منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٩
٥٧٣٥.امام على عليه السلام ـ آنگاه كه عدّه اى در حضورش او را ستودندـ : خدايا ، تو مرا بهتر از خودم مى شناسى و من خود را بهتر از آنان مى شناسم . خدايا ، ما را بهتر از آن چيزى قرار ده كه آنان گمان مى كنند و آنچه را هم كه درباره ما نمى دانند بر ما ببخشاى .
٥٧٣٦.امام سجّاد عليه السلام : مؤمن خاموش مى ماند ، تا سالم ماند و سخن مى گويد ، تا سود برد ... اگر به پاكى ستوده شود ، از آنچه مى گويند هراسان مى شود و از آنچه كه نمى دانند ، از خداوند آمرزش مى طلبد . سخن كسى كه او را نمى شناسد (و مى ستايدش) فريبش نمى دهد و از بر شمردن اعمالش (در آخرت) مى ترسد .
١٦٢٧ ستايش نابجا از ديگران
٥٧٣٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى پسر مسعود ! هرگاه مردم تو را ستودند و گفتند : روزها روزه مى گيرى و شب ها عبادت مى كنى ، حال آن كه چنين نبودى شادمان مشو ؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد : «البته گمان مبر كسانى كه به آنچه كرده اند شادمانى مى كنند و دوست دارند به آنچه نكرده اند ستايش شوند ، قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى از عذاب است . آنان را عذابى دردناك است» [١] .
٥٧٣٨.امام على عليه السلام : كسى كه تو را به آنچه ندارى بستايد ، اگر عاقل باشى ، اين كار (در واقع) نكوهش توست .
٥٧٣٩.امام على عليه السلام : از كـسى كه تـو را بـى جهت مدح و ستايش مى كند ، پرهيز كن ؛ زيرا زود باشد كه بى جهت نيز (توسط او) بى حرمت و بى آبرو شوى .
٥٧٤٠.امام على عليه السلام ـ در بخشى از نامه خود به مالك اشترـ : به اهل پارسايى و راستى بپيوند و آنها را چنان تربيت كن كه در ستايش تو اغراق نكنند و با ستودن كار بيهوده اى كه نكرده اى دلشادت نسازند ؛ زيرا كه ستايش زياد ، خودپسندى آرَد و به سركشى و تكبّر كشانَد .
٥٧٤١.امام باقر عليه السلام ـ به جابر بن يزيد جعفىـ : و بدان كه تو دوست (و پيرو) ما نيستى مگر آن گاه كه اگر همه همشهريانت بر ضدّ تو همداستان شوند و بگويند : تو مرد بدى هستى ، اين سخن تو را اندوهگين نسازد و اگر بگويند : تو مرد خوبى هستى ، اين سخن شادمانت نگرداند . بلكه خودت را با قرآن بسنج ، اگر پوينده راه آن بودى و به آنچه به بى اعتنايى بدان فراخوانده است بى اعتنا و به آنچه بدان ترغيب كرده است راغب بودى ، پس پايدارى كن و خوش باش ؛ زيرا كه آنچه درباره تو گفته شده به تو زيانى نرساند و امّا اگر از قرآن جدا بودى ، چرا بايد فريب حرف هاى مردم را بخورى ؟.
٥٧٤٢.امام عسكرى عليه السلام : هر كـس فـردى را كه استحقاق سـتايش ندارد بستايد ، خود را در مقام اتهام و بدگمانى قرار داده است .
١٦٢٨ پرهيز از ستودن بدكار
٥٧٤٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه بدكار ستوده شود ، عرش بلرزد و پروردگار به خشم آيد .
٥٧٤٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس حكمران ستمگرى را مـدح گـويد و از سرِ چشمداشت به او ، خود را در برابرش خفيف و خوار گرداند ، همسفر او به سوى آتش باشد .
١٦٢٩ نهى از خودستايى
«آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكارى ها ـ جز لغزش هاى كوچك ـ خوددارى مى ورزند، پروردگارت (نسبت به آنها) فراخ آمرزش است. وى از آن دم كه شما را از زمين پديد آورد و از همان گاه كه در شكمهاى مادرانتان (در زهدان) نهفته بوديد، به (حال) شما داناتر است. پس خودتان را پاك مشماريد. او به (حال) كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است» .
٥٧٤٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه بـگويد : مـن از هـمه مـردم بهترم ، بدترين مردم است و هر كه بگويد : من بهشتى هستم ، دوزخى است .
٥٧٤٦.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از آيه «پس خود را پاك مشمارـ : مانند اين كه انسان بگويد : ديشب نماز خواندم ، ديروز روزه گرفتم و امثال اين سخنان . حضرت سپس فرمود : عدّه اى بودند كه چون صبح مى شد ، مى گفتند : ما ديشب نماز خوانديم و ديروز روزه گرفتيم . پس ، على عليه السلام فرمود : امّا من شب و روز مى خوابم و اگر بين شب و روز نيز فرصتى بيابم در آن هم مى خوابم .
٣٦١
زن
١٦٣٠ برابرى مرد و زن در قرآن
٥٧٤٧.مقاتل بن حيان : هنگامى كه اسماء بنت عـميس با شوهر خود جعفر بن ابى طالب از حبشه برگشت ، نزد همسران رسول خدا صلى الله عليه و آلهرفت و گفت : آيا درباره ما(زنان) هم چيزى از قرآن هست ؟ گفتند : نه . اسماء نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، زن ها محروم و بازنده اند ! فرمود : چرا؟ عرض كرد : چون از آنها مانند مردها به خوبى ياد نمى شود . پس خداوند متعال اين آيه ـ يعنى «ان المسلمين والمسلمات ...» [٢] ـ را فرو فرستاد .
٥٧٤٨.الدرّ المنثور : بيهقى از اسماء دختر يزيد انصارى نقل مى كند كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه در جمع اصحاب نشسته بود ـ آمد و گفت : پدر و مادرم به فدايت ! من به نمايندگى از طرف زن ها نزد شما آمده ام و ـ فدايت شوم مى دانم كه هيچ زنى در شرق و غرب عالم نيست كه سخن مرا بشنود مگر اين كه با من هم رأى خواهد بود . خداوند تو را به حقّ ، سوى مردان و زنان فرستاد و ما هم به تو و خدايى كه تو را فرستاده است ايمان آورديم . ما طايفه زنان محدود و محصور هستيم و اساس خانه هاى شما مى باشيم و خواهش هاى شما را برمى آوريم و فرزندان شما را حامله مى شويم امّا شما مردها بر ما برترى هايى داريد . مثلاً نماز جمعه و جماعت مى خوانيد ، به عيادت بيماران مى رويد ، تشييع جنازه مى كنيد و پياپى به زيارت حجّ مى رويد و بالاتر از همه اينها ، جهاد در راه خداست . هرگاه مردى از شما براى حجّ يا عمره يا جهاد از خانه بيرون مى رود ، ما اموال شما را حفظ مى كنيم و پارچه هاى لباسهايتان را مى بافيم و فرزندانتان را تربيت مى كنيم . پس ، اى رسول خدا ، آيا در اجر و ثواب شريك شما نيستيم ؟. پيامبر صلى الله عليه و آله كاملاً رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا تا به حال شنيده ايد كه زنى در پرسش از امور دين خود به اين خوبى سخن بگويد ؟ عرض كردند : اى رسول خدا ، گمان نمى كرديم كه زنى تا بدين پايه برسد ! سپس پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اسماء كرد و فرمود : اى زن ، برگرد و به زنانى كه تو را به نمايندگى فرستاده اند اعلام كن كه نيكو شوهردارى هر يك از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروى كردن از نظر موافق او (در كارى) با همه اين اعمال (كه براى مردان نام بردى) برابرى مى كند . اسماء در حالى كه از شادى تهليل (لا اله الااللّه )وتكبير (اللّه اكبر)مى گفت، برگشت.
[١] آل عمران ، آيه ١٨٨ .[٢] احزاب ، آيه ٣٥ . {/Q}