اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٨ - مفهوم عرش و كرسى
آيا در آيات مربوط به عرش خداوند، كه به پارهاى از آنها اشاره شد، همين معنا منظور شده است؟ يعنى خداوند نيز مانند فرمانروايان تختنشينِ زمين، تختى دارد كه بر آن مىنشيند و از آنجا فرمان مىراند. البته تختى بس بزرگ و گرانبها متناسب با بزرگى و والايى خود او، همچنان كه «مُشَبِّهِه» پنداشتهاند كه خداوند هم مانند پادشاهانِ بشرى بر تختى بزرگ، كه پايههاى آن بر آسمان هفتم تكيه دارد، استيلا يافته است؟ آيا به واقع چنين است كه اينان پنداشتهاند؟ آيا مقصود از «كرسى» در آيَةُالْكُرسّى «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمواتِ وَ الْارْضُ»،[١] تعبير ديگرى از همان «عرش» است، يا مقصود از عرش تخت، و منظور از كرسى صندلى است، كه روى تخت مىگذارند و فرمانروا بر آن مىنشيند و وزيران و مُنشيان او پايين صندلى روى تخت مىنشينند يا مىايستند و كارگزاران ديگر پايين تخت روى زمين؟! همه كس به خوبى در مىيابد كه مقصود از «كرسّى» در اين آيه، اين نيست كه خداوند يك صندلى دارد به وسعت همه آسمانها و زمين؛ بلكه مقصود اين است، كه همه جهان قلمرو فرمان و جهاندارى اوست:
كرسىِّ- دامنه علم و اورنگ: جهاندارى و تدبيركار جهان يا قلمرو فرمانروايى- او گستره آسمانها و زمين است. بر اين اساس منظور از عرش خدا نيز همين معناى كنايى خواهد بود؛ يعنى فرمانروايى مطلق و جهانگير اوست. از همين رو، در آيه ٧ سوره هود كه در پيش آمد، فرمود: در حالى آسمانها و زمين را آفريد كه عرش خدا بر آب بود؛ يعنى پيش از آفرينش آسمانها و زمين عرش خدا بر آب بود. عرش به معناى تخت يا صندلى نيست؛ چراكه تخت و صندلى روى آب قرار نخواهد داشت مگر آن كه آن را بر روى قايق يا كشتى بگذارند. اين تعبيرها بيانگر اين نكته است كه روزى كه هنوز زمين و آسمانى در كار نبود و جهان يكسره بر آب بود قلمرو فرمانروايى خدا نيز جز آب نبود، امّا پس از پيدايش آسمانها و زمين، قلمرو جهاندارى و فرمانروايى خداوند به آسمانها و زمين منتقل شد و از آنجا به فرمانروايى بر آسمانها و زمين پرداخت. با اندك تأمل در آياتى كه در آنها از عرش خداوند ياد شده است، همين معنا فهميده مىشود:
[١] - بقره، آيه ٢٥٥