الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٤٣ - سه زيان هاى معصيت
جمعبندى
از آنچه گذشت، روشن شد كه طاعت خداوند، آثار و فوايد ارزشمندى براى انسان دارند. اگر انسان به اين باور برسد كه طاعت، نه براى خداوند متعال، بلكه براى خود انسان است، از انجام دادن آن، ناراضى نخواهد بود. در اين متون به صورت كلّى، به آثار فرمانهاى الهى اشاره شد. برخى از متون، به صورت جزئى، حكمت تشريع برخى از تكاليف را معين كردهاند كه به نام «علل الشرايع» شناخته مىشود و بر همين اساس، مرحوم شيخ صدوق نيز كتابى به همين نام تأليف كرده است. بررسى اين بخش به صورت موردى، خارج از حوصله و موضوع اين تحقيق است. در هر يك از مواردى كه ممكن است فرد، مشكل داشته باشد، بايد به تبيين حكمت آن پرداخت. بنا بر اين، انسان به طاعت خداوند متعال براى رفع نيازمندىهايش محتاج است. لقمان حكيم به فرزندش مىگويد كه به اندازه نيازت به خدا، از او اطاعت كن![١٥٧٤]
سه. زيانهاى معصيت
هر چند گناه، لذّت دارد، امّا پيامد آن جز «بدى به خود» نيست. اين يك قانون اساسى در حيات انسانى است. قرآن كريم در اين باره تصريح مىكند كه:
(وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً.[١٥٧٥] هر كس گناه كسب كند، همانا آن را به زيان خود به دست آورده و خداوند، [به همه چيز] آگاه است).
بر همين اساس تأكيد مىكند كه خدا به كسى ستم نمىكند:
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.[١٥٧٦] هر كس كار شايسته انجام دهد، به سود خود اوست و هر كس بد كند، به زيانش است و پروردگارت اهل ستم به بندگان نيست).
بر اين اساس، پيامبر خدا (ص) نيز معتقد است كه هيچ كس جز به خودش ستم نمىكند[١٥٧٧] و جز با دست خودش به خود آسيب نمىرساند[١٥٧٨] و به اين آيه تأكيد مىكند كه:
[١٥٧٤]. أطِعِ اللهَ بِقَدرِ حاجَتِك إلَيهِ( أعلام الدين، ص ٩٣).
[١٥٧٥]. سوره نساء، آيه ١١١. نيز، ر. ك: سوره اسرا، آيه ٧:\i( إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها).\E
[١٥٧٦]. سوره فصلت، آيه ٤٦.
[١٥٧٧]. لا يَجنِى جانٍ إلّا عَلَى نَفسِهِ، لا يَجنِى والِدٌ عَلى وَلَده، ولا مَولُودٌ عَلى والِدِهِ( مسند ابن حنبل، ج ٥، ص ٤٣٦، ح ١٦٠٦٤؛ سنن الترمذى، ج ٥، ص ٢٧٣، ح ٣٠٨٧ و ج ٤، ص ٤٦١، ح ٢١٥٩).
[١٥٧٨]. لا يَجنِى المَرءِ إلّا يَدَهُ( كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ٤، ص ٣٧٨، ح ٥٧٨٦).