اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٩ - تبار و خاستگاه محمد
چهار يا پنج سال در ميان قبيله بنىسعد گذراند. از آن پس مادرش او را گرفت و به همراه خود براى ديدار دايىهاى پدرش به مدينه، برد. در بازگشت از مدينه، مادرش زندگى را بدورد گفت، و در «ابواء» يكى از منزلهاى ميان مدينه و مكّه به خاك سپرده شد. پس از آن نياى بزرگوارش، عبدالمطلب، عهدهدار تربيت او شد و «امّ ايمن» از وى پرستارى كرد.
چون به سنّ هشت سالگى رسيد، نياىاش نيز از دنيا رفت و عموىاش، ابوطالب، پدر اميرمؤمنان على (ع) كفالت و تربيت او را عهدهدار شد. در دوازده سالگى همراه وى به شام رفت و پس از چند روزى توقف، به مكّه بازگشت. پيامبر در بيست سالگى در جنگ معروف به «حربِ فجار»[١] كه ميان دو قبيله عرب درگرفت، حضور داشت. او در بيست و پنج سالگى براى دومّين بار با پول خديجه براى تجارت، راهى شام شد و سود فراوانى برد. پس از بازگشت از اين سفر به اراده تقدير و با تدبير عمويش ابوطالب و نداى قلب، كه طلب از سوى آن بانوى بزرگوار بود، خانه و سامان يافت و با خديجه (س) كه چهلمين يا چهل و پنجمين سال عمرش را مىگذراند، ازدواج كرد، و در كنار همسر مالدارش از غم معاش بياسود. بيست و پنج سال با او زندگى كرد تا آ نكه خديجه مهربان- كه به خاطر پاكى و امانت و كرامت اخلاقىِ آن حضرت، در حقيقت فداكارى بزرگى كرده بود، و به پاداش اين گذشت، تاريخ نام وى را در صدر درخشانترين صفحاتى كه به نوشتن آغاز كرده بود، ثبت كرد- در شصت سالگى، زندگى با آن گرامىِ عزيز را بِدْرُود گفت.
از اين ازدواج مبارك، همسرش براى او شش فرزند آورد. دو پسر كه بزرگتر آنها «قاسم» بود، و كنيه «ابوالقاسم» كه معروفترين كنيه پيامبر گرامى است از همين جاست. سپس «عبداللَّه» كه به اين دو «طاهر» و «طيّب» نيز، مىگفتند. چهار فرزند ديگرش، دخترانش بودند. بزرگترينشان «رقيّه»، و پس از او به ترتيب: «زينب»، «ام كلثوم» و «فاطمه» نام داشتند. پسراناش، پيش از بعثت و در كودكى زندگى را بدورد گفتند، و اين جوان شريفِ نيكوسيرتِ اصيلِ بلند همّت، كه در ميان مكيّان
[١] - نقش پيامبر گرامى٦ در اين جنگ، نقش سپرى بازدارنده براى عموهاى خود بوده است و هرگز دستاندركارِ نبردنشده است. همچنان كه خود فرمود: من نيزه را از عموهايم باز مىداشتم؛ يعنى مانع آسيب نيزهها به آنان مىشدم. خاتم پيامبران، ج ٣، ص ٢٦٨