اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٢ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
مىنمايد. و اولياى خداوند؛ آنها كه توانسته بودند شيطان را، از ساحتِ دل خود، دور كنند چنين بودند:
عَظُمَ الْخالِقُ فىِ انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فىِ اعْيُنِهِمْ.[١] آفريدگار در انديشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در ديدههاشان خرد نمود.
ياد خداوند، بهترين كيميايى است كه خداوند در اختيار آدميان نهاده است. در اين جهان بهترين و مهمترين چيزى كه بشر كشف كرده، كه بهتر و برتر و مهمتر از آن، پس از اين نيز، كشف نخواهد كرد، خداوند است و ياد او. و اين ياد، نور و روشناى است كه جز او، سايههاست. و هر گاه دل، از اين روشنايى سرشار شد، ديگر سايهاى نخواهد ماند. و نسيمى را مانَد كه هرگاه، به هرجا، بِوَزَد پشّه خواهد گريخت. و نه فقط ساحت دل را، از هر چه جز خداست، پاك مىكند؛ بلكه خود خواهى و خود پرستى آدمى را از ميان بر مىدارد، تا آنجاكه آدمى خودش را نيز نبيند: رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند/ بنگر كه تا چه حدّست مكان آدميت (سعدى).
فراغت بال و آسايش تن
كم نيستند كسانى كه مىكوشند، با توسل به سرگرمىها، و تخديرها، و مستىهاى زودگذر، خود را از خود باز ستانند. به غفلتها و بىخودىها، پناه مىبرند و خود را از هوشيارىها مىرهانند، تا مگر دمى برآسايند.
|
جمله عالم زاختيار و هستِ خود |
مىگريزد در سَرِ سرمستِ خود |
|
|
تا دمى از هوشيارى وا رَهَند |
ننگ خَمْر و زَمْر برخود مىنهند |
|
|
جمله دانسته كه اين هستى فَخ است |
فكر و ذكرِ اختيارى دوزخ است |
|
|
مىگريزد از خودى در بىخودى |
يا به مستى يا به شغل اى مُهْتدى[٢] |
|
در آموزههاى اسلامى از جمله در معارف امام على بن الحسين (ع)، اساس همه ارزشها خداوند است. اين خداوند است كه با او همه چيز، بر اندام آدمى كوتاه است و بىاو همه
[١] - نهج البلاغه، خطبه ١٩٣
[٢] - مثنوى، دفتر ششم، بيت ٢٢٤- ٢٢٧.