منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩
٤١٢٢.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه دليل بر يگانگى خدا چيست؟ـ : پيوستگى و هماهنگى تدبير و نظام حاكم بر هستى و كامل بودن آفرينش ؛ چنان كه خداوند عز و جل فرموده است : «اگر در زمين و آسمان خدايانى جز اللّه مى بود ، هر دو تباه مى شدند» .
٤١٢٣.امام رضا عليه السلام : مـردى از پيروان آيين دوگانه پرستى (ثنويّه) به امام رضا عليه السلام عرض كرد : من مى گويم : سازنده جهان دو تاست . چه دليلى وجود دارد كه او يكى است ؟ حضرت فرمود : همين كه مى گويى : او دو تاست دليل بر اين است كه او يكى است ؛ زيرا ادعاى تو بر وجود خداى دوم پس از آنى است كه وجود يك خدا را ثابت مى دانى . پس ، وجود يك خدا مورد اتفاق است وبيش از يكى مورد اختلاف مى باشد .
٤١٢٤.در تفسيرقمّى آمده است : سپس خداوند عز و جل در پاسخ به ثنويّه كه معتقد به دو خدا هستند فرمود : «خدا هيچ فرزندى برنگرفت و هيچ خداى ديگرى با او نيست...» فرمود: اگر چنان كه شما مى پنداريد دو خدا وجود داشته باشد هر كدام آنها خواهان برترى بر ديگرى مى شود و اگر يكى از آنها بخواهد انسانى بيافريند وديگرى بخواهد بر خلاف او حيوانى بيافريند به دليل اختلاف خواست و اراده هر يك با ديگرى ، در آن واحد انسانى و حيوانى آفريده خواهد شد و اين از بزرگترين امور محال است و چون اين فرض باطل است و ميانشان اختلافى نيست، پس فرض وجود دو خدا باطل است و يك خدا بيش نيست . اين تدبير و پيوستگى و قوام هر يك از موجودات به ديگرى دليل بر آن است كه سازنده (هستى) يكى است . اين است مراد فرموده خداوند عز و جل كه «خدا هيچ فرزندى بر نگرفت ...» و فرموده ديگر او كه «اگر در آسمان و زمين خدايانى جز اللّه بودند ، هر آينه آنها (آسمان و زمين) تباه مى شدند» .
ر . ك : عنوان ١٣٣ «آفريدگار» .
١٢٤٦ ديدگان او را در نمى يابند و دلها او را مشاهده مى كنند
«ديدگان او را در نمى يابند و او ديدگان را در مى يابد و او لطيف و آگاه است» .
٤١٢٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آن شب كه مرا به آسمان بردند ، جبرئيل مرا به جايى رساند كه خودش هرگز در آن جا قدم نگذاشته بود . پس ، پرده ها براى من كنار زده شد و خداوند عز و جل از نور عظمت خود ، آنچه دوست داشت ، به من نشان داد .
٤١٢٦.امام على عليه السلام ـ در پاسخ به ذعلب كه پرسيد : آيا پروردگارت را ديدـ : واى بر تو ! اى ذعلب ! من خدايى را كه نديده باشم نمى پرستم . عرض كرد : چگونه او را ديده اى ، برايمان وصفش كن ؟ حضرت فرمود : واى بر تو ! چشمها او را با نگاه كردن نديده اند ، بلكه دلها از طريق حقايق ايمان (تصديقات و باورهاى عقلى يا انوار عقلى ناشى از ايمان) مشاهده اش كرده اند .
٤١٢٧.امام رضا عليه السلام ـ درباره آيه «ديدگان او را در نمى يابند ...»ـ : اوهام دلها او را در نمى يابند ، چگونه نگاه چشمها دريابندش ؟.
٤١٢٨.امام عسكرى عليه السلام : خداوند تبارك و تعالى از نور عظمت خويش ، چندان كه دوست داشت ، به قلب رسول خود نماياند .
١٢٤٧ خدا بى آغاز و انجام است
٤١٢٩.امام على عليه السلام : سپاس و ستايش خداى را كه اول است، پيش از هر اوّلى و آخر است ، بعد از هر آخرى و به سبب اول بودنش لازم است كه او را آغازى نباشد و به سبب آخر بودنش واجب است كه او را پايان و آخرى نباشد.
٤١٣٠.امام على عليه السلام : هيچ گاه زوال نـپذيرد و هـمواره بـوده است ؛ پيش از همه چيز بوده ، بى آن كه او را آغازى باشد و پس از همه چيز هست ، بى آن كه نهايت و پايانى داشته باشد.
٤١٣١.امام على عليه السلام ـ در پاسخ به مردى يهودى كه پرسيد : پروردگار عز وـ : اى يهودى ! چنين نبوده كه پروردگار ما نبوده و سپس بود شده باشد . سؤال «از كى بوده ؟» تنها درباره موجودى به كار مى رود كه نبوده و سپس بود شده است . خدا موجود است بى آن كه حادث باشد . همواره بوده و قبل و نقطه آغازى ندارد. پيش از پيش است و پيش از نقطه نهايت (در جانب ازل) . غايت و نقطه پايان به او ختم مى شود ، او پايان هر پايانى است .
٤١٣٢.امام باقر عليه السلام : خداوند تبارك و تعالى بود و چيزى جز او نبود ، نورى بود تهى از تاريكى ، راستگو بود و دروغ در او راه نداشت ، دانا بود و نادانى همراهش نبود ، زنده بود و مرگ با او نبود ؛ هم اينك نيز چنين است و همواره چنين خواهد بود .
١٢٤٨ خدا زنده است
«اللّه خدايى است كه هيچ خدايى جز او نيست. زنده و پاينده است» .
٤١٣٣.امام صادق عليه السلام : خداوند دانايى است بدور از نادانى ، زندگى است بى آن كه مرگ به او راه يابد ، نور و روشنايى است بى آن كه ظلمت و تاريكى در او باشد .
٤١٣٤.امام كاظم عليه السلام : خداوند زنده اى نيست كه حياتش حادث باشد... بلكه او به خود زنده است .
١٢٤٩ خدا داناست
«و نزد اوست كليدهاى غيب . آنها را كسى جز او نمى داند . هر آنچه را در خشكى و درياست مى داند. هيچ برگى نمى افتد مگر اين كه او آن را مى داند و هيچ دانه اى در تاريكيهاى زمين و هيچ ترى و خشكى نيست مگر اين كه در كتابى مبين آمده است» .
٤١٣٥.امام على عليه السلام : شمار قطره هاى آبها و ستارگان آسمان و ذرات گرد و غبار پراكنده در هوا و حركت مور بر سنگ خارا و خفتنگاه مورچگان در شب تاريك ، بر او پوشيده نيست . جايگاههاى افتادن برگها و برهم خوردن پلكها را مى داند .
٤١٣٦.امام على عليه السلام : آواى وحوش در بيابانها و گناهان بندگان در خلوتها و آمد و شد ماهيان در درياهاى بزرگ و برهم خوردن آبها از بادهاى سخت را مى داند .
٤١٣٧.امام على عليه السلام: دانش او درون ناپيداى پرده ها را مى شكافد و بر افكار و باورهاى پيچيده درونها احاطه دارد .
٤١٣٨.امام باقر عليه السلام : خدا به آنچه پديد مى آيد ، هميشه عالم بوده است . پس ، علم او به اشياء پيش از بود شدنشان ، مانند علم اوست به آنها ، بعد از پديد آمدنشان .
٤١٣٩.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه : آيا علم خدا به مكان ،ـ : خداوند بسيار والاست ! او پيوسته عالِم بوده است و علم او به مكان ، پيش از ايجاد آن ، همانند علم اوست به آن ، بعد از ايجادش . علم او به همه اشياء نيز همچون علم او به مكان است .