الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٢٦ - روش صحيح منطق «قناعت»
حُرِمَ الحَريصُ خَصلَتَينِ ولَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرَّاحَةَ، وحُرِمَ الرِّضى فَافتَقَدَ اليقينَ.[١١٩٠]
حريص از دو چيز، محروم مىشود و دو چيز، گريبانگير او مىشود: از قناعت محروم مىشود، پس به بىآسايشى مبتلا مىگردد و از رضايت، محروم مىشود، پس به بىيقينى مبتلا مىگردد.
شخص حريص، تصوّر مىكند كه مىتواند با حرص ورزيدن و دست و پا زدن بيشتر، بر روزى خود بيفزايد؛ امّا چون طبق قانون روزى، همه چيز معين است، حرص او فايدهاى نخواهد داشت.[١١٩١] بدين جهت، از سويى خود را خسته مىكند و از سوى ديگر، ناكام مىشود و اين احساس، موجب نارضايتى وى مىگردد.
روش صحيح: منطق «قناعت»
تاكنون گفتيم كه روزى را خداوند براى تلاشگر تضمين كرده است. اين، يك اصل است كه روزى انسان را خداوند تعيين مىكند و هيچ كس نمىتواند مانع آن شود. پيامبر (ص) در باره حقيقت ياد شده، اين گونه اطمينان مىدهد كه:
لَو أنَّ جَميعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلى أن يصرِفوا عَنك شَيئاً قَد قُدِّرَ لَك لَم يستَطيعوا ولَو أنَّ جَميعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلى أن يصرِفوا إلَيك شَيئاً لَم يقَدَّر لَك لَم يستَطيعوا.[١١٩٢]
اگر همه آفرينش جمع گردند تا چيزى را كه براى تو مقدّر شده از تو برگردانند، نمىتوانند و اگر همه آفرينش جمع شوند تا چيزى را كه براى تو مقدّر نشده به تو بدهند، نمىتوانند.
همان گونه كه روشن است، اين از آثار شناخت به واقعيتهاست. امام على (ع) از كسانى است كه نقش اين شناخت را در رضايت از زندگى، به خوبى، مورد توجّه قرار داده است. امام صادق (ع) مىفرمايد:
[١١٩٠]. الخصال، ج ١، ص ٦٩، ح ١٠٤؛ وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٢٠، ح ٢٠٨٥٦.
[١١٩١]. امام على( ع): إنَّك مُدرِك قَسمَك ومَضمونٌ رِزقُك ومُستَوفٍ ما كتِبَ لَك، فَأَرِح نَفسَك مِن شَقاءِ الحِرصِ ومَذَلَّة الطَّلَب وثِق بِالله وخَفِّض فِى المُكتَسَبِ غرر الحكم، ح ٦٦١٩؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ١٧١.
امام عسكرى( ع): الأَرزاقُ المَكتوبَة لا تُنالُ بِالشَّرَهِ ولا تُدفَعُ بِالإِمساك عَنها( أعلام الدين، ص ٣١٤).
پيامبر خدا( ص)- در توصيههاى خود به ابوذر-: يا أبا ذَرٍّ! لا يسبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ و لا يدرِك حَريصٌ ما لَم يقَدَّر لَهُ( الأمالى، طوسى، ص ٥٢٧، ح ١١٦٢؛ مكارم الأخلاق، ج ٢، ص ٣٦٥، ح ٢٦٦١).
همين مطلب از امام صادق( ع) نيز روايت شده است( الكافى، ج ٢، ص ٤٥٨، ح ١٩؛ تحف العقول، ص ٤٨٩).
[١١٩٢]. الأمالى، طوسى، ص ٦٧٥، ح ١٤٢٤.