منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
٥٠٦.امام باقر عليه السلام : على بن الحسين عليهماالسلام اموال خود را دو بار با خداوند عز و جل تقسيم كرد .
٥٠٧.امام صادق عليه السلام : پدرم مى فرمود : على بن الحسين هرگاه به نماز مى ايستاد به ساقه درختى مى مانست كه اصلاً تكان نمى خورَد مگر قسمتهايى از آن كه باد تكان مى دهد .
٥٠٨.طبرسى در اِعلام الوَرى : يكى از كنيزان على بن الحسين عليهماالسلامبراى آن حضرت آب مى ريخت (تا وضو بگيرد) آفتابه از دستش افتاد و صورت ايشان را زخمى كرد . على بن الحسين سرش را به طرف او بلند كرد ؛ كنيز گفت : خداوند تعالى مى فرمايد : «و فرو خورندگان خشم» . حضرت فرمود: خشمم را فرو خوردم. كنيز گفت : «و گذشت كنندگان از مردم» . حضرت فرمود : از تو گذشتم . كنيز گفت : «و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» [١] . حضرت فرمود : برو ، تو را در راه خدا آزاد كردم .
٥٠٩.محمّد بن طلحه شافعى در مطالب السَؤول : على بن الحسين در اتاق خود مشغول خواندن نماز و در حال سجده بود كه در اتاق آتش سوزى رخ داد . اهل خانه داد مى زدند و مى گفتند : يا بن رسول اللّه ، يا بن رسول اللّه ! آتش ، آتش ! امّا حضرت همچنان در حال سجده بود تا آن كه آتش خاموش شد . عرض كردند : چه چيز باعث شد كه شما به آتش توجه نكنيد ؟ فرمود : آتش آخرت .
٥١٠.ابو نعيم در حلية الاولياء : عـلى بـن الحسين بـا جماعتى نشسته بود كه از خانه خود صداى زنى را شنيد كه از مرگ كسى خبر مى داد ، برخاست و به منزل خود رفت و لحظاتى بعد به جلسه اش بازگشت . عرض كردند : آيا اتفاقى افتاده بود ؟ فرمود : آرى ! آن جماعت به حضرت تسليت گفتند و از صبر و شكيبايى او شگفت زده شدند . حضرت فرمود : ما خاندانى هستيم كه در امور خوشايندمان مطيع خداونديم و در امور ناخوشايند سپاسگو و ستايشگر او .
ر . ك : سجود ، باب ٩١٠ ، ٩١١ .
٢٣
امام محمّد باقر
١٤١ تصريح به امامت آن بزرگوار
٥١١.كفاية الأثر : على بن الحسين عليهماالسلام در بستر بيمارى كه به فوت آن حضرت انجاميد ، افتاد . فرزندان خود محمّد و حسن و عبداللّه و عمر و زيد و حسين را جمع كرد و پسرش محمّد را وصى خود قرار داد و كنيه باقر بر او نهاد و سرپرستى برادرانش را به وى سپرد .
١٤٢ شكافنده علم و دانش
٥١٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به جابر بن عبد اللّه انصارى ـ : جابر ! تو چندان زنده مى مانى كه فرزندم محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را ، كه در تورات به باقر معرفى شده است ، مى بينى . هرگاه ديدارش كردى سلام مرا به او برسان .
٥١٣.امام باقر عليه السلام : حق ، كه باطل ، آن را در شكم خود گرفته بود ، از من فرياد طلبيد ، و من پهلوى باطل را شكافتم و حق را از ميان پرده هاى شكم آن درآوردم و از آن پس، حق، كه پوشيده و پنهان بود ، آشكار و منتشر شد.
٥١٤.على بن ابراهيم از پدرش : گـروهـى از شيعيان نواحى و اطراف از امام باقر عليه السلام اجازه خواستند به حضور ايشان برسند . حضرت آنها را به حضور پذيرفت . آنان در يك جلسه سى هزار مسأله پرسيدند و ابو جعفر كه ده سال بيشتر نداشت همه آنها را پاسخ داد .
١٤٣ فضايل امام باقر
٥١٥.امام صادق عليه السلام : پدرم عليه السلام بسيار ذكر خدا مى گفت ، هر وقت با ايشان راه مى رفتم مى ديدم ذكر خدا مى گويد . هر وقت با ايشان غذا مى خوردم مى ديدم ذكر خدا مى گويد . با مردم مشغول صحبت كردن بود ، امّا اين كار او را از ذكر خدا باز نمى داشت . مى ديدم زبانش به كامش چسبيده است و لا اله الا اللّه مى گويد ، او ما را جمع مى كرد و دستور مى داد تا هنگام طلوع آفتاب ذكر بگوييم . به كسانى از ما كه قرآن بلد بوديم مى فرمود قرآن بخوانيم و به كسانى كه قرآن خواندن نمى دانستند ، دستور مى داد ذكر بگويند .
٥١٦.امام صادق عليه السلام : امام باقر عليه السلام خوش صداترين مردم بود .
٥١٧.سليمان بن قرم : ابو جعفر محمّد بن على پانصد تا ششصد تا هزار درهم به ما صله و انعام مى داد ، و از صله دادن به برادران و ملاقات كنندگانش و كسانى كه به اميد و آرزوى كمكى نزد او مى آمدند ، خسته نمى شد .
٢٤
امام جعفر صادق
١٤٤ تصريح به امامت آن بزرگوار
٥١٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : چون فرزندم جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب به دنياآمد او را صادق بناميد .
٥١٩.محمّد بن مسلم : در حـضـور ابـو جـعفر محمّد بن على باقر عليه السلامبودم كه فرزندش جعفر وارد شد در حالى كه كاكل داشت و در دستش تركه اى بود و با آن بازى مى كرد . باقر عليه السلام او را گرفت و محكم به آغوش چسبانيد ، سپس فرمود : پدر و مادرم فدايت كه اهل لهو و لعب نيستى . آن گاه به من فرمود : اى محمّد ! بعد از من اين امام توست ؛ به او اقتدا كن و از دانش وى بهره بگير . به خدا قسم او همان صادقى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را توصيف كرده است . همانا شيعيان وى در دنيا و آخرت پيروزمندند .
١٤٥ اخلاق و رفتار پسنديده آن حضرت
٥٢٠.محمّد بن زياد ازدى : شنيدم كه مالك بن انس ، فقيه مدينه ، مى گفت : به حضور جعفر بن محمّد الصادق مى رسيدم و آن حضرت براى من پشتى مى گذاشت و احترامم مى كرد و مى فرمود : مالك ! من تو را دوست دارم . من از اين سخن خوشحال مى شدم و خدا را شكر مى كردم . مالك مى گفت : آن حضرت پيوسته در يكى از اين سه حالت بود : يا روزه داشت ، يا نماز مى خواند و يا ذكر مى گفت . او از اعاظم عبّاد و اكابر زهاد خداترس بود . حديث بسيار مى گفت ، خوش مجلس بود و پرفايده .
٥٢١.هشام بن سالم : هوا كه تاريك مى شد و پاسى از شب مى گذشت ، امام صادق عليه السلام انبانى از نان و گوشت و درهم برمى داشت و بر دوش خود مى نهاد و آن را براى نيازمندان مدينه مى برد و ميان آنان تقسيم مى كرد و مردم او را نمى شناختند . وقتى ابو عبداللّه درگذشت ، اين كمكها قطع شد و نيازمندان مدينه فهميدند كه آن شخص ، حضرت صادق عليه السلام بوده است .
[١] آل عمران ، آيه ١٣٤ .