اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٨ - زمانه بعثت
|
چنگ در صُلب و رَحِمها در زدى |
تا كه شارع را بگيرى از بدى |
|
|
چون بگيرى؟! شهرهى كه ذوالجلال |
برگشاده ست از براى انتسال |
|
|
سد شدى در بندها را اى لجوج |
كورىِ تو كرد سرهنگى خروج |
|
|
نك منم سرهَنگ، هنگت بشكنم |
نك به نامش نام و ننگت بشكنم |
|
|
تو هلا در بندها را سخت بند |
چندگاهى بر سِبالِ خود بخند |
|
|
سِبْلَتت را بر كَنَد يك يك قَدَر |
تا بدانى كالقَدَر يُعمِى الْحَذَر |
|
|
سبلتِ تو تيزتر يا آنِ عاد؟ |
كه همه لرزيد از دَمشان بلاد |
|
|
تو ستيزه رُوترى يا آن ثمود؟ |
كه نيامد مِثل ايشان در وجود |
|
|
صد ازينها، گر بگويم تو كرى |
بشنوى و ناشنوده آورى[١] |
|
اين سنّت خداوند است كه زمستان، بهار مىآوَرَد و خشكى باران. تاريكى روشنى مىزايد و بيداد عدل و داد. همان گاه كه آفتاب بر زمين مىتابد و رطوبت زمين را بخار كرده به هوا بالا مىبَرد و زمين را خشك مىسازد، تابش خورشيد بر اقيانوسها و درياها آب را بخار مىكند و به شكل ابر بالا مىبرد و چون هواهاى سرد از دو سوى مىآيند كه جاى هواى بالارفته را پر كنند، موجهايى پديد مىآيد كه در اثر برخاستن همان موجها بخارهاى برخاسته از دريا به سوى سرزمينهاى خشك رانده مىشوند و به شكل باران بر زمين مىبارند و دوباره زمين را زنده و خرّم مىسازند.
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَاباً ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الَّثمَرَاتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.[٢] و اوست كه بادها را پيشاپيش بخشايش خود- باران- مژده دهنده مىفرستد، تا چون ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سرزمين مرده برانيم آن گاه آب را به آن (سرزمين) فرو فرستيم، پس با آن (آب) از هر گونه ميوهاى بيرون آريم؛ همچنين مردگان را بيرون آريم، شايد كه ياد كنيد و پند گيريد.
[١] - مثنوى، دفتر چهارم، بيت ٢٤٤٥- ٢٤٥٤.
[٢] - اعراف، آيه ٥٧