منتخب ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٩
١٢٢٩.امام على عليه السلام : به طاعت خداى سبحان دست نيابد مگر كسى كه تلاش كند و نهايت كوشش خود را به كار گيرد .
١٢٣٠.امام صادق عليه السلام : بدانيد كه ميان خدا و بندگانش نه فرشته مقربى واسطه شود نه پيامبر مرسلى و نه هيچ كس ديگر ، مگر طاعتشان از خداوند ؛ پس در طاعت خدا بكوشيد .
٣٨٥ سختكوش ترين مردم
١٢٣١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سختكوش ترين مـردم كسى است كه گناهان را فرو گذارد .
١٢٣٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : برترين جهاد اين است كه صبح خود را با اين نيّت آغاز كند كه به احدى ستم روا ندارد .
١٢٣٣.امام باقر عليه السلام ـ در پاسخ به كسى كه عرض كرد : من در عمل ناتوانم وـ : چه جهادى برتر از پاك نگهداشتن شكم و شرمگاه ؟ !.
٨٠
نادانى
٣٨٦ نادانى
١٢٣٤.امام على عليه السلام : نادانى بدترين درد است .
١٢٣٥.امام على عليه السلام : نادانى مايه مرگ زندگان و جاودانى بدبختى است .
١٢٣٦.امام على عليه السلام : نادانى مايه تباهى همه چيز است .
١٢٣٧.امام على عليه السلام : نادانى ريشه همه بديهاست .
١٢٣٨.امام على عليه السلام : حـرص و سيرى ناپذيـرى و بخل نتيجه نادانى است .
١٢٣٩.امام عسكرى عليه السلام : نادانى دشمن (انسان) است .
٣٨٧ نادان
١٢٤٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نادان كسى است كه خـدا را نـافرمانى كـند هر چند خوش سيما و بلند پايه باشد .
١٢٤١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خصوصيت نادان اين است كه درباره هر كس كه با او آميزش كند ستم روا دارد ، به فرو دستش دراز دستى كند ، بر بالا دستش گردنفرازى نمايد و بدون آن كه در سخن بينديشد زبان به گفتار گشايد .
١٢٤٢.امام على عليه السلام : نادان به عيب و تقصير خود آگاه نيست و نصيحت خير خواه خود را (هم) نمى پذيرد .
١٢٤٣.امام على عليه السلام : نادان مرده است هر چند به ظاهر زنده باشد .
١٢٤٤.امام على عليه السلام : نـادان كـسى اسـت كه فـريب هـوا و هوس و انديشه هاى باطل خود را بخورد .
١٢٤٥.امام على عليه السلام : هرگز نادانى را نمى يابى جز آن كه (در كارهايش) يا افراط مى كند يا تفريط .
١٢٤٦.امام على عليه السلام : براستى نادان كسى است كه خواهشها او را برده خود كرده باشد .
١٢٤٧.امام على عليه السلام : نادان، بنده خواسته هاى نفسانى خود است .
١٢٤٨.امام على عليه السلام : كارِ نادان مايه زيان است و دانشِ او مايه گمراهى.
١٢٤٩.امام على عليه السلام : نادان ، كسى است كه خود را به آنچه نمى داند دانا شمارد و به رأى و نظر خود بسنده كند و پيوسته از دانشمندان دورى كند و از آنان عيب و ايراد گيرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهميده ، گمراه كننده شمارد . هرگاه به مطلبى برخورد كه آن را نمى داند . منكرش شود و آن را دروغ شمارد و از روى نادانى خود گويد : من چنين چيزى را نمى شناسم و فكر نمى كنم كه وجود داشته و گمان نمى كنم وجود داشته باشد و كجا چنين چيزى است ؟ و اين از آن روست كه به نظر و رأى خود اعتماد دارد و از نادانى خود بى خبر است ! از اين رو به سبب نادانى خويش پيوسته از جهل بهره مند شود و حقّ را انكار كند و در نادانى سرگشته ماند و از طلب دانش تكبر ورزد .
١٢٥٠.امام صادق عليه السلام : يكى از خويهاى نادان اين است كه قبل از شنيدن (مطلب) پاسخ مى دهد و پيش از آن كه (مقصود گوينده را) بفهمد به مخالفت بر مى خيزد و ندانسته داورى مى كند .
١٢٥١.امام هادى عليه السلام : نادان ، اسير زبان خود است .
٣٨٨ نادانترينِ مردم
١٢٥٢.امام على عليه السلام : نادانترينِ مردم كسى است كه فريفته سخنان ستاينده چاپلوسى شود كه زشت را در نظر او زيبا جلوه مى دهد و خير خواه را دشمن او معرفى مى كند .
١٢٥٣.امام على عليه السلام : اوج نادانى اين است كه آدمى به نادانى خود ببالد .
١٢٥٤.امام على عليه السلام : بـزرگترين نادانى ، نـاآگاهى انسان از شـأن و منزلت خويش است .
٣٨٩ در نادانى همين بس
١٢٥٥.امام على عليه السلام : در نادانى مرد همين بس كه آنچه از آن نهى شده انجام دهد .
١٢٥٦.امام على عليه السلام : در نادانى تو همين بس كه به دانش خود مغرور شوى .
١٢٥٧.امام على عليه السلام : در نادانى آدمى همين بس كه قدر و اندازه خود را نشناسد .
١٢٥٨.امام على عليه السلام : هـر چه مـى دانى به زبان مياور كه ايـن نشان نادانى است .
١٢٥٩.امام صادق عليه السلام : دانايى را همين بس كه از خدا بترسى و نادانى را همين بس كه از (عذاب) خدا غافل شوى .
٣٩٠ معناى نادانى
١٢٦٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : از نادانى است كه هر چه مى دانى فاش سازى .
١٢٦١.امام على عليه السلام : دل بستن به دنيا ، با وجود آنهمه رنجهايى كه از او مى بينى ، نادانى است .
١٢٦٢.امام على عليه السلام : خواست و آرزوى محال داشتن ، نادانى است .
١٢٦٣.امام حسن عليه السلام ـ در پاسخ به پرسش پدرش از تفسير نادانىـ : زود پريدن روى فرصت پيش از آن كه آن را كاملاً به دست آورى و خوددارى كردن از جواب .