منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣١
داستان نوح در قرآن : مبعوث گردانيدن و فرستادن او : پس از حضرت آدم عليه السلام مردم به صورت يك امّت زندگيى ساده و مبتنى بر فطرت انسانى را مى گذراندند تا آن كه روحيه تكبّر در ميانشان شيوع يافت و اندك اندك كار به آن جا كشيد كه عدّه اى بر عدّه اى ديگر سلطه يافتند . اين بود كه در زمان نوح عليه السلام فساد و تبهكارى در روى زمين شيوع يافت و مردم از كيش يكتاپرستى و از قانون عدالت اجتماعى روى گرداندند و به پرستش بت ها روى آوردند كه از ميان اين بت ها خداوند سبحان نام ودّ و سواع و يغوث و يعوق و نسر را (سوره نوح) نام برده است . طبقات جامعه از يكديگر دور شدند و قدرتمندانى كه ثروت و فرزند ، مايه قدرت آنها شده بود ، حقوق ضعفا را پايمال كردند و زورگويان زيردستان خود را به ضعف كشاندند و به دلخواه بر آنان حكومت راندند (سوره اعراف ، هود ، نوح) . در اين شرايط بود كه خداوند نوح عليه السلام را برانگيخت و او را با كتاب و شريعت به سوى مردم فرستاد تا ، با نويد و بيم،آنان را به توحيد خداى سبحان و دورافكندن شريك ها و برقرارى مساوات ميان خود دعوت كند (بقره/ ٢١٣). سختكوشى نوح در دعوتش : نوح عليه السلام قوم خود را به ايمان آوردن به خدا و آيات او فرا مى خواند و در اين راه تمام توان خود را به كار مى گرفت و شب و روز و آشكار و نهان آنان را به حقّ دعوت مى كرد . امّا پاسخ مردم به او جز عناد و گردنكشى چيزى نبود . مدّت دعوت نوح : نوح عليه السلام ٩٥٠ سال مردم خود را به خداى سبحان دعوت كرد . امّا پاسخ آنها به او جز ريشخند و تمسخر و اتهام او به جنون و برترى طلبى چيز ديگرى نبود تا آن كه از پروردگارش كمك طلبيد (سوره عنكبوت) . ساختن كشتى : خداوند متعال به نوح عليه السلام وحى كرد كه با كمك و يارى او كشتى را بسازد و نوح شروع به ساختن كشتى كرد . نزول عذاب و آمدن توفان : وقتى كار ساختن كشتى تمام شد و فرمان خدا در رسيد و تنور (كوفه) فوران كرد ، خداوند متعال به نوح وحى فرمود كه از هر حيوانى يك جفت (نر و ماده) و نيز خانواده اش را ـ مگر آن افرادى كه قبلاً فرمان الهى راجع به غرق شدن آنها صادر شده ، يعنى زن خائن و فرزند او كه از سوار شدن به كشتى سرباز زدند ـ و همچنين كسانى را كه ايمان آورده اند سوار كشتى كند (سوره هود و مؤمنون) . وقتى نوح آنها را بار كرد و همه سوار كشتى شدند، خداوند درهاى آسمان را باز كرد و آب سرازير شد و چشمه هاى زمين را نيز جوشان كرد و آب طبق فرمان مقدّر به هم رسيد (سوره قمر) . آب بالا آمد و كشتى روى آب قرار گرفت و در ميان امواجى كوه آسا به راه افتاد (سوره هود) . به انجام رسيدن فرمان خدا و پياده شدن نوح و همراهانش از كشتى : چون توفان همه گير شد و مردم (كافر) را غرق كرد (چنانكه از سوره صافّات ، آيه ٧٧ پيداست) خداوند به زمين فرمان داد آب خود را فرو برد و به آسمان فرمود از بارش باز ايستد و آب فرونشست و كشتى روى كوه جودى قرار گرفت .
١٦٨١ هُـود
«و به سوى قوم عاد، از تبار خودشان هود را فرستاديم (و او) گفت : اى قوم من، خدا را بپرستيد، شما را معبودى جز او نيست. پس آيا پروا نمى كنيد؟»
ر . ك : هود : آيات ٥٠ ـ ٦٠ و مؤمنون : آيات ٣١ ـ ٤١ و شعرا : آيات ١٢٣ ـ ١٤٠ و فصّلت : آيات ١٣ ـ ١٦ و احقاف : آيات ٢١ ـ ٢٦ و ذاريات : آيات ٤١، ٤٢ و قمر : آيات ١٨ ـ ٢٢ و حاقّه : آيات ٤ ـ ٨ و فجر : ٦ ـ ٨ .
٥٩٦٠.امام باقر عليه السلام : چون نبوّت نوح به پايان رسيد و دوره عمرش به سر آمد ، خداوند عز و جل به او وحى فرمود كه : اى نوح ، نبوّت تو به پايان رسيده و دوره عمرت به سر آمده است.پس، علمى را كه نزد توست و ايمان و نام بزرگ و ميراث دانش و آثار علم نبوّت را در ميان بازماندگان از نسل خود قرار ده ... نوح به سام بشارت آمدن هود عليه السلام را داد و در فاصله ميان نوح تا هود انبيايى بودند . نوح گفت : خداوند پيامبرى به نام هود بر خواهد انگيخت و او قوم خود را به سوى خداوند عز و جل فرا مى خواند . امّا قومش او را تكذيب مى كنند و خداوند عز و جل به وسيله باد آنان را نابود خواهد كرد . پس ، هر يك از شما او را درك كرد ، به وى ايمان آورد و پيرويش كند تا خداوند عز و جل او را از عذاب باد نجات دهد .
٥٩٦١.امام صادق عليه السلام : هنگامى كه خداوند عز و جل هود را برانگيخت ، بازماندگان از فرزندان سام در برابر او سر تسليم فرود آوردند . امّا بقيّه گفتند : از ما قويتر كيست ؟ پس ، به وسيله بادى سترون (و عذاب آور) هلاك شدند و هود (نيز) پيروان خود را سفارش كرد و به آمدن صالح عليه السلام بشارت داد .
سخنى درباره سرگذشت هود و قوم عاد : آنچه قرآن كريم از سرگذشت اين قوم ذكر مى كند ، اين است كه عاد ـ و گاهى هم از آنها به نام عاد نخستين ياد مى كند (نجم / ٥٠) كه اين خود نشان مى دهد قوم دومى هم به نام عاد وجود داشته است ـ قومى بوده اند كه بعد از قوم نوح (اعراف / ٦٩) در اَحقاف [١] واقع در شبه جزيرة العرب سكونت داشته اند (احقاف / ٢١) . قوم عاد همچنان از نعمت هاى خداوند برخوردار بودند ، تا آن كه اخلاق و رفتارشان تغيير كرد و بت پرستى در ميانشان ريشه دوانيد و بر فراز هر بلندى ، به بيهودگى بُرجى بر آوردند . پس خداوند هود را به سوى آنان فرستاد تا به سوى حقّ دعوتشان كند و به پرستش خدا و كنار گذاشتن بت پرستى و عمل به عدالت و مهربانى ارشادشان نمايد (شعرا / ١٣٠) . هود با تمام توان در راه پند و اندرز آنان كوشيد و راه را برايشان روشن و آشكار ساخت و راه عذر و بهانه را بر آنان بست . امّا آنها در برابر او به اباء و امتناع برخاستند . آن گاه ، خداوند بر ايشان عذاب نازل كرد و باد خشك و سترونى فرستاد كه بر هرچه مى وزيد ، چون استخوان مرده اش مى كرد (ذاريات / ٤٢) .
١٦٨٢ صالح
«و به سوى قوم ثمود، از تبار خودشان صالح را فرستاديم (و او) گفت : اى قوم من، خدا را بپرستيد (كه) شما را معبودى جز او نيست. از جانب خدا براى شما نشانه اى آشكار آمد. اين ماده شتر خدا براى شما نشانه اى است»
ر . ك : هود : آيات ٦١ ـ ٦٨ و حِجر : آيات ٨٠ ـ ٨٤ و شعرا : آيات ١٤١ ـ ١٥٩ و نمل : آيات ٤٥ ـ ٥٣ و فصّلت : آيات ١٧ ، ١٨ و ذاريات: آيات ٤٣ ـ ٤٥ و قمر: آيات ٢٣ـ ٣٢ و حاقّه: آيات ٤ ، ٥ و فجر : آيه ٩ و شمس : آيات ١١ ـ ١٥ .
[١] اَحْقَاف : جمع «حقف» است به معناى شنزار پست و بلند. و احقاف كه در قرآن ذكر شده واديى است ميان عمّان و سرزمين مهره. و به قولى : از عمّان است تا حضرموت كه ريگستانى است مشرف بر دريا در «شمر». ضحاك گفته است : احقاف كوهى است در شام (مراصد الاطلاع) ـ نقل از پاورقى الميزان.