منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧
٥٩٧٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نصف زيبايى ، به يوسف داده شد .
٥٩٧٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن بزرگوارِ فرزندِ بزرگوار، پسرِ بزرگوار ، پور بزرگوار ، يوسف فرزندِ يعقوب ، پسرِ اسحاق ، پور ابراهيم بود .
٥٩٧٤.امام صادق عليه السلام : وقتى پسران يعقوب از پدرشان خواستند كه اجازه دهد يوسف همراه آنان بيرون (از شهر) برود ، يعقوب به آنان گفت: «من مى ترسم شما از يوسف غافل شويد و گرگ او را بخورد» . يعقوب با اين سخن بهانه به دست آنان داد و آنها نيز از همين بهانه براى حيله در كار يوسف بهره بردند .
١٦٨٦ ايّوب
«و ايّوب را (ياد كن)هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه : به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان. پس (دعاى) او را اجابت نموديم و آسيب وارده بر او را برطرف كرديم و كسان او و نظيرشان را همراه با آنان (مجدّدا) به وى عطا كرديم (تا) رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت كنندگان باشد» .
ر . ك : ص : آيات ٤١ ـ ٤٤ .
٥٩٧٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ايّوب بردبارترين مردم و شكيباترين مردمان بود و بيش از همه مردم كظم غيظ مى كرد.
٥٩٧٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل به ايّوب عليه السلام وحى فرمود كه : آيا مى دانى گناه تو در نزد من چه بود كه بلا به تو رسيد ؟ عرض كرد : نه . فرمود : تو بر فرعون درآمدى و دو كلمه با نرمى سخن گفتى .
٥٩٧٧.ابن عبّاس : همسر ايّوب روزى به او گفت: كاش دعا مى كردى تا خداوندتو را شفا بخشد!ايّوب فرمود: واى بر تو ! ما هفتاد سال در نعمت بوديم ، حالا بيا به همين اندازه بر سختى و گرفتارى صبر كنيم ! ابن عباس مى گويد : بعد از آن اندك زمانى نگذشت كه ايّوب بهبود يافت .
٥٩٧٨.امام صادق عليه السلام : ايّوب ، بدون هيچ گناهى، هفت سال مبتلا شد.
٥٩٧٩.امام صادق عليه السلام : خداوند تبارك و تعالى ايّوب را ، بدون هيچ گناهى ، گرفتار بلا كرد و او شكيبايى ورزيد تا جايى كه سرزنش شد . و پيامبران سرزنش را تحمّل نمى كنند .
٥٩٨٠.امام صادق عليه السلام : ايّوب عليه السلام در هيچ مورد از بلايش ، عافيت و بهبود مسألت نكرد .
١٦٨٧ شعيب
«و به سوى (مردم) مَدْيَن، از تبار خودشان شعيب را (فرستاديم). گفت : اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما هيچ معبودى جز او نيست. در حقيقت، شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است. پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد و اموال مردم را كم مدهيد و در زمين، پس از اصلاح آن فساد مكنيد. اين (رهنمودها) اگر مؤمنيد براى شما بهتر است*... كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، گويى خود در آن (ديار) سكونت نداشتند. كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، خود، همان زيانكاران بودند» .
ر . ك : هود : آيات ٨٤ ـ ٩٥ و حجر : آيات ٧٨ ، ٧٩ و شعرا : آيات ١٧٦ـ ١٩٠ و قصص: آيه ٤٥ و عنكبوت: آيات ٣٦ و ٣٧ و ق: آيه ١٤.
٥٩٨١.امام صادق عليه السلام : خداوند عز و جل از عرب جز پنج پيامبر مبعوث نكرد : هود و صالح و اسماعيل و شعيب و محمّد خاتم پيامبران ، صلوات اللّه عليهم ، و شعيب (از حبّ خدا) بسيار مى گريست .
گفتارى درباره سرگذشت شعيب و قوم او در قرآن كريم: شعيب عليه السلام سومين پيغمبر عرب است كه نام او در قرآن برده شده و آنان عبارتند از: هود و صالح و شعيب و محمّد عليهم السلام . خداوند متعال گوشه اى از ماجراهاى او را در سوره هاى اعراف و هود و شعرا و قصص و عنكبوت ذكر كرده است . آن حضرت از مردم مدين ـ شهرى بر سر راه شام و جزيره العرب ـ و همروزگار موسى عليه السلام بود و يكى از دو دختر خود را به ازدواج موسى عليه السلامدر آورد به اين شرط كه هشت سال براى او كار كند و اگر هم بخواهد ده سال كار كند اختيار با اوست (قصص / ٢٧) . موسى ده سال شعيب را خدمت كرد و آن گاه با او خداحافظى نمود و با خانواده اش به مصر رفت . قوم مدينى شعيب بت مى پرستيدند . اين قوم از نعمت امنيت و رفاه و فراوانى و ارزانى نرخ ها برخوردار بودند . امّا فساد و تباهى و كم فروشى و كاستن از پيمانه و ترازو در ميان آنان شيوع يافت (هود / ٨٤ و سوره هاى ديگر) . لذا خداوند شعيب را به سوى ايشان فرستاد و به او دستور داد مردم را از بت پرستى و فسادانگيزى در جامعه و كم كردن پيمانه و ترازو نهى كند . حضرت شعيب قوم خود را به آنچه مأمور بود دعوت كرد و از طريق بيم و نويد دادن موعظه شان كرد و عذاب و بلايى را كه به سر قوم نوح و هود و صالح و لوط آمده بود ، به آنان گوشزد فرمود . وى در ارشاد و نصيحت آنان كوشش فراوان به خرج داد . امّا جز بر طغيان و كفر و نافرمانى آنان نيفزود (اعراف و هود و ديگر سوره ها) و تنها شمارى اندك به او ايمان آوردند . امّا مردم شروع به آزاررسانى و تمسخر آنان كردند و تهديدشان مى كردند تا دست از پيروى شعيب بردارند . آنان بر سر هر گذرگاهى مى نشستند ، تا كسانى را كه به خدا ايمان آورده بودند بترسانند و از راه خدا بازشان دارند و به انحرافشان كشانند (اعراف /٨٦) . آنان شعيب عليه السلام را متهم مى كردند كه افسون شده و دروغگوست (شعرا / ١٨٥ و ١٨٦) و او را از سنگسار شدن ترساندند و تهديد كردند كه وى و كسانى را كه به او ايمان آورده اند از شهرشان بيرون مى كنند ، مگر اين كه به آيين آنها بازگردند(اعراف/٨٨). آنها همچنان به مخالفت خود با شعيب ادامه دادند تا جايى كه آن بزرگوار از ايمان آوردن ايشان نوميد شد و آنها را به حال خودشان واگذاشت (هود / ٩٣) و از خداوند طلب فتح �� گشايش كرد و گفت : «بار پروردگارا، ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى» . اين جا بود كه خداوند عذاب روز ابرآلود را بر آنان فرستاد (شعرا / ١٨٩) و در حالى كه شعيب را مسخره مى كردند كه اگر راست مى گويى تكّه ابرى از آسمان بر ما فروافكن ، صيحه (هود / ٩٤) و زمين لرزه (اعراف / ٩١ ؛ عنكبوت / ٣٧) آنان را فرو گرفت و در خانه هاى خود از پا در آمدند و خداوند شعيب و كسانى را كه به او ايمان آورده بودند ، نجات داد (هود / ٩٤) و آن حضرت از آنان روى گرداند و فرمود : اى قوم من ، هر آينه من پيام هاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شما را نصيحت نمودم . پس چگونه بر مردى كافر تأسف خورم ؟ (اعراف / ٩٣) .
١٦٨٨ موسى و هارون
«و در حقيقت به موسى و هارون فرقان داديم (و كتابشان) براى پرهيزگاران روشنايى و اندرزى است» .
«و پيامبرانى را (فرستاديم) كه در حقيقت (ماجراى) آنان را قبلاً بر تو حكايت نموديم و پيامبرانى را (نيز برانگيخته ايم)كه (سرگذشت) ايشان را براى تو بازگو نكرده ايم. و خدا با موسى سخن گفت سخن گفتنى» .