الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٦٥ - باور غلط توهّمِ «پايدارى بلا»
إياك وَالجَزَعَ فَإنَّهُ يقطَعُ الأَمَلَ ويضَعِّفُ العَمَلَ ويورِثُ الهَمَّ. وَاعلَم أنَّ المَخرَجَ فى أمرَينِ، ما كانَت فيهِ حيلَةٌ فَالِاحتِيالُ وما لَم تَكن فيهِ حيلَةٌ فَالِاصطِبارُ.[١٣٣٨]
از بىتابى كردن بپرهيز كه اميد را قطع مىكند و كار كردن را تضعيف مىنمايد و اندوه را به ارمغان مىآورد. و بدان كه راه خروج [از تنيدگى] در دو چيز است: آنچه چاره دارد، چاره كردن، و آنچه چاره ندارد، صبر كردن.
در بخش نخست حديث، به پيامدهاى منفى بىتابى كردن و درافتادن با مشكل، اشاره شده كه عبارت اند: نااميدى، ناتوانى و غمگينى يا افسردگى. از اين رو، بىتابى كردن نه تنها تأثيرى ندارد، بلكه وضعيت را سختتر مىسازد. در بخش دوم حديث نيز الگوى يك مقابله فعّال و پويا ارائه شده كه عبارت است از: چارهانديشى يا بردبارى. توضيح اين كه حوادث، بر دو قسم اند: يا «چارهپذير» هستند و يا «چارهناپذير». بهترين واكنش در حوادث چارهپذير (مثل بلاياى عمومى)، دست زدن به اقدام مناسب است و بهترين واكنش در حوادث چارهناپذير (مثل فقدان عزيزان)، بردبارى و تحمّل است تا به كمك آن، دوره بحران را پشت سر بگذاريم.
امام على (ع) در كلام ديگرى كه از ايشان نقل شده، چنين مىفرمايد:
إذا نَزَلَ بِك مَكروهٌ فَانظُر، فَإِن كانَ لَك حيلَةٌ فَلا تَعجِز وإن لَم يكن فيهِ حيلَةٌ فَلا تَجزَع.[١٣٣٩]
هر گاه حادثه ناخوشايندى به تو رسيد، بينديش؛ اگر چارهاى دارى، ناتوان نباش و اگر چارهاى در آن وجود ندارد، بىتابى نكن.
- تنظيم تصوير از آينده
از مسائل مهم در هنگامه سختىها، تصويرى است كه فرد از آينده دارد؛ چيزى كه معمولًا از آن غافل هستيم. اين تصوير، از آن جا كه مىتواند مثبت يا منفى باشد، نقش مهمى در كاهش يا افزايش فشار روانى دارد. از اين رو، تنظيم تصوير از آينده، اهميت مىيابد كه در ادامه به بررسى اين موضوع مىپردازيم.
باور غلط: توهّمِ «پايدارى بلا»
يكى از ويژگىهايى كه ممكن است برخى افراد، در موقعيت ناخوشايند داشته باشند، «پايدارپندارى سختىها» است. وقتى مشكلى به وجود مىآيد و حادثه تلخى رخ مىدهد، تصوّر بر اين است كه ماندگار است و گويا هيچ گاه، پايانى نخواهد داشت. در چنين موقعيتى، ممكن است
[١٣٣٨]. دعائم الإسلام، ج ١، ص ٢٢٣؛ بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ١٤٤، ح ٢٩.
[١٣٣٩]. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، ج ٢٠، ص ٣١٠.