الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٨٧ - بررسى و مقايسه
خانه و منطقه محلّ سكونت، نحوه پر كردن اوقات فراغت و دارايىها و مايملك فرد هستند. اين امور نيز با آنچه آرگايل در باب عوامل شادى و رضامندى گفته، هماهنگ است. آرگايل، اين دو را دو مؤلّفه مستقل در نظر گرفته بود. در مطالعات اسلامى نيز تقريباً وضع به همين شكل بود؛ يعنى عوامل نشاط از عوامل رضامندى در خوشايند جدا بودند. آرگايل بر نقش شادى و لذّت تأكيد داشت و آن را يك مؤلّفه مستقل مىدانست. همچنين بر اين باور بود كه عوامل عينى در برابر عوامل غير عينى، تأثير چندانى ندارند؛ امّا سهم مشخّصى براى آن قائل نشده بودند. امتياز عمده اين نظريه، آن است كه ميزان تأثير اين عوامل و سهم آنها را در شادكامى مشخّص نموده است. به لحاظ مطالعات اسلامى، اين دسته از عوامل با آموزههاى اسلامى در باره عوامل نشاط و همچنين عوامل مادى سعادت و نيز از اين جهت، كه تأثير آنها نسبت به عوامل غير مادى كمتر است، هماهنگ است. در اين باره پيشتر سخن گفتيم.
ثالثاً مراد از فعّاليتهاى ارادى، اعمال اختيارى در باره امورى است كه مستلزم تلاش و فعّاليت اند و فرد درگير آنها مىشود. اين اعمال، ممكن است شناختى، رفتارى و يا ارادى باشند. اين جزء نيز با جزء دوم نظريه زندگى كامل سليگمن، يعنى زندگى مشتاقانه هماهنگ است و به لحاظ مطالعات اسلامى نيز- همان گونه كه در آن جا گذشت- منابع اسلامى بر نقش اين بخش از عوامل در شادكامى تأكيد دارند. البته در مصاديق آن ممكن است اختلاف نظرهايى وجود داشته باشد. آنچه مهم است اين كه اساساً اين بخش از عوامل در نظريه لوبوميرسكى، همان مسئله داشتههاى معنوى و ويژگىهاى اخلاقى است كه پيشتر به آن اشاره كرديم. اساساً بخش مهمى از داشتهها و امكانات زندگى انسان را داشتههاى معنوى و غير مادى تشكيل مىدهند كه توجّه به آنها مىتواند رضامندى را به وجود آورد. همچنين يك بُعد ديگر نظريه اسلام (گذشته از توحيد)، اراده و خواست فرد بود كه از اين جهت، نيز با اين بخش از نظريه وى هماهنگ است و ما آن را در فصل هفتم (در بحث الگوى شادكامى) بررسى كرديم.
رابعاً ساختار الگوى لوبوميرسكى، با الگوى اسلامى شادكامى، متفاوت است. لوبوميرسكى، ساختار الگوى خود را بر اساس عوامل ثابت و غير ثابت تنظيم نموده است. عوامل ثابت را امور ژنتيكى دانسته و عوامل غير ثابت را به دو بخش تقسيم نموده: عوامل محيطى- كه بيشتر مادى اند- و عوامل اختيارى- كه بيشتر اخلاقى و غير مادى هستند-. همچنين اين الگو بيشتر بر معيار تعيين ميزان نقش عوامل در شادكامى تنظيم شده است، نه واقعيتهاى زندگى و جريان امور. وى براى امور ثابت پنجاه درصد، براى امور محيطى ده درصد و براى امور اختيارى، چهل درصد سهم قائل شده است. امّا در اين الگو مشخّص نمىشود كه هيجانها در شادكامى نقشى دارند يا نه؟ و آيا رضامندى از زندگى در شادكامى نقش دارد يانه؟ و جايگاه آن در الگو كجاست؟ همچنين