اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٣ - مفهوم عرش و كرسى
معناست و نظير اينها، كار چندان آسانى نيست؛ چراكه درباره عرش و كرسى و حقايق ديگر قرآن، حتّا اصولِ معارف: مانند توحيد و شاخههاى آن، از اصحاب پيامبر ٦ چيزى شنيده نشده است. و اساساً همه اصحاب از درك و فهم چندان بالايى برخوردار نبودند، تا ذهن و دلشان به اين حقايق راه يابد. على (ع) فرمود:
وَ لَيْسَ كُلُّ اصْحابِ رَسوُلِ اللَّهِ ٦ مَن كانَ يَسْئَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حتَّى انْ كانُوا لَيُحِبّوُنَ انْ يَجِىءَ الْاعرابىُّ اوِ الطّارِىءُ فَيَسْئَلَهُ (ع)- حَتّى يَسْمَعُوا.[١] همه ياران پيامبر ٦ چنان نبودند كه اهل پرسش و كاوش باشند، از او چيزى بپرسند و دانستن معناى آن را از او بخواهند، تا آنجا كه دوست داشتند عربى بيابانى يا از راه رسيدهاى از او چيزى پرسد و آنان بشنوند.
گروهى از مسلمانان تنها به ظاهرِ كتاب و سنّت بسنده مىكردند، گامى فراتر از آن نمىنهادند و پيشينيان از مفسران نيز، بر همين روش سلوك مىكردند. سفيان بن عُيَينه مىگفت: آياتى كه در توصيف خداوند است، تفسيرپذير نيست؛ تفسير اين قبيل آيات، همان تلاوت آنها و سكوت درباره آنهاست. درباره مالك بن انس، يكى از فقيهان سنّت نوشتهاند: شخصى از او درباره «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» پرسيد، و او آن چنان به خشم آمد كه هيچ گاه او را چنين خشمگين و غضبآلود نديده بودند، عرق بر چهرهاش نشسته بود، گروهى كه گرداگرد او بودند سرها به زير افكنده و سكوت كردند. آنگاه مالك سربرداشت و گفت: كيفيّت نامعلوم و استيلاى بر عرش و استواى بر آن معلوم و اعتقاد بدان واجب و پرسش از آن بدعت است. سپس رو به پرسش كننده كرد و گفت: از اين پرسشها، مىترسم گمراه باشى. براى همين دستور داد او را از آن مجلس بيرون كردند.
«الْكَفِيّةُ مَجْهُولَةٌ وَ السّوالُ بِدْعَةُ. چگونگى مجهول و پرسش بدعت است»، گزاره شايع و رايجى بود كه اهل حديث در پاسخ پرسش كنندگانِ گستاخِ اين گونه مسائل، از آن بهره مىجستند. شبلى نعمان، گويد: روش محدثان و فقيهان چنين بود، كه جز با همكيشان خود، با اهل هيچ كيش و آيينى معاشرت و گفتگو نمىكردند؛ به دليل آن كه معاشرت و گفت و گوى با آنها را به صلاحِ باورهاى خود نمىدانستند و از سويى نيز، چنان در تلاش و جستجوى احاديث و بحث و تحقيق در نقل و روايت آنها، مستغرق بودند كه مجالِ ورودِ به ديگرِ قلمروها را نداشتند. از اين رو، صداى مخالف هيچ گاه به گوش آنان نمىرسيد و از شبههها و اعتراضهايى كه عليهِ اسلام القا مىشد، به كلى دور بودند.
[١] - نهجالبلاغه، خطبه ٢١٠