منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣
٤١٥٦.امام على عليه السلام : خدا شنواست ، اما نه به واسطه ابزار شنيدن .
٤١٥٧.امام باقر عليه السلام : خداوند شنواى بيناست؛ بـا همان چيزى كـه مى بيند مى شنود و با همان چيزى كه مى شنود مى بيند .
٤١٥٨.امام رضا عليه السلام : از آن جا كه هيچ امر پنهانى ، همچون ردپاى مورچه اى سياه بر روى سنگ خاره اى تيره ، در شبى تار ، در زير زمين و درياها بر او پوشيده نيست ، مى گوييم : او بيناست .
١٢٥٨ خدا لطيف و آگاه است
«ديدگان او را در نمى يابند و او ديدگان را درمى يابد و او لطيف و آگاه است» .
٤١٥٩.امام رضا عليه السلام : لـطيف بـودن خـدا به معناى كمى و باريكى و خُردى نيست ، بلكه به معناى نفوذ (علم و قدرت او) در اشياء و غير قابل درك بودن است ، آگاه كسى است كه چيزى بر او پوشيده و از نظرش پنهان نمى ماند . آگاه بودن خدا (از اشياء) ناشى از آزمودن و نتيجه گيرى نيست ؛ زيرا آزمودن و نتيجه گيرى (و رسيدن از علمى به علم ديگر) دو علم است و اگر اين دو نبود علم و دانشى وجود نداشت ؛ چه ، كسى كه چنين باشد (علم و دانشش از طريق تجربه و كسب به دست آيد) قبلاً عالِم نبوده است (و آگاهى خدا چون از اين دو طريق به دست نمى آيد ، پس هميشه آگاه بوده است) .
١٢٥٩ خدا نيرومند و پيروز است
«چون امر ما فرا رسيد، صالح را با كسانى كه به او ايمان آورده بودند، به رحمت خويش از خوارى آن روز نجات بخشيديم؛ زيرا پروردگار تو نيرومند و پيروز است» .
«هر كه خواهان عزّت است (بداند كه) عزّت همگى از آنِ خداست» .
٤١٦٠.امام على عليه السلام : هر نيرومندى ، جز او ، ناتوان است .
٤١٦١.امام على عليه السلام : همه چيز در برابر او فروتن است و همه چيز به او پاينده است ، بى نياز كننده هر نيازمندى است و عزّتبخش هر خوارى و نيرو دهنده هر ناتوانى .
٤١٦٢.امام على عليه السلام : هر عزيزى، جز او، ذليل است.
٤١٦٣.امام على عليه السلام : سپاس و ستايش خداى را سزد كه رداى عزّت و كبريا پوشيد و اين دو صفت را براى خويش برگزيد نه براى مخلوقش .
١٢٦٠ خدا حكيم است
«همانا اين داستانى است، راست. جز اللّه هيچ خدايى نيست و همانا خدا عزيز و حكيم است» .
٤١٦٤.امام باقر عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه چرا خدا از كارى كه مى كنـ : چون هر كارى كه مى كند ، حكيمانه و درست است .
١٢٦١ خدا صَمَد است
«خدا صمد (ثابت ـ متعالى) است» .
٤١٦٥.امام حسين عليه السلام : صمد ، كسى است كه ميان تهى نيست ؛ صمد كسى است كه سَرورى و مهتريش در اوج است ؛ صمد كسى است كه نه مى خورد و نه مى آشامد ؛ صمد كسى است كه نمى خوابد ؛ صمد آن موجود هميشگى است كه پيوسته بوده و خواهد بود .
١٢٦٢ خدا همه جا هست
«و هر جا كه باشيد، او با شماست و خدا به آنچه مى كنيد بيناست» .
٤١٦٦.امام على عليه السلام ـ در وصف خداى سبحانـ : او در هرجا و در هر زمانى و با هر انسان و جنّى هست .
٤١٦٧.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال ابوجعفر [١] درباره آيه «و اوست خدا در آسمانها و زمين» ـ : همين طور است . او در همه جا هست . عرض كردم : ذات او در همه جا هست ؟ فرمود : واى بر تو ! مكانها داراى حدّ و اندازه هستند . بنابراين ، اگر بگويى : خداوند به ذات خود در جايى هست ، لازم آيد كه بگويى : در اندازه و امثال اين چيزها جا دارد . امّا او از خلقش جداست و علم و قدرت و احاطه و اقتدار و پادشاهيش همه آنچه را آفريده ، در ميان گرفته است .
١٢٦٣ صفات ذات و صفات فعل
٤١٦٨.امام صادق عليه السلام : پروردگار ما ذاتش نور است، ذاتش زنده است، ذاتش داناست ، ذاتش صمد است .
٤١٦٩.امام رضا عليه السلام : مشيّت و اراده ، از صفات فعلند ؛ بنابراين هر كس خيال كند كه خداوند متعال هميشه مريد و خواهنده است موحّد نيست .
١٢٦٤ صفات جامع
٤١٧٠.امام على عليه السلام : آغازِ دين شناخت خداست و اوج شناخت او،باور كردن و اعتراف به وجود اوست و كمال تصديق او ، يگانه دانستن اوست و كمال يگانه دانستنش ، خالص داشتن اوست (از جسميت و عرضيّت و لوازم اين دو) و كمال خالص دانستن او ، نفى صفات از اوست ؛ چرا كه هر صفتى گواه بر اين است كه با موصوف فرق مى كند و هر موصوفى گواه بر اين است كه با صفت متفاوت است . پس ، هر كه خدا را وصف كند ، برايش قرين و همتا آورده است و هركه برايش قرين آورد ، او را دو تا دانسته است و هركه او را دوگانه بداند ، برايش جزو قائل شده و هركه او را داراى جزو بداند ، وى را نشناخته است و هر كه او را نشناسد ، به او اشاره كند و هركه به او اشاره كند ، محدودش (به حدّ و جهتى) كرده است و هر كه برايش حدّ تعيين كند ، او را به شمار درآورده است وهر كه بگويد : «او در چيست ؟» خدا را در جايى گنجانده است و هر كه بگويد : «او بر فراز چيست ؟» جايى را از او تهى دانسته است. هستى دارد ، امّا هستيش حادث نيست. وجود دارد ، امّا از عدم برنيامده است . با هر چيزى هست ، امّا نه به نحوى كه قرين او باشد و سواى هر چيزى است ، امّا نه آن گونه كه از آن جدا و بر كنار باشد . فاعل است ، امّا نه اين كه فعاليت كند و ابزارى به كار گيرد . بينا بوده ، پيش از آن كه آفريده اى باشد كه متعلَّق بينايى او واقع شود . يگانه و تنها بود ، آن گاه كه نه كسى و نه چيزى بود كه با آن خو گيرد ، يا از نبودش احساس تنهايى كند .
٢٧٣
خوبى (١) «خوبى كردن»
١٢٦٥ خوبى
٤١٧١.امام على عليه السلام : خوبى كردن ، و كمك بــه ستمديده و ميهمان نوازى ، ابزار سرورى است .
[١] مرحوم شيخ صدوق ـ رضوان اللّه عليه ـ مى گويد: به گمانم او محمّدبن نعمان باشد.