منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٣
٦٠٥٦.ابن اسحاق : خديجه دختر خويلد ، بانويى تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بود . مردم را براى تجارت با اموال خود استخدام مى كرد و در قبال كارشان مقدار معيّنى از سود حاصل از تجارت به ايشان مى داد . قريش مردمى تاجر پيشه بودند . وقتى خبر راستگويى و امانتدارى و خلق و خوهاى پسنديده پيامبر به گوش خديجه رسيد ، كسى را نزد آن حضرت فرستاد و پيشنهاد كرد با اموالى از او ، براى تجارت به شام رود .
٣ ـ دادگر
٦٠٥٧.امام صادق عليه السلام : رسـول خـدا صلى الله عليه و آله نگاه هاى خود را مـيـان اصحابش تقسيم مى كرد و به اين و آن يكسان مى نگريست .
٤ ـ شجاع
٦٠٥٨.امام على عليه السلام : وقتى جنگ شدّت مى گرفت و دو سپاه به جان هم مى افتادند ، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مى داديم و هيچ كس به دشمن نزديكتر از آن حضرت نبود .
٦٠٥٩.براء بن عازب : هرگاه جنگ بالا مى گرفت ، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مى داديم و شجاع كسى بود كه همدوش او بود .
٦٠٦٠.اَنَس : رسول خدا صلى الله عليه و آله زيباترين و بخشنده ترين و شجاعترين مردم بود . شبى مردم مدينه صدايى شنيدند و دچار وحشت شدند . عدّه اى از مردم به طرف صدا حركت كردند . پيامبر كه بيشتر به طرف صدا رفته بود ، سوار بر اسب برهنه ابو طلحه و شمشير به دوش ، بازمى گشت ، آن عدّه را ديدو فرمود : نترسيد ، نترسيد .
٥ ـ مهربان
٦٠٦١.اَنس : اخـلاق رسـول خدا صلى الله عليه و آله چـنين بود كه هرگاه يـكى از برادران خود را سه روز نمى ديد ، جوياى حالش مى شد . اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى كرد و اگر در شهر بود به ديدنش مى رفت و اگر بيمار بود ، از او عيادت مى كرد .
٦ ـ بردبار
٦٠٦٢.اَنس : مـن با رسـول خدا صلى الله عليه و آله راه مـى رفتم و حضرت بُردى نجرانى با حاشيه اى زبر و درشت بر تن داشت . عربى باديه نشين از راه رسيد و رداى ايشان را محكم كشيد . من به گردن پيامبر صلى الله عليه و آلهنگاه كردم ديدم حاشيه ردا ، از شدّت كشيدن ، روى گردن حضرت اثر گذاشته است . آن باديه نشين سپس گفت : اى محمّد ، دستور بده از مال خدا كه نزد توست به من بدهند . پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف او برگشت و خنده اى كرد و سپس دستور داد به او چيزى عطا كنند .
٧ ـ با حيا
٦٠٦٣.ابو سعيد خدرى : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با حياتر از دختران باكره پرده نشين بود .
٦٠٦٤.ابو سعيد خدرى : رسول خدا صلى الله عليه و آله چندان با حيا بود كه هيچ چيز از او خواسته نمى شد مگر اين كه آن را عطا مى كرد .
٨ ـ فروتن
٦٠٦٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پنج كـار اسـت كه تا زنـده هستم رهايشان نمى كنم : غذا خوردن روى زمين با بندگان ، سوار شدن بر الاغ برهنه ، دوشيدن بز با دست خودم ، پوشيدن لباس پشمينه و سلام كردن به كودكان ، تا اين كارها بعد از من سنّت شود .
٦٠٦٦.ابو مسعود : مـردى خـدمت پـيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در حالى كـه بدنش مى لرزيد ، با آن حضرت به صحبت پرداخت . پيامبر فرمود : آرام باش ، من كه پادشاه نيستم . من فرزند زنى هستم كه گوشت خشكيده نمك سود مى خورد .
٦٠٦٧.حمزة بن عبد اللّه بن عتبه : در پـيامبر خـصوصيّاتى وجود داشت كه در پادشاهان وجود ندارد : هر انسانى از سرخ و سفيد و سياه او را دعــوت مى كرد ، دعوتش را مى پذيرفت . گــاه خرمايى را روى زمين مى ديد و آن را برمى داشت و ، با اين كه مى ترسيد از خرماهاى صدقه باشد ، به دهان مى گذاشت و بر الاغ برهنه بدون پالان سوار مى شد .
٦٠٦٨.امام باقر عليه السلام : جبرئيل عليه السلام كليدهاى گنجينه هاى زمين را سه بار نزد پيامبر آورد و او را در انتخاب آنها آزاد گذاشت ، بدون آن كه خداوند تبارك و تعالى از آنچه در روز قيامت برايش آماده كرده است ، چيزى بكاهد . امّا هر بار پيامبر فروتنى در برابر خداوند عز و جل را برگزيد .
٦٠٦٩.امام باقر عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله مانند بَرده غذا مى خورد و مانند بَرده مى نشست و روى زمين چيز مى خورد و روى زمين مى خوابيد .
٩ ـ با توكّل
٦٠٧٠.امام صادق عليه السلام : در جـنـگ ذات الرقاع ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار و اديى زير درختى آمد . در همين هنگام سيلى آمد و ميان آن حضرت و يارانش كه در آن طرف وادى منتظر بند آمدن سيل بودند ، فاصله انداخت . مردى از مشركان متوجّه پيامبر شد و به همرزمان خود گفت : من محمّد را مى كشم . و آمد و به روى پيامبر شمشير كشيد و گفت : اى محمّد ، كيست كه تو را از دست من نجات دهد ؟ پيامبر فرمود : آن كه پروردگار من و توست . در اين هنگام جبرئيل آن مرد را از اسبش پرت كرد و او به پشت روى زمين افتاد . رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست و شمشير را برداشته روى سينه او نشست و فرمود : اى غورث ، كيست كه تو را از دست من نجات دهد ؟ عرض كرد : بخشندگى و آقايى تو اى محمّد . پيامبر او را رها كرد . مرد از جا برخاست ، در حالى كه مى گفت : به خدا قسم كه تو از من بهتر و آقاترى .
١٠ ـ شكيبا
٦٠٧١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ كس مانند من در راه خدا آزار نديده است .
٦٠٧٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ كس به اندازه من در راه خدا آزار نديده و هيچ كس به اندازه من در راه خدا ترسانده و تهديد نشده است . سى شبانه روز بر من گذشت و من �� بلال غذايى كه موجود زنده اى بخورد ، نداشتيم ، مگر آن مقدارى كه اگر زير بغل بلال مى گذاشتى ديده نمى شد .
٦٠٧٣.اسماعيل بن عياش : رسـول خـدا صلى الله عليه و آله در بـرابر گـناهـان (و خطاهاى) مردم از همه شكيباتر بود .
٦٠٧٤.ابن مسعود : گويا رسول خدا صلى الله عليه و آله را مى بينم كه مانند پيامبرى از پيامبران بود كه قومش او را زدند و خون آلود كردند و او خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت : بار خدايا ، قوم مرا بيامرز ؛ زيرا كه آنان نادانند .
١١ ـ بى رغبت به دنيا
٦٠٧٥.مكارم الأخلاق : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روى بوريايى دراز كشيده و آن بوريا بر پَهلُوىِ حضرت اثر گذاشته بود . به ايشان عرض كردند : كاش بسترى تهيه مى كرديد . حضرت فرمود : مرا چه به دنيا . حكايت من و دنيا ، حكايت سواره اى است كه در يك روز گرم تابستانى به راهى رود و ساعتى از روز را زير سايه درختى بيارمد و سپس حركت كند و برود .