منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١
٥٣٧٧.امام على عليه السلام : بهترين ياور براى خودسازى ، قناعت است .
٥٣٧٨.امام على عليه السلام : كسى كه قانع باشد ، اندوهگين نشود .
٥٣٧٩.امام على عليه السلام : با قناعت است ، كه عزّت به دست مى آيد .
٥٣٨٠.امام على عليه السلام : خوشترين زندگى را كسى دارد ، كه خداوند سبحان قناعت ارزانيش دارد و همسرى پاك و شايسته نصيبش گرداند .
٥٣٨١.امام حسين عليه السلام : قناعت ، آسايش تن است .
٥٣٨٢.امام صادق عليه السلام : كـسى كـه بـه معاش (و روزى) اندك خدا خرسند باشد ، خداوند به عمل اندك او خرسند شود .
١٥٥٣ كسى كه به اندك قانع نباشد
٥٣٨٣.امام على عليه السلام : كسى كه مال انـدك قانعش نكند ، مال بسيار سودش ندهد .
٥٣٨٤.امام صادق عليه السلام : به آنچه خداوند قسمت تو كرده قانع باش و به آنچه ديگران دارند چشم مدوز و آنچه را كه بدان نمى رسى ، آرزو مكن ؛ زيرا كسى كه قانع باشد ، سير مى شود و كسى كه قانع نباشد ، سير نمى شود و بهره آخرتت را درياب .
٣٣٩
تكبّر
١٥٥٤ تكبّر
«پس همه فرشتگان يكسره سجده كردند ، مگر ابليس كه تكبّر نمود و از كافران شد» .
«(خداوند) فرمود: از آن (مقام) فرو شو، تو را نرسد كه در آن (جايگاه) تكبّر نمايى. پس بيرون شو، كه تو از خوار شدگانى» .
٥٣٨٥.امام على عليه السلام : از كارى كه خدا با ابليس كرد پند گيريد . آن گاه كه ، به خاطر لحظه اى تكبّر ، كار طولانى و كوشش طاقت فرساى (عبادى) ... او را باطل كرد ! پس ، بعد از ابليس (با آن همه مقامى كه داشت) كيست كه با معصيتى چون معصيت او ، از خشم و كيفر خداوند ايمن باشد ؟.
٥٣٨٦.امام باقر عليه السلام : هيچ مقدارى از تكبّر به دل آدمى راه نيابد ، مگر اين كه به همان اندازه ، كم باشد يا زياد ، از خردش كاسته شود .
٥٣٨٧.امام صادق عليه السلام : هر كه از تكبّر پاك شود ، به بزرگوارى دست يابد .
٥٣٨٨.امام صادق عليه السلام : كِبر ، زيبنده خداست . پس هركه بر سر چيزى از آن با خدا كشمكش كند ، خداوند او را در آتش سرنگون سازد .
١٥٥٥ معناى كِبر
٥٣٨٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى ابوذر ! هر كس بميرد و در دلش ذرّه اى تكبّر باشد ، بوى بهشت را استشمام نمى كند مگر اين كه پيشتر توبه كند . عرض كرد : اى رسول خدا ! من زيبايى را دوست دارم ، حتّى دوست دارم بند تازيانه ام و دوال كفشم زيبا باشد . آيا از اين حالت بيم كبر و خود پسندى مى رود ؟ فرمود : دلت را چگونه مى يابى ؟ عرض كرد : آن را شناساى حقّ و آرام گرفته بدو ، مى يابم . فرمود : پس اين حالت ، كِبر نيست . بلكه كبر ، آن است كه حقّ را فروگذارى و به ناحقّ روى آورى و به مردم با اين ديد نگاه كنى كه هيچ كس آبرويش چون آبروى تو و خونش چون خون تو ، نيست .
٥٣٩٠.امام على عليه السلام : فروتنى را جوييدم و آن را جز در پذيرش حقّ ، نيافتم . (پس) حقّ پذير باشيد ؛ زيرا پذيرش حقّ (و حقيقت ، آدمى را) ، از تكبّر دور مى سازد .
٥٣٩١.امام صادق عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فــرمـود : بزرگترين تكبّر ، پَست شمردن مردم است و استخفاف نسبت به حقّ . عبدالاعلى بن اعين مى گويد : عرض كردم : پست شمردن مردم و استخفاف حقّ چيست ؟ فرمود : در برابر حقّ ، نادانى كند و از اهل حقّ بد گويد . پس هر كه چنين كند ، با خداوند بر سر آنچه برازنده خداست با او به ستيز برخاسته است .
٥٣٩٢.امام صادق عليه السلام : هر كه بر اين باور باشد كه از ديگران برتر است ، او در شمار مستكبران است . حفص بن غياث مى گويد : عرض كردم : اگر گنهكارى را ببيند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود ، خويشتن را از او برتر بداند چه ؟ فرمود : هيهات هيهات ! چه بسا كه او آمرزيده شود امّا تو را براى حسابرسى نگه دارند ؛ مگر داستان جادوگران (زمان) موسى عليه السلام را نخوانده اى ؟.
١٥٥٦ متكبّر
٥٣٩٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : منفورترين مردمان ، شخص متكبّر است .
٥٣٩٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : روز قيامت دورترين شما از من، پرگويان ، يعنى همان مستكبران، هستند .
٥٣٩٥.امام على عليه السلام : در شگفتم از آدميزاد، كــه آغـازش نـطفه اى است و فرجامش لاشه اى و در اين ميان انبان نجاست و با اين احوال تكبّر مى ورزد !.
٥٣٩٦.امام على عليه السلام : تكبّر نورزد، مگر كسى كه پست است .
٥٣٩٧.امام صادق عليه السلام : هيچ مردى تكبّر يا گردنفرازى نكرد ، مگر به سبب احساس خوارى و حقارتى كه در خود يافت .
١٥٥٧ درمان كبر
٥٣٩٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : چه خوش دارم كه مرد با خوشحالى و افتخار چيزى را با دست خودش براى خانواده اش ببرد و بدين وسيله كبر را از خود دور كند .
٥٣٩٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هـر كس خـودش گـوسفندش را بـدوشد و جامه اش را وصله كند و كفشش را پينه زند و با خدمتكارش هم غذا شود و كالايش را از بازار (به خانه) حمل كند ، بى گمان از كبر پاك شده است .
٥٤٠٠.ابو اُمامه : (روزى) پـيـامبر بـه طـرف بقيع رهـسـپار شـد . اصحاب حضرت در پى او به راه افتادند . پيامبر ايستاد و به آنها دستور داد جلو بروند و آن گاه خود در پى آنها حركت كرد . علّت را پرسيدند ، فرمود : من صداى كفشهاى شما را شنيدم و ترسيدم چيزى از تكبّر ، ��ه وجودم راه يابد .