الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٦٣ - زندگى مشتاقانه
ميانبُر متوسّل شويم، به جاى اين كه با استفاده از قابليتها و فضيلتهاى شخصى خود، استحقاق برخوردارى از آنها را به دست آوريم، باعث مىشود كه گروه بسيارى از مردم در اوج رفاه و ثروت، از فقدان معنويت در رنج باشند». وى هيجانات مثبتى را كه حاصل خصوصيات خاص انسان نباشند، موجب احساس تهى بودن، فقدان اصالت و افسردگى مىداند.[٢٠٨٨]
زندگى مشتاقانه
دومين شكل زندگى سعادتمند از نظر روانشناسى مثبتگرا، زندگى مشتاقانه است.[٢٠٨٩] اين زندگى، پيچيدهتر از زندگى لذّتبخش است. مطابق با نظر سليگمن، «زندگى مشتاقانه»، آن نوع زندگى است كه فرد با استفاده از توانمندىهاى مَنِشى (ذاتى)[٢٠٩٠] در حوزههاى مختلف زندگى به كسب مسرّتها مىپردازد». در زندگى مشتاقانه، افراد از صفات مثبت از جمله توانمندىها و استعدادهاى خويش بهره مىبرند تا به زندگى نيك نائل گردند.[٢٠٩١] در اين جا نيز بار ديگر، سخن از فعّاليت فرد به ميان آمده كه نقش مهمّى در شادكامى دارد.
به بيان ديگر، توانمندىهاى مثبت، ويژگىهاى فضيلتگونهاى هستند كه ريشه در فرهنگ و تاريخ جوامع دارند. بنا بر اين، زندگى مشتاقانه، نوعى زندگى است كه فرد، ويژگىهاى مَنِشى خود يا «توانمندىهاى ذاتى» خويش را در حوزههاى مختلف زندگى به كار مىگيرد تا به مسرّت و خشنودى دست يابد. خلوص و اصالت در اين ارتباط، معنا و مفهوم مىيابد. پس خشنودى يا شادى اصيل، آن تجربهاى از شادى و نشاط است كه افراد با استفاده از توانمندىهاى مَنِشى خويش (يعنى صفات مثبت و محسّناتى كه به آنها فضيلت[٢٠٩٢] هاى اخلاقى و انسانى مىگوييم) به آن دست مىيابند. بنا بر اين، از نظر روانشناسى مثبتگرا، زندگى درگيرانه، نوعى زندگى خوب (نيك) است كه در آن، فرد از توانمندىهاى ذاتى خويش، استفاده مىكند و با خود و توانمندىهاى شخصى خويش يا با فضيلتهاى بنيادى خود، صادق است.[٢٠٩٣]
سليگمن و همكاران، معتقدند كه زندگى درگيرانه، يعنى غرق شدن در كار، روابط صميمانه و تفريحات و بهره بردن از آنها.[٢٠٩٤] براى اين منظور (يعنى درگير شدن و وارد شدن به كار و روابط و
[٢٠٨٨]. همان، ص ١٧.
[٢٠٨٩]. سليگمن، ١٣٨٩؛ يورگنسن و نفستاد، ٢٠٠٤؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٠٩٠].signature strengths .
[٢٠٩١]. داكورث، استين و سليگمن، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٠٩٢].Virtue .
[٢٠٩٣]. يورگنسن و نفستاد، ٢٠٠٤؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢٠٩٤]. سليگمن، رشيد و پاركز، ٢٠٠٦؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.