اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٥ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
شاداب دين را، مخدوش مىكنند. به راستى مايه تأسف است كه در اين آشفته بازار و در روزگار و زمانه كسادى بازار علم و علم آموزى، كه متاع آن از رونق افتاده و سكّه آن بىقَدر و قيمت گشته و در عوض خرده پولهاى سياه و سكّههاى قلب رواج يافتهاند، به عنوان عالمان دين سر بر آوردهاند. به ويژه در اين دو دهه اخير، شاهد سربرآوردنِ عالمانى جاهل وجاهلانى ديندار و مدّعىِ دينشناسى، در جايگاه رفيع تبليغ: گفتار و نوشتارى در اشكالِ مختلف آن، رسمى و غير رسمى هستيم، كه در كنف حمايتهاى بىدريغ مبادى عاليه از كمكهاى مادّى و معنوى برخوردارند. و گاهاً در جعبه آب و رنگ ظاهر مىشوند يا به نشر آثارى عظيمالشّان در زمينه دينشناسى مىپردازند. جاى آن است كه خون موج زند در دلِ لعل/ زين تغابن كه حزف مىشكند بازارش (حافظ). با منظور داشتن اين واقعيت تلخ، كه شريعت متين اسلام از سوى دشمنان دانا و دوستان نادان كه بدان گرفتار است، ياد آورى نكتههايى چند، به اجمال، ضرورى است:
١. انسانها در اصلِ فطرتِ خويش، دين و دين دارى را دوست دارند- دين؛ خواه به معناى دل بستگى و پاى بند بودن به خداوند؛ يعنى نيروى قاهرى كه آفريننده جهان و نگه دارنده آن، خواه به معناى دستورهايى كه از جانب خداوند بر پيامبرانش وحى شده است؛ يعنى اعتقادات و باورهاى قلبى و وظايف اخلاقى، و تكاليف عملى؛ چرا كه بر فطرتِ آن زاده شدهاند و نافشان بر مهرِ آن بريده شد و عشق به آن را، در جانِ جانِشان و نهانِ نهادِشان، كاريدهاند. به گونهاى هستىشان با دين سرشته است كه همواره پايدار و ثابت است:
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.[١] همان سرشتى كه خداوند مردم را بر آن آفريده است، هيچ دگرگونى در آفرينش خداوند راه ندارد، اين است دينِ استوار.
امّا دين بايد دل پسند بوده و دلها را بربايد. دين مقدس اسلام، تعاليماش متين و راقى و زنده است. در هر زمانه و روزگارى با طراوت و شادابى مىتواند، نيازهاى اخلاقى و اجتماعى آدميان را، به خوبى، برآورَد.
[١] - روم، آيه ٣٠