الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٠٦ - پايدارى و ناپايدارى
إن كُنتُم فِى البَقاءِ راغِبينَ، فَازهَدوا فى عالَمِ الفَناءِ.[٧٣٣]
اگر به بقا رغبت داريد، پس به دنياى نابود شدنى بىرغبت باشيد.
در كلام ديگرى با همين مضمون مىفرمايد:
كونوا مِمَّن عَرَفَ فَناءَ الدُّنيا فَزَهِدَ فيها، وعَلِمَ بَقاءَ الآخِرَةِ فَعَمِلَ لَها.[٧٣٤]
از كسانى باشيد كه نابودى دنيا را فهميد. پس به آن بىرغبت شد و پايدارى آخرت را فهميد پس براى آن تلاش كرد.
در برخى روايات نيز بدون آوردن واژه فنا و مانند آن، فانى بودن دنيا توصيف شده و سپس انسان به زهد در دنيا فراخوانده شده است. مثلًا امام على (ع) مىفرمايد:
إنَّ الدُّنيا قَدِ ارتَحَلَت مُدبِرَةً، وإنَّ الآخِرَةَ قَدِ ارتَحَلَت مُقبِلَةً، ولِكُلِّ واحِدَةٍ مِنها بَنونَ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا، ألا وكونوا مِنَ الزّاهِدينَ فِى الدُّنيا الرّاغِبينَ فِى الآخِرَةِ.[٧٣٥]
دنيا كوچ كرده است و مىرود و آخرت، كوچكنان مىآيد، و براى هر يك از آن دو، فرزندانى است. پس، از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد. هان! از دنياگريزانِ آخرتخواه باشيد.
امام حسن (ع) نيز با همين ساختار مىفرمايد:
إنَّ الدُّنيا دارُ بَلاءٍ وفِتنَةٍ، وكُلُّ ما فيها إلى زَوال، وقَد نَبَّأَنَا اللهُ عَنها كَيما نَعتَبِرَ، فَقَدَّم إلَينا بِالوَعيدِ كَى لا يكونَ لَنا حُجَّةٌ بَعدَ الإِنذارِ، فَازهَدوا فيما يفنى، وَارغَبوا فيما يبقى.[٧٣٦]
همانا دنيا سراى رنج و گرفتارى است و هر آنچه در آن است، رو به نيستى است. خداوند، ما را از آن آگاه كرده تا عبرت بگيريم. از اين رو ما را پيشاپيش بيم داده تا بعد از اين هشدار، بهانهاى نداشته باشيم. پس به آنچه فنا مىپذيرد، بىرغبت باشيد و به آنچه ماندگار است رغبت كنيد.
امام على (ع) پايدارطلبى را ويژگى خردمندان مىداند[٧٣٧] و امام كاظم (ع) به بيان شيوه خردمندان در اين مسئله مىپردازد و آن را چنين توصيف مىكند:
[٧٣٣]. غرر الحكم، ح ٣٧٤٤؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ١٦٣، ح ٣٤٧٣.
[٧٣٤]. غرر الحكم، ح ٧١٩١؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ٣٩٦، ح ٦٦٩١.
[٧٣٥]. الكافى، ج ٢، ص ١٣١، ح ١٥.
[٧٣٦]. التوحيد، ص ٣٧٨، ح ٢٤.
[٧٣٧]. امام على( ع): العاقِلُ مَن زَهِدَ فى دُنيا فانِية دَنِية، ورَغِبَ فى جَنَّة سَنِية خالِدَة عالِية( غرر الحكم، ح ١٨٦٨؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ٥٦، ح ١٤٣٥).