منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠١
٦٥٨٩.امام على عليه السلام : هركه پندهاى زمانه را بفهمد ، به روزگار خوشبين نباشد .
٦٥٩٠.امام على عليه السلام : از مال تو آنچه (برود اما) تو را پند دهد (در حقيقت) از كف نرفته است .
٦٥٩١.امام على عليه السلام ـ در وصف دنياـ : همانا دنيا ... سراى پند است براى كسى كه پند گيرد ... دنيا به آنان يادآورى كرد و ايشان يادآور شدند، آنان را خبر داد و ايشان تصديق كردند ، آنان را پند داد و ايشان پندش را پذيرفتند .
٦٥٩٢.امام على عليه السلام : انسان زيرك ، از هر چيزى پندى مى آموزد .
٦٥٩٣.امام على عليه السلام : رساترين پندها، عبرت گرفتن از آرامگاه هاى مردگان است.
٦٥٩٤.امام على عليه السلام : خداوند سبحان هيچ كس را به چيزى چون اين قرآن اندرز نداده است .
٦٥٩٥.امام على عليه السلام : هيچ واعـظـى مـؤثرتر از نصيحت نيست .
٦٥٩٦.امام صادق عليه السلام : راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان ، كتاب خداست .
٦٥٩٧.امام كاظم عليه السلام ـ در نامه خود بــه هـارون الرّشيد كه از آن حضرت پـ : هيچ چيزى نيست كه چشم تو آن را ببيند ، مگر اين كه در آن پند و موعظتى است .
ر . ك : عبرت گرفتن ، باب ١٢٠٦ .
١٨٣٩ آداب اندرز دادن
«با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به شيوه اى كه نيكوتر است مجادله نما. در حقيقت، پروردگار تو به (حال) كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به (حال) راه يافتگان (نيز) داناتر است» .
٦٥٩٨.جابر بن سمره : رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز جمعه موعظه خود را به درازا نمى كشاند ، بلكه چند جمله كوتاه بود .
٦٥٩٩.امام على عليه السلام : نصيحت كردنت در حضور جمع ، سركوفت است .
٦٦٠٠.امام عسكرى عليه السلام : هركه برادر خود را پنهانى اندرز دهد ، او را آراسته است و هر كه در برابر ديگران موعظه اش كند ، او را لكّه دار كرده است .
ر . ك : تبليغ ، باب ٢٥٥ .
١٨٤٠ واعظ درونى
٦٦٠١.امام على عليه السلام : هر كه واعـظى درونـى داشته باشد ، او را از جانب خداوند نگهبانى است .
٦٦٠٢.امام سجّاد عليه السلام : اى فرزند آدم ! تا زمانى كه واعظى از درون دارى و به حسابرسى (اعمالِ خود) اهتمام مى ورزى و ترس (از خدا و كيفر الهى) جامه زيرين تو باشد و پرهيز بالاپوشت ، پيوسته در خير و صلاح خواهى بود .
٦٦٠٣.امام باقر عليه السلام : كسى كه خداوند براى او واعظى درونى قرار ندهد ، موعظه هاى مردم هرگز در او سودمند نمى افتد .
١٨٤١ كسى كه اندرز در او كارگر نمى افتد
٦٦٠٤.امام على عليه السلام : نادان باز نمى ايستد (هيچ نهى و بازداشتى در او اثر نمى كند) و پند و اندرزها سودش نمى دهد .
٦٦٠٥.امام على عليه السلام : كسى كه خدا او را بر نفسش كمك نكند ، از پند هيچ پندگويى سود نبرد .
٦٦٠٦.امام على عليه السلام : ميان شما و اندرز ، پرده اى از بى خبرى آويخته است .
١٨٤٢ پندگوىِ پندناپذير
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چرا چيزى مى گوييد كه عمل نمى كنيد؟ نزد خدا بسيار ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجامش ندهيد» .
٦٦٠٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند به عيسى بن مريم وحى فرمود كه : با حكمت من خودت را اندرز ده . اگر از آن سود بردى ، آن گاه مردم را نيز اندرز ده وگرنه از من شرم كن .
٦٦٠٨.امام على عليه السلام : از آن دسته مباش كه ... در پند دادن مى كوشند و خود پند نمى پذيرند ، پُر مى گويند و كم عمل مى كنند ، براى آنچه فانى مى شود سخت مى كوشند و در آنچه ماندگار است ، سهل انگارند ، سود را زيان مى بينند و زيان را سود مى شمارند .
٦٦٠٩.امام على عليه السلام : بسا بازدارنده اى كه خود باز نمى ايستد و بسا پندگويى كه خود پند نمى پذيرد .
٦٦١٠.امام على عليه السلام : اى مردم ، از شعله چـراغِ پندگوىِ پندپذير ، روشنى برگيريد و از زلال چشمه اى آب برداريد كه آبش از گل و لاى صاف است .
٦٦١١.امام صادق عليه السلام : عالِم هرگاه به علم خود عمل نكند ، پند او از دل ها فرو غلتَد ، آن گونه كه باران از روى تخته سنگ فرو مى غلتد .
١٨٤٣ دعوتِ عملى
٦٦١٢.امام على عليه السلام : اندرزى كه هيچ گوشى آن را دور نمى اندازد و هيچ سودى با آن برابرى نمى كند ، آن اندرزى است كه زبانِ گفتار از آن خاموش شود و زبانِ كردار بدان گويا گردد .
١٨٤٤ آنچه شايسته پند گرفتن است
٦٦١٣.امام على عليه السلام : از پـيشينيان خـود پند گـيريد ، پيش از آن كه آيندگان از شما پند گيرند .
٦٦١٤.امام على عليه السلام : هر كه از مردم پند نگيرد ، خداوند او را مايه پند مردم قرار دهد .
٦٦١٥.امام صادق عليه السلام : انسان سعادتمند ، اندرزِ به تقوا را آويزه گوش خود مى كند ، هرچند مخاطب آن اندرز كسى ديگر باشد .
٤٠٩
توفيق
١٨٤٥ توفيق
«گفت: اى قوم من، بينديشيد، اگر از جانب پروردگارم دليلى روشن داشته باشم و او از سوىِ خود روزى نيكويى به من داده باشد (آيا باز هم از پرستش او دست بردارم؟) من نمى خواهم در آنچه شما را از آن باز مى دارم مخالفت كنم(و خود مرتكب آن شوم). من قصدى جز اصلاح (مردم) در حدّ توان خود ندارم و توفيق من جز از سوى خدا نيست. بر او توكّل كرده ام و به سوى او باز مى گردم» .