الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٢٠ - ج- رويكرد اسلام
دليل آن، اين است كه اساساً بدون اين مشكلات، تكامل و سعادت حاصل نمىشود. به همين جهت، كسى كه بلا نبيند، خيرى در او نيست. امام زين العابدين (ع) در اين باره مىفرمايد:
نعم الوجع الحمى، تعطى كلّ عضو قسطه من البلاء، ولا خير فيمن لا يبتلى.[١٩٠٢]
تب، چه خوب دردى است؛ سهم هر عضوى از بلا را مىدهد. و كسى كه بلا نبيند، خيرى در آن نيست.
از اين رو، در متون دينى، دنيا را «سراى ابتلا» ناميدهاند[١٩٠٣] و ابتلا در ادبيات دين، يعنى حالتى از كهنه شدن و فرسوده شدن كه در اثر آزمونهاى سخت به وجود مىآيد.[١٩٠٤]
پيشتر گذشت[١٩٠٥] كه سختىها و رنجهاى زندگى، موجب تكامل، تقويت ارتباط با خدا، حفظ دين، از بين رفتن گناهان، ترفيع درجه و پاداش اخروى مىشوند كه همه اينها در راستاى سعادت انسان قرار دارند. از آن جا كه درد و رنج، چنين نقشى در سرنوشت انسان دارد، هستى نيز بر همين اساس آفريده شده است. قرآن كريم مىفرمايد: به تحقيق، ما انسان را در رنج آفريديم.[١٩٠٦] در روايات اسلامى، از دنيا به عنوان «سراى محنت»،[١٩٠٧] «سراى مصيبت»[١٩٠٨] و «سراى اندوه»[١٩٠٩] ياد شده كه «برخوردارىهاى اندك»[١٩١٠] دارد و «زودگذر»[١٩١١] و «نابود شدنى»[١٩١٢] است، نه پايدار و پُر بهره؛ از اين رو، «سراى جدايى»[١٩١٣] است، نه ماندن و بهره بردن و چون «گذرگاه»[١٩١٤] است كه بايد از آن «كوچ»[١٩١٥] كرد و «رفت».[١٩١٦]
بنا بر اين، هر چند اسلام لذّتستيز نيست، امّا فلسفه خود را نيز بر آن قرار نداده است. رويكرد اساسى اسلام- همانند همه اديان اصيل- بر خوشبختى دنيا و آخرت انسان قرار دارد. از اين رو، در
[١٩٠٢]. ثواب الأعمال، ص ١٧٥؛ بحار الأنوار، ج ٩١، ص ١٨٣، ح ٣٥.
[١٩٠٣]. ر. ك: دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث، ج ١، ص ٢٢( دار ابتلاء).
[١٩٠٤]. ابن فارس، دو معنا براى ماده« بلاء» بيان كرده: كهنه شدن و آزمودن( معجم مقاييس اللغة، ماده« بلوى»). راغب، اين دو معنا را به گونهاى كه در بالا ذكر شد، به هم پيوند داده است( مفردات الفاظ القرآن، ص ١٤٥).
[١٩٠٥]. ر. ك: فصل پنجم: خير بودن بلاها.
[١٩٠٦].\i( لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ)\E( سوره بلد، آية ٤).
[١٩٠٧]. ر. ك: دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث، ص ٢٩( دارُ مِحنَةٍ).
[١٩٠٨]. ر. ك: همان، ص ٣٠( دارُ مُصيبَةٍ).
[١٩٠٩]. ر. ك: همان، ص ٣٢( دارُ تَرَحٍ).
[١٩١٠]. ر. ك: همان، ص ٣٤( دارُ مَتاعٍ).
[١٩١١]. ر. ك: همان، ص ٥١( دارُ فِراقٍ).
[١٩١٢]. ر. ك: همان، ص ٤٣( دارُ فَناءٍ).
[١٩١٣]. ر. ك: همان، ص ٤١( دارُ فِراقٍ).
[١٩١٤]. ر. ك: همان، ص ٣٩( دارُ مَمَرٍّ).
[١٩١٥]. ر. ك: همان، ص ٣٦( دارُ قُلعَةٍ).
[١٩١٦]. ر. ك: همان، ص ٣٩( دارُ شُخوصٍ).