منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٥
١٦٩٥ زكريّا
«و زكريّا را (ياد كن) هنگامى كه پروردگار خود را خواند : پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثانى. پس (دعاى) او را اجابت نموديم و يحيى را بدو بخشيديم و همسرش را براى او شايسته (باردار شدن) كرديم زيرا آنان در كارهاى خير شتاب مى نمودند و ما را از روى رغبت و بيم مى خواندند و در برابر ما فروتن بودند» .
ر . ك : آل عمران : آيات ٣٨ ـ ٤١ و مريم : آيات ١ ـ ١٢ .
٦٠٠٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بنى اسرائيل در جستجوى زكريّا بر آمدند تا او را بكشند . زكريا به صحرا گريخت . درختى براى او دهان باز كرد و زكريا داخل آن رفت ، امّا ريشه اى از لباس او بيرون ماند . بنى اسرائيل آمدندو روى درخت رفتند و او را ارّه كردند.
٦٠١٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زكريّا نجّار بود .
١٦٩٦ يحيى
«اى زكريّا، ما تو را به پسرى كه نامش يحيى است، مژده مى دهيم كه قبلاً همنامى براى او قرار نداده ايم... اى يحيى، كتاب (خدا) را به جدّ و جهد بگير. و از كودكى به او نبوّت داديم. و نيز از جانب خود، مهربانى و پاكى به او داديم و تقوا پيشه بود. و با پدر و مادر خود نيك رفتار بود و زورگو و نافرمان نبود. و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود» .
٦٠١١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خدا رحمت كند برادرم يحيى را ؛ وقتى بچه ها از او ، كه كودكى بود ، دعوت به بازى كردند ، گفت : مگر براى بازى خلق شده ام ؟ چنين كسى وقتى به سنّ بلوغ رسد ، چه خواهد گفت !.
٦٠١٢.امام كاظم عليه السلام: كار هميشگى يحيى بن زكريّا عليهماالسلام اين بود كه مى گريست و هيچ گاه نمى خنديد ؛ ولى عيسى بن مريم هم مى خنديد و هم مى گريست و كارى كه عيسى عليه السلام مى كرد ، برتر از كارى بود كه يحيى عليه السلام انجام مى داد .
٦٠١٣.امام صادق ـ از پدران بزرگوارش عليهم السلام : در گـفتگويى مــ : يحيى عليه السلام گفت : آيا هرگز شده است كه لحظه اى بر من چيره آيى ؟ شيطان گفت : نه ، اما در تو خصلتى است كه خوشايند من است . يحيى گفت : آن خصلت چيست ؟ شيطان گفت : تو مرد پرخورى هستى . هرگاه افطار مى كنى ، آن قدر مى خورى كه دچار سنگينى شكم مى شوى و اين كار تو را از برخى نمازها و شب زنده دارى هايت باز مى دارد . يحيى عليه السلام گفت : با خدا عهد مى بندم كه از اين پس تا زنده هستم هرگز از غذايى ، سير نخورم . ابليس نيز به او گفت : من هم با خدا عهد مى بندم كه از اين پس تا زنده هستم ، هرگز مسلمانى را اندرز ندهم . آن گاه بيرون رفت و بعد از آن ديگر نزد يحيى بازنگشت .
١٦٩٧ عيسى
«در واقع، مَثَل عيسى نزد خدا همچون مَثَل (خلقت) آدم است كه او را از خاكى آفريد. سپس بدو گفت : باش، پس شد» .
«و گفته ايشان : ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم و حال آن كه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، ليكن امر بر آنان مشتبه شد. و كسانى كه درباره او اختلاف كردند، قطعا در مورد آن دچار شكّ شده اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آن كه از گمان پيروى مى كنند و يقينا او را نكشتند. بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا توانا و حكيم است. و از اهل كتاب، كسى نيست مگر آن كه پيش از مرگ خود حتما به او ايمان مى آورد و روز قيامت (عيسى نيز) بر آنان شاهد خواهد بود» .
ر . ك : بقره : آيات ٨٧ ، ٢٥٣ و آل عمران : آيات ٤٥ ـ ٥٨ و مائده : آيات ١١٠ ١١٨ و مريم : آيات ١٦ ـ ٣٤ و مؤمنون : آيه ٥٠ و زخرف : آيات ٥٧ ٦٥ و حديد : آيه ٢٧ و صفّ : آيات ٦ ـ ١٤.
٦٠١٤.مسيح عليه السلام : خدمتكار من دو دستِ من است و مركبم دو پاى من و بسترم زمين و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان آفتابگيرها ... شبِ خود را با تهيدستى به سر مى برم و روزِ خود را با نادارى سپرى مى كنم و با اين حال در روى زمين احدى توانگرتر و بى نيازتر از من وجود ندارد .
٦٠١٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بنى اسرائيل ششصد پيامبر داشتند كه اولين آنها موسى بود و آخرينشان عيسى .
٦٠١٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خوراك عيسى تا زمانى كه به آسمان برده شد ، باقلا بود ؛ عيسى تا زمانى كه به آسمان برده شد غذايى كه با آتش پخته شده باشد ، نخورد .
٦٠١٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى امّ ايمن ، مگر نمى دانى كه برادرم عيسى ، نه شامى را براى صبحانه نگه مى داشت و نه صبحانه اى را براى شام ؟ از برگ درختان تغذيه مى كرد و از آب باران مى آشاميد ، پلاس مى پوشيد و شب به هر جا مى رسيد همان جا اقامت مى كرد و مى گفت: هر روزى، روزى خود را مى آورد.