم كارآيى ندارد [٢] .
٦٠٨٧.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به زنديقى كه از اخترشناسى سؤال كردـ : آن علمى است كه منافعش اندك و مضّراتش بسيار است ؛ منجّم با علم خدا مى ستيزد و به خيال خودش قضاى خدا را از خلق او برمى گرداند .
٦٠٨٨.عبد الملك بن اعين : به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: من گرفتار اين علم شده ام. لذا هرگاه مى خواهم كارى انجام دهم به طالع مى نگرم. اگر طالع بد باشد مى نشينم و دنبال انجام آن كار نمى روم و اگر طالع نيك باشد دنبال آن كار مى روم . حضرت به من فرمود : بدان عمل هم مى كنى ؟ عرض كردم : آرى . فرمود : كتاب هايت را بسوزان.
٣٧٤
نَذر
١٧٠٨ نذر
«آن گاه كه زن عمران گفت : پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده (از مشاغل دنيا و وقف عبادت و خدمت به تو) باشد. پس، از من بپذير كه تو شنواى دانايى» .
[١] مزّمّل ، آيه ١ و ٢ .[٢] . در مبحث تنجيم كتاب مكاسب آمده است: پيشگويى كردن از روى اوضاع كواكب و حركات آنها اشكال ندارد ، به اين معنا كه كسى، با مشاهده وضع معيّنى در ستارگان، مانند نزديكى و دورى و مقابله و اقتران ميان دو ستاره، به صورت گمان و تخمين حكم به وقوع فلان حادثه در آينده بكند... و بلكه، على الظاهر، پيشگويى كردن به صورت قطع و جزم نيز اشكالى ندارد، در صورتى كه آن پيشگويى مبتنى بر تجربه اى قطعى باشد. مثلاً اشكالى ن دارد كه فردى با توجه به اين تجربه كه هرگاه سگش شب هنگام از پشت بام به داخل خانه پناه برده در آن شب باران آمده است، با قطع و يقين بگويد كه امشب باران مى بارد. چنان كه نقل مى شود كه اين مطلب براى مروّج و بلكه احياگر علم نجوم اتفاق افتاده است. او در يكى از سفرهاى خود نزد آسيابانى كه در خارج شهر آسيابى داشت اتراق كرد . وقتى وارد منزل آسيابان شد ، به خاطر گرماى هوا، تصميم گرفت شب را پشت بام بگذارند. صاحب منزل به او گفت : بيا پايين و داخل اتاق بخواب، تا از باران محفوظ بمانى . محقّق ، به اوضاع فلكى نگاهى كرد، امّا نشانه اى كه حاكى از بارش باران باشد مشاهده نكرد. صاحب منزل گفت : من سگى دارم كه شب هايى كه حسّ مى كند باران خواهد آمد به داخل اتاق مى رود. محقّق حرف او را قبول نكرد و شب را پشت بام خوابيد، امّا نيمه شب باران گرفت و محقّق دچار تعجّب شد. مكاسب، ص ٢٥.