اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٠ - تبار و خاستگاه محمد
به «محمّد امين» شُهره بود، آن سوزشِ الَمانگيز و قلب سوز را كه مرگ فرزند در جان پدر پديد مىآورد، با همه تلخىهاى آن، احساس كرد. على (ع) زندگى پيامبر گرامى اسلام را، از دوران كودكى تا روزهاى آغازين بعثتِ آن بزرگوار، چنين توصيف كرده است:
«لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ٦ مِنْ لَدُنْ انْ كانَ فَطِيماً اعْظَمَ مَلَكٍ مَنْ مَلائِكَتِهِ، يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكارِم، وَ مَحاسِنَ اخْلاقِ الْعالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ. وَ لَقَدْ كُنْتُ اتَّبِعُهُ اتّباعَ الْفَصيلِ اثَرَ امِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْمٍ مَنْ اخْلاقِهِ عَلَماً، وَ يَأمُرُنى بِالْاقتِداءِ بِهِ. وَ لَقَدْ كانَ يُجاوِرُ فى كُلِّ سَنَةٍ بِحِراءَ فَاراهُ وَ لايْراهُ غَيْرِى. وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئذٍ فىِ الاسلامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ٦ وَ خَديِجةَ وَ انَا ثالِثُهُما. ارى نُورَ الْوَحىِ وَ الرِّسالَةِ، وَ اشُمُّ رِيحَ النُّبوَّةِ. وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحُى عَلَيْهِ ٦، فَقُلْتُ؛ يارَسُولَ اللَّهِ، ما هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقالَ:
هذَا الشَّيْطانُ ايِسَ مِنْ عِبادَتِهِ. انَّكَ تَسْمَعُ ما اسْمَعُ، وَ تَرى ما ارى، الَّا انَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ، وَ لكِنَّكَ وَزيرٌ، وَ انَّكَ لَعَلى خَيْرٍ.[١] از آن زمان كه فرستاده خدا ٦ از شير باز گرفته شد خداوند بزرگترين فرشته خود را شب و روز همنشين او ساخت، تا او را در مسير كرامت و خصال و اخلاق نيكو بَرَد. مَنْ هم چون شير خوارهاى كه از پى مادر مىرود از پى او مىرفتم، و او هر روز براى من از اخلاقِ نيكوى خود نشانهاى بر پا مىداشت، و مرا به پيروى آن مىگماشت. هر سال در [غار] حِرا و زمانى چند خلوت مىگزيد. من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد. آن هنگام جز خانهاى كه رسول خدا ٦ و خديجه در آن بودند، در هيچ خانهاى مسلمانى راه نيافته بود، و من سوّمين آنان بودم. روشنى وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوّت را استشمام مىكردم. هنگامى كه وحى بر ايشان ٦ فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم. گفتم: «اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟» گفت: اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران
[١] - نهجالبلاغه، خطبه ١٩٢