منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٧
١٨٥٨.سعد بن ابراهيم ـ از پدرشـ : نخستين كسى كه بر منبر خطابه خواند إبراهيم عليه السلام بود و آن زمانى بود كه روميها لوط را اسير كردند و ابراهيم با آنان جنگيد و او را از دست آنان نجات داد .
١٨٥٩.جابر : پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه خطبه مى خواند چشمانش سرخ مى شد و صدايش رسا مى گشت و خشمش اوج مى گرفت ؛ گويى قراول سپاهى است كه آنان را از خطر حمله دشمن آگاه مى كند .
١٨٦٠.ابو امامه : پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه فرماندهى را به جنگ مى فرستاد مى فرمود : خطابه را كوتاه و سخن را كم كن .
١٨٦١.عمار بن ياسر : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ما را به مختصر برگزار كردن سخنرانى ها فرمان داد .
١٨٦٢.جابربن سمره سوائى : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز جمعه موعظه را طولانى برگزار نمى كرد ، بلكه سخنانى كوتاه ايراد مى فرمود .
ر . ك : نماز (٣) ، باب ١١٣٤ ؛ سخن ، باب ١٦٠٥ .
١٢٩
خطّ و خوشنويسى
٦١٣ خطّ و خوشنويسى
«تو پيش از قرآن هيچ كتابى را نمى خواندى و به دست خويش كتابى نمى نوشتى . اگر چنان بود اهل باطل به شك افتاده بودند» .
١٨٦٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دوات را ليقه بگذار ، قلم را كج برش زن ، حرف باء (در آغاز بسم اللّه الرحمن الرحيم) را بكِش ، سين را باز بنويس ، ميم را شكم نده ، اللّه را زيبا بنويس ، الرحمن را كشيده و الرحيم را نيكو بنويس .
١٨٦٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ درباره آيه «يا نشانه اى از دانش» [١] مقصود ، خطّ است .
١٨٦٥.عطاء بن يسار : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره خطّ سؤال شد ، فرمود : پيامبرى آن را تعليم داد و همراهانش آموختند .
١٨٦٦.امام على عليه السلام : خطّ ، زبــانِ دست است .
١٨٦٧.امام على عليه السلام ـ خطاب به كاتب خود عبيداللّه بن ابى رافع ـ : در دوات خود ليقه بگذار و نوك قلمت را دراز بتراش و ميان خطها فاصله بگذار و حرفها را نزديك هم بنويس ؛ زيرا اين كار باعث زيبايى خط مى شود .
١٨٦٨.امام على عليه السلام : نوك قلمت را بشكاف و پره آن را ستبر گردان و آن را از راست برش بزن تا خطّت خوش شود .
١٣٠
اخلاص
٦١٤ اخلاص
«گفت : سوگند به عزت تو كه همه آنان را گمراه مى كنم . مگر بندگان برگزيده و خالص شده تو از ميان آنها» .
ر . ك : بقره: آيات ١١٢، ١٣٩، ١٩٦، ٢٠٧ ، ٢٣٨ ، ٢٦٥ و آل عمران : آيه ٢٠ و انعام : آيات ٥٢ ، ٧٩ ، ١٦٢ و يوسف : آيه ٢٤ و كهف : آيات ٢٨ ، ١١٠ و حجّ : آيه ٣١ و روم : آيه ٣٨ و لقمان : آيه ٢٢ و صافّات : آيه ٤٠ و زمر : آيات ٢ ، ٣ ، ١١ ، ١٤ ، ٢٩ و غافر : آيه ١٤ و جنّ : آيات ١٨ ، ٢٠ و انسان : آيه ٩ و ليل : آيه ٢٠ و بيّنه : آيه ٥ .
١٨٦٩.امام على عليه السلام : اخلاص ، نهايت دين است .
١٨٧٠.امام على عليه السلام : اخلاص عبادت مقرّبان است .
١٨٧١.امام على عليه السلام : اخلاص ملاك و معيار عبادت است .
١٨٧٢.امام على عليه السلام : اخلاص ، اوج ايمان است .
١٨٧٣.امام على عليه السلام : رهايى و نجات در اخلاص است .
١٨٧٤.امام على عليه السلام : خوشا بر آن كه عمل و علمش ، دوستى و دشمنى اش ، گرفتن و وانهادنش ، سخن و سكوتش و كردار و گفتارش تنها براى خدا باشد .
٦١٥ دشوار بودن اخلاص
١٨٧٥.امام على عليه السلام : خالص گردانيدن عمل سخت تر از خود عمل است و پاك كردن نيّت از فساد و ناخالصى براى عمل كنندگان از جهاد طولانى دشوارتر است .
١٨٧٦.امام صادق عليه السلام : پايدارى بر عمل تا آن جا كه خالص شود ، سخت تر از خود عمل است .
٦١٦ كافى بودن كار اندك اما مخلصانه
١٨٧٧.الكافي : از سخنان خداوند متعال به موسى عليه السلام : اى موسى ! هر كارى كه براى من انجام شود اندكش زياد است و آنچه براى غير من انجام گيرد زيادش ناچيز است .
١٨٧٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دلت را خالص گردان ، كارِ اندك تو را بس است .
٦١٧ مخلص
١٨٧٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عالـمـان هـمه به هـلاكت درافتند مگر آنان كه به علم خود عمل كنند و عاملان همه هلاك شوند ، مگر آنان كه از روى اخلاص كار كنند و مخلصان درخطرند .
١٨٨٠.امام صادق عليه السلام ـ به مفضّل بن صالحـ : همانا خداوند را بندگانى است كه خالصانه باوى معاملت كنند و خدا نيز از اجر و پاداش خالص خود به ايشان دهد . اينان كسانى هستند كه در روز قيامت نامه هاى اعمالشان خالى است و چون در برابر خداوند متعال بايستند آنها را از رازى كه با وى در ميان گذاشته اند پركند (راوى مى گويد :) عرض كردم : سرورم ! چرا چنين است (نامه هاى اعمالشان سفيد و خالى است) ؟ فرمود : زيرا خداوند شأن آنان را بالاتر از اين قرار داده كه فرشتگان نگهبان از رابطه ميان خود و ايشان آگاه شوند .
١٨٨١.جبرئيل عليه السلام ـ در پـاسـخ بـه سـؤال پـيامبر صلى الله عليه و آلهـ : مخلص كسى است كه از مردم هيچ نخواهد تا خود بدان دست يابد و هرگاه بدان دست يافت خشنود شود و هرگاه چيزى از آن نزدش باقى ماند به ديگران بخشد؛ زيرا كسى كه از مخلوق چيزى نخواهد به عبوديت براى خداوند عز و جل اقرار كرده است و چون به نياز خود رسيد و خشنود گشت از خدا خشنود شده است و خداى تبارك و تعالى از او خ��نود است و هرگاه آنچه برايش باقى مانده براى خداوند عز و جل ببخشد به مرتبه اعتماد به پروردگارش رسيده است .