الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٥٦ - پنج ارزش آخرت از دست رفته- بى ارزشى دنياى به دست آمده
پس به تحقيق، انسان را چيزى خوشحال مىكند كه بنا نبوده از دست او برود! و چيزى او را ناراحت مىكند كه هرگز بنا نبوده به او برسد، هر چند تلاش كند! پس بايد شادى تو به عمل يا حكم يا سخن صالحى باشد كه پيش فرستادهاى، و بايد افسوس تو به خاطر كوتاهى در اينها باشد، و آنچه را از دنيا از دست دادهاى، رها كن و بر آن زياد محزون نباش، و نسبت به آنچه به دست مىآورى، سرمست نباش، و بايد همّ خود را براى پس از مرگ قرار دهى. والسلام.
چهار. برگشتناپذيرى امور ازدسترفته- ناپايدارى امور بهدستآمده
گاه تصوّر نادرست نسبت به آينده بلا و نعمت، موجب حزن و سرور منفى مىگردد. اگر فرد تصوّر كند كه ممكن است بتواند وضعيت را تغيير دهد و بلا را برگرداند، احتمال دارد كه همچنان در حالت حزن باقى باشد. و اگر فرد تصوّر كند كه آنچه به دست آورده، پايدار خواهد بود، ممكن است دچار سرخوشى و غرور گردد؛ امّا اگر انسان بداند كه همه چيز به تقدير خداست و تقدير خدا را نمىتوان تغيير داد، مصيبت و فقدان را مىپذيرد و از حزن خارج مىگردد. همچنين اگر انسان بداند كه آنچه در دست اوست، ناپايدار است و احتمال از بين رفتن آن وجود دارد، سرخوشى وى از بين مىرود و به تعادل مىرسد. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
يابنَ آدَمَ، لا تَأسَف عَلى مَفقودٍ لا يرُدُّهُ إليك الفَوتُ، ولا تَفرَح بِمَوجودٍ لا يترُكه فى يديك المَوتُ.[٩٠١]
اى آدميزاد! براى چيز ازدسترفتهاى كه بر نمىگردد، افسوس نخور، و به خاطر چيز موجودى كه مرگ، آن را در دست تو باقى نمىگذارد، سرمست نباش.
پنج. ارزش آخرت از دست رفته- بىارزشى دنياى به دست آمده
اين كه انسان چه به دست مىآورد و چه هزينهاى مىپردازد، نقش مهمّى در تنظيم شادى و اندوه دارد. ممكن است انسان از كسب دنيا خرسند و سرخوش گردد؛ امّا غافل از اين است كه آنچه از آخرتى كه در مقابل آن از دست داده، بسيار بيشتر بوده است. توجّه به ارزش هزينه پرداخت شده، موجب تعديل سرمستى مىگردد. همچنين اگر انسان بداند كه در مصيبتها، در برابر هزينهاى كه پرداخت كرده، چه پاداشى دريافت خواهد كرد، از اندوه منفى دور خواهد شد. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
[٩٠١]. تنبيه الخواطر، ج ٢، ص ١١٤؛ تفسير القرطبى، ج ١٧، ص ٢٥٨؛ تفسير الثعلبى، ج ٩، ص ٢٤٥؛ تفسير البغوى، ج ٤، ص ٢٩٩؛ شرح نهجالبلاغة، ابن أبى الحديد، ج ١٨، ص ٤٠.