الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٨٤ - مداخله مبتنى بر مهربانى
١٣. احساسات منفى را حذف (رفع) كنيد.
١٤. براى شادكامى، ارزش قائل شويد (اولويت اوّل را در زندگى به آن بدهيد).
فوردايس در پژوهشهاى مختلف به بررسى ويژگىهاى افراد شاد پرداخت و بويژه بر عادتهايى كه افراد ياد شده در كوتاهمدّت از آن استفاده مىكنند تا شادمان شوند، معطوف شد.[٢٢٠٧] داك ورث و همكارانش مىنويسند: «نقش فوردايس در اين حوزه، بسيار حائز اهميت است؛ چرا كه او نشان داد امكان شادمانتر كردن مردم وجود دارد».[٢٢٠٨]
- مداخله مبتنى بر مهربانى
لوبوميرسكى و همكاران از يك مداخله مهربانى[٢٢٠٩] كردن به ديگران هم براى افزايش شادى ياد كردهاند. شفقت و مهربانى، از ديگر عوامل مؤثّر در شادكامى است. روانشناسان مثبتگرا، مهربانى را بيشتر يكى از توانمندىهاى مَنِشى در نظر مىگيرند.[٢٢١٠] لوبوميرسكى و همكاران در مطالعهاى شش هفتهاى، شركتكنندگان را در دو گروه جاى دادند. در يك گروه، از شركتكنندگان درخواست شد تا در طى يك روز، پنج عمل مهربانانه انجام دهند و به گروه ديگر گفته شد كه پنج عمل مهربانانه را كه مشابه با پنج عمل گروه اوّل بود، در طى روزهاى هفته (و نه فقط در طى يك روز) انجام دهند. اين مطالعه همچنين داراى يك گروه گواه هم بود. يافته جالب توجّه اين پژوهش، آن بود كه تنها دانشجويانى كه اعمال مهربانانه را در طى يك روز انجام داده بودند، شادمانتر از ديگران بودند. محقّقان در بحث در باره دلايل احتمالى اين موضوع، معتقدند كه انجام دادن همه فعّاليتهاى مهربانانه در يك روز، از خوگيرى پيشگيرى مىكند. همچنين به نظر مىرسد روزى كه اعمال مهربانانه در آن انجام مىگيرند، طولانىتر به نظر مىرسند و ميزان تمركز بر مداخله، بيشتر مىشود.[٢٢١١] اين تمركز بيشتر به يك معنا به منزله افزايش ظرفيتشناختى افراد است؛ يعنى نوعى گستردگى و توسعهبخشى به قوّه تفكر (شناختى) افراد كه در نظريه ساخت و گسترش هيجانهاى مثبت از آن سخن رفته است.[٢٢١٢]
در زمينه بخشش و توجّه به ابعاد سلامت روانى و خشنودى از زندگى اين سازه روانشناختى، حجم وسيعى از مطالعات، انجام گرفته است.[٢٢١٣]
[٢٢٠٧]. فوردايس، ١٩٨١؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٢٠٨]. داكورث، استين و سليگمن، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٢٠٩].Kindness .
[٢٢١٠].Peterson Seligman .(٤٠٠٢ ).
[٢٢١١]. لوبوميرسكى، كينگ و شلدون، ٢٠٠٤؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٢١٢]. فردريسكون، ٢٠٠٩؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٢١٣]. پترسون، ٢٠٠٠؛ لوپز ٢٠٠٩؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.