منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٧
٦٠١٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من عيسى بن مريم را ديدم ، او مردى بود سفيدپوست و ميان باريك چون شمشير .
٦٠١٩.امام على عليه السلام ـ در وصـف عـيسى عليه السلامـ : و اگـر خـواهى ، از عيسى بن مريم عليه السلام برايت بگويم . او سنگ را بالش خود مى كرد و جامه خشن مى پوشيد و نان خشك و گلوآزار مى خورد . خورش او گرسنگى بود و چراغش در شب ، ماه و سر پناهش در زمستان ، آفتابگيرهاى صبح و عصر و ميوه و سبزيجاتش ، علف و گياهانى كه زمين براى چهار پايان مى روياند . نه زنى داشت كه مايه گرفتارى او باشد و نه فرزندى كه اندوهگينش سازد و نه مال و ثروتى كه دل او را به خود مشغول گرداند و نه طمعى كه به خواريش اندازد . مركب او دو پايش بود و خدمتكارش دو دست او !.
٦٠٢٠.امام صادق عليه السلام ـ درباره ايـن سـخن خـداوند مـتعال به نقل از عيسىـ : يعنى پر سود و منفعت.
گفتارى درباره داستان عيسى : ١ ـ داستان عيسى و مادرش در قرآن چيست؟ مادر عيسى عليه السلام ، مريم ، دختر عمران بود . هنگامى كه مادرِ مريم او را باردار شد ، نذر كرد كه وقتى فرزندش به دنيا آمد او را در راه خدا آزاد قرار دهد تا در معبد خدمت كند . او كه خيال مى كرد آنچه در شكم دارد پسر است ، وقتى وضع حمل كرد و معلوم شد فرزندش دختر است ، دچار اندوه و حسرت شد و با اين حال او را «مريم» ، يعنى «خادمه» ، ناميد . عمران ، پدر مريم ، پيش از تولّد او درگذشته بود . مادر مريم او را به معبد آورد تا به كاهنان بسپارد ، زكريّا نيز در ميان آنان بود . بين كاهنان بر سر عهده دار شدن سرپرستى مريم ، بحث و نزاع درگرفت تا سرانجام تصميم گرفتند قرعه بزنند و قرعه به نام زكريّا درآمد و او سرپرستى مريم را به عهده گرفت . وقتى مريم به سنّ بلوغ رسيد ، زكريّا ميان او و كاهنان پرده اى آويخت و مريم پشت آن پرده ، خداوند سبحان را عبادت مى كرد و كسى جز زكريّا نزد او رفت و آمد نمى كرد . زكريّا هر بار كه در محراب بر مريم وارد مى شد ، نزد او خوراكى مى يافت . از او مى پرسيد : اى مريم ، اين از كجا براى تو آمده است ؟ مريم مى گفت : اين از جانب خداست . و خداوند به هر كه خواهد بى شمار روزى مى دهد . مريم عليه السلام بانويى صديقه ، معصوم به عصمت و نگهداشت الهى ، پاك ، برگزيده ، و محدَّثه بود كه فرشتگان با او سخن گفتند و خبرش دادند كه خداوند او را برگزيده و پاك و پاكيزه اش قرار داده است. او از عبادت پيشگان و از نشانه هاى خداوند براى مردم جهان بود (آل عمران / ٣٥ ـ ٤٤ ، مريم / ١٦ ، انبياء / ٩١ و تحريم / ١٢). سپس ، خداوند متعال روح را به سوى مريم كه در پس پرده بود فرستاد و روح به صورت بشرى كامل در برابرش جلوه گر شد و به وى گفت كه او فرستاده پروردگار وى مى باشد و آمده است تا به اذن خداوند ـ بدون آن كه شوهرى داشته باشد ـ به او فرزندى ببخشد و به مريم بشارت داد كه به زودى از فرزند او معجزات درخشانى سر خواهد زد و همچنين به وى خبر داد كه خداوند فرزند او را با روح القدس تأييد خواهد كرد و كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به وى مى آموزد و با آيات و معجزاتى روشن ، او را سوى بنى اسرائيل مى فرستد . روح ، قصه عيسى و شرح حال او را براى مريم گفت و آن گاه در وى دميد و مريم بر اثر آن همچون ساير زنان حامله شد (آل عمران / ٣٥ ـ ٤٤) . مريم با جنين خود به مكان دور افتاده اى پناه جست تا اين كه درد زايمان او را به سوى تنه درخت خرمايى كشانيد و با خود گفت : كاش پيش از اين مرده و به كلى از يادها رفته بودم . در اين حال از زير پاى او فرشته اى وى را ندا داد : غم مدار ، پروردگارت در زير پاى تو چشمه آبى پديد آورده است . تنه درخت خرما را به طرف خود تكان ده ، برايت خرماى تازه مى ريزد و از آن خرما تناول كن و از آن چشمه بياشام و ديده روشن دار . اگر كسى از آدميان را ديدى بگو : من براى خداى رحمان روزه اى نذر كرده ام و امروز مطلقا با هيچ انسانى سخن نخواهم گفت . مريم فرزند خود را در آغوش گرفته ، او را به سوى قوم خود آورد (مريم / ٢٠ ـ ٢٧) . حامله شدن به عيسى و وضع حمل او و سخن گفتن و ديگر شئون وجودى او ، تماما با اين امور در ديگر افراد انسان هم سنخ بوده است . هنگامى كه قوم مريم او را با اين وضع مشاهده كردند ، زبان به طعن و سرزنش او گشودند و درباره او سخنانى گفتند كه به زنى كه بدون داشتن شوهرى حامله شده باشد مى گويند. آنان گفتند : اى مريم ، براستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده اى . اى خواهر هارون ، پدرت مرد بدى نبود و مادرت هم بدكار نبود . مريم به عيسى اشاره كرد . امّا آنها گفتند : چگونه با كودكى گهواره اى سخن بگوييم ؟ كودك به سخن آمده گفت : منم بنده خدا ، به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است و هرجا كه باشم مرا با بركت ساخته و به من سفارش كرده است كه تا زنده ام نماز بگزارم و زكات بپردازم و به مادرم نيكى كنم . مرا زورگو و نافرمان قرار نداده است و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى شوم (مريم/٢٧ـ٣٣). ... عيسى رشد كرد و به سنّ جوانى رسيد . او و مادرش ، مانند بقيّه مردم عادى خورد و خوراك داشتند و در معرض همان عوارض و آسيب هايى بودند كه ساير مردم هستند و تا آخر عمر يك زندگى عادى بشرى داشتند . پس از مدّتى ، عيسى به سوى بنى اسرائيل به رسالت فرستاده شد و شروع به دعوت آنان به آيين توحيد و يكتاپرستى نمود و مى گفت : من ازجانب پروردگارتان براى شما معجزه اى آورده ام . من از گِل براى شما چيزى به شكل پرنده مى سازم ، آن گاه در آن مى دمم كه به اذن خدا پرنده اى مى شود . و به اذن خدا كور مادرزاد و پيس را ب��بود مى بخشم و مردگان را زنده مى گردانم و شما را از آنچه مى خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى كنيد خبر مى دهم . مسلما در اين معجزات براى شما ، اگر مؤمن باشيد ، عبرتى است . همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شماست . پس او را بپرستيد ... ... آن حضرت پيوسته آنان را به يگانگى خدا و شريعت جديد خود دعوت مى كرد امّا با مشاهده سركشى ها و عنادهاى مردم و سرپيچى كاهنان و احبار يهود از دعوت او ، عاقبت از ايمان آوردن آنان مأيوس شد و از ميان اندك كسانى كه به او ايمان آورده بودند ، حواريون را به عنوان ياران خود در راه دعوت به سوى خدا انتخاب كرد . سرانجام ، يهود بر ضدّ آن حضرت شوريدند و آهنگ قتل او كردند . ليكن خداوند او را برگرفت و به سوى خود بالا برد و امر بر يهود مشتبه شد . بعضى گمان كردند او را كشتند و برخى خيال كردند او را به صليب كشيدند ، در صورتى كه هيچ يك از اينها نبود ، بلكه دچار اشتباه شدند .
١٦٩٨ اِرميا
«يا چون آن كسى كه به شهرى كه بام هايش يكسره فرو ريخته بود، عبور كرد و گفت : چگونه خداوند (اهل) اين (ويرانكده) را پس از مرگشان زنده مى كند؟»
٦٠٢١.الكافي: عالِمى نصرانى از امام باقر عليه السلام پرسيد: مردى با زنش مقاربت كرد و زن دو قلو حامله شد . هر دوى آنها را همزمان باردار شد و همزمان زاييد و آن دو همزمان مُردند و هردو در يك قبر دفن شدند . امّا يكى از آنها صد و پنجاه سال عمر كرد و ديگرى پنجاه سال . اين دو چه كسانى بودند ؟ حضرت فرمود : عُزير و عزره . مادرشان ، همان گونه كه تو گفتى ، آن دو را همزمان حامله شد و همان گونه كه گفتى همزمان زاييد . عزير و عزره چندين و چند سال زندگى كردند . سپس خداوند تبارك و تعالى عزير را به مدّت صد سال ميراند و آن گاه دوباره زنده شد و پنجاه سال با عزره زندگى كرد و هر دو در يك ساعت مردند .