منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩
٥٢٥١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همه چيز مقدّر است ، حتّى ناتوانى و زيركى .
٥٢٥٢.پيامبرخدا صلى الله عليه و آله : اگر اسرافيل و جبرئيل و ميكائيل و فرشتگان حامل عرش و من ، همگى با هم براى تو دعا كنيم ، جز با زنى كه برايت نوشته و مقدّر شده است ازدواج نخواهى كرد .
٥٢٥٣.امام على عليه السلام : در ستايش خـداى سبحان ، مى فرمايد : خدا را آن گونه سپاس مى گزارم كه از آفريدگان خويش خواسته است و براى هر چيزى مقدار و اندازه اى معيّن فرموده و براى هراندازه اى ، اجلى و براى هر اجلى ، نوشته اى (كه در آن ثبت و ضبط است) .
٥٢٥٤.امام على عليه السلام : قَدَر (و سرنوشت) رازى از رازهاى خدا و نهانى از نهانى هاى خداودژى از دژهاى دست نيافتنى خداست ، كه در پس حجاب خداست و از خلق خدا پنهان است .
٥٢٥٥.امام على عليه السلام ـ در پاسخ مردى كه از تقدير پرسيدـ : دريايى ژرف است ، در آن فرو مرو . عرض كرد : اى امير مؤمنان ! مرا از تقدير ، آگاه كن . فرمود : راز خداست ، خود را (براى دانستن آن) به زحمت مينداز . (سه باره) پرسيد : اى امير مؤمنان ! مرا از تقدير آگاه فرما . فرمود : حال كه اصرار دارى ، بدان كه تقدير ، امرى است ميان دو امر ؛ نه جبر است و نه تفويض (واگذارى امور) .
٥٢٥٦.امام على عليه السلام : تقدير ، بر حسابگرى (ما) بدان گونه چيره است ، كه تدبير مايه آفت و گزند مى شود .
٥٢٥٧.امام على عليه السلام : كارها رام مقدّراتند ، چندان كه تدبير ، به مرگ مى انجامد .
٥٢٥٨.امام صادق عليه السلام : قضا و قدر دو آفريده از آفريدگان خدا هستند و خدا بر آفريده خود آنچه بخواهد مى افزايد .
٥٢٥٩.امام صادق عليه السلام : چون روز قيامت شود و خداوند خلايق را گرد آورد ، از آنچه به آنها سفارش كرده و فرمان داده است بازخواستشان كند و از آنچه برايشان مقدّر و حكم فرموده ، نپرسد .
٥٢٦٠.امام صادق عليه السلام : خداوند هرگاه چيزى را اراده كند ، آن را مقدّر مى نمايد و چون مقدّرش سازد حكم آن را صادر مى كند و چون حكمش را داد به اجرايش در مى آورد.
٥٢٦١.امام هادى عليه السلام : مـقـدّرات چـيزهايى را كـه بـه ذهنت خطور نمى كند ، نشانت مى دهد.
١٥١٨ نوشتن قضا و قدر بر انسان
٥٢٦٢.امام باقر عليه السلام ـ درباره خلقت انسان در رحمـ : چون چهار ماه كامل شود، خداوند دو فرشته آفريننده مى فرستد و آن دو عرض مى كنند : پروردگارا ، چه مى آفرينى ، پسر يا دختر ؟ دستور لازم به آن دو داده مى شود . سپس عرض مى كنند : پروردگارا ، بدبخت است يا خوشبخت ؟ در اين باره هم دستور لازم داده مى شود . آن گاه عرض مى كنند : پروردگارا ، مدّت عمر و روزيش چند است ؟ همه احوال او ـ كه حضرت شمارى از آنها را نام برد ـ نوشته مى شود و آن دو فرشته اين ميثاق را ميان چشمانش مى نويسند .
٥٢٦٣.امام باقر عليه السلام ـ نيز در همين بارهـ : آن گاه خداوند به دو فرشته وحى مى كند: قضا و قدر و جارى شدن امر مرا درباره او بنويسيد و در آنچه مى نويسيد بداء مرا شرط كنيد .
١٥١٩ آنچه خدا براى مؤمن حكم كند خير است
٥٢٦٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در هر قضاى خداوند عز و جل براى مؤمن ، خيرى (نهفته) است .
٥٢٦٥.امام صادق عليه السلام : در شگفتم از مرد مسلمان كه خداوند عز و جل هيچ قضايى براى او نراند جز اين كه خير او در آن باشد . اگر با قيچى تكه تكه شود برايش خير است و اگر از شرق تا غرب عالم را دراختيار گيرد باز برايش خير است .
٥٢٦٦.امام صادق عليه السلام : خداوند براى مؤمن هيچ قضايى نراند كه از آن خشنود باشد ، مگر اين كه خدا در آنچه حكم و مقدّر فرموده خير او را قرار دهد .
ر . ك : آزمايش ، باب ٢٦٧ .
١٥٢٠ كسى كه به قضاى الهى خرسند نيست
٥٢٦٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل فرمود : كسى كه به قضاى من خشنود نيست و به تقدير من ايمان ندارد ، پس ، (برود و) معبودى جز من بجويد .
٥٢٦٨.امام على عليه السلام : سخت تريـن عـذاب در روز قيامت براى كسى است كه از قضاى خداوند ناخشنود باشد .
٥٢٦٩.امام على عليه السلام : هر كه براى دنيا اندوه خورد ، از قضاى الهى ناخشنود است .
٥٢٧٠.امام عسكرى عليه السلام : اگـر قـضاى الـهى در كـمين است ، ديگر ضعف و زبونى چرا ؟.
ر . ك : خرسندى (١) ، باب ٨٢٣ .
١٥٢١ آنچه از قدر مى باشد
٥٢٧١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دارو جزو تقدير اســت و براى هر كس كه بخواهد ، به هر اندازه كه بخواهد ، سودمند مى افتد .
٥٢٧٢.كنزالعمّال : به رسول خـدا صلى الله عليه و آله عرض شد : آيا دارويى كه با آن خود را مداوا مى كنيم و دعا و تعويذى كه با آن خود را معالجه مى كنيم و چيزهاى ديگرى كه به كار مى بريم ، جلو تقدير خدا را مى گيرند ؟ پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود : نه ، اينها خود جزو تقدير خدايند .
٥٢٧٣.امام على عليه السلام ـ وقتى از صـفّين بـازمى گشت ، پيرمردى از او پرسيدـ : سوگند به آن كه دانه را آفريد و آدميان را به وجود آورد ، هيچ درّه اى را نپيموديم و بر هيچ تپّه اى بالا نرفتيم ، جز با قضا و قدر ... انگار تو قضا را امرى لازم و قدر را موضوعى حتمى و گريزناپذير مى دانى (به طورى كه از تو سلب اختيار كند) . اگر چنين بود ، نويد و بيم و پاداش و كيفر معنا نداشت و گنهكار ، از سوى خدا سرزنش نمى شد و نيكوكار ، مورد ستايش او قرار نمى گرفت و سزاوارىِ نيكوكار به پاداش احسان و نيكوكاريش از بدكار بيشتر نبود . اين سخن ، سخن گروه هاى بت پرست ... و مجوس اين امّت است . خداوند ، به كارهاى خوب فرمان داده است و انسان از روى اختيار آنها را انجام مى دهد و از باب برحذر داشتن از بدى نهى كرده است ، نه به زور ، نافرمانى مى شود و نه به زور و اجبار ، اطاعت مى گردد و اختيارات خود را هم تفويض نكرده است .
٥٢٧٤.ابن نباته : امير المؤمنين عليه السلام از كنار ديوار خميده اى، به طرف ديوار ديگرى رفت. به آن حضرت عرض شد : يا امير المؤمنين ! از قضاى خدا مى گريزى ؟ فرمود : از قضاى خدا به سوى قدر خداوند عز و جل مى گريزم .