الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٤٦ - مذهب و شادى
را مطرح كردند. سلامت مذهبى به داشتن رابطهاى راضى كننده با خداوند مربوط مىشود و سلامت وجودى كه از آن تحت عنوان رضايت از زندگى و هدف نام برده است. جزء نخست، به رابطه ما با مقوله خداوند، و جزء دوم به هدف زندگى مربوط مىشود.
پولوما و پندلتون دريافتند كه تجربه اوج و تجربه نيايش، بهترين پيشبينى كنندههاى سلامتى و خصوصاً سلامت وجودى هستند. مطالعات ديگر نشان دادهاند كه سلامتى وجودى، جنبهاى از سلامت اجتماعى است كه بيشترين تأثير را از مذهب مىپذيرد. امونس[٢٠٢٧] توانست كوششهاى مذهبى را اندازهگيرى كند. وى آنها را شامل دو نوع برترى متعالى مىدانست: ١. داشتن اهدافى فراتر از ماوراى خود؛ ٢. جستجوى رابطه نزديك با يك قدرت برتر. اينها با سلامتى ذهنى همبستگى داشتند. آرگايل، بُعد دوم را رابطه با خدا مىنامد. كيرك پاتريك اظهار داشته كه رابطه با خداوند از طريق نيايش، دعاهاى خصوصى، و تجارب مذهبى را مىتوان به صورت رابطه با انسانها تجربه كرد و به همان مزاياى مشابه دست يافت. آرگايل تصريح مىكند كه از ميزان دعاهاى شخصى به عنوان قوىترين پيشبينى كننده سلامتى، نام برده شده است.[٢٠٢٨]
امّا در باره عنصر سوم مىگويد كه سومين راهى كه با آن، مذهب ممكن است كه سلامتى را متأثّر سازد، از طريق باورهاست. تأثير معنويت و ديندارى بر رضامندى و شادكامى، فقط از راه كليسا و دعاهاى مخصوص نيست. اليسون دريافت كه داشتن باورهاى استوار مستقل از حضور در كليسا و خواندن دعاهاى خاص، بر رضامندى تأثير مىگذارد. آرگايل معتقد است كه اعتقاد به زندگى پس از مرگ نيز مفيد است؛ بويژه در مورد كسانى كه سالخورده و بيمارند يا در معرض خطر جنگ قرار دارند؛ امّا باورهاى مذهبى، چيزى بيشتر از موافقت با امور كلّى نظير اعتقاد به وجود خداست؛ اين، نوك كوه يخ است. قسمتهاى پنهانى، تعهّد هيجانى به شيوه زندگى مرتبط با باورهاست.[٢٠٢٩]
همچنين اليسون[٢٠٣٠] دريافت كه داشتن باورهاى استوار كه گاهى «قطعيت وجودى» ناميده مىشود، با رضايت از زندگى، مستقل از حضور در كليسا و دعاهاى خصوصى همبستگى دارند.[٢٠٣١] اليسون در مطالعه ديگرى نشان داده است كه حضور در كليسا و عبادت خصوصى از طريق تأثير بر باورها و ايمان، سلامتى را متأثر مىسازد.[٢٠٣٢]
[٢٠٢٧].Emmons .
[٢٠٢٨]. آرگايل، ١٣٨٢، ص ٢٥٨- ٢٦٠.
[٢٠٢٩]. همان، ص ٢٦٠.
[٢٠٣٠].Ellison .
[٢٠٣١]. آرگايل، ١٣٨٢، ص ٢٦١.
[٢٠٣٢]. همان، ص ٢٥٦.