الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٩١ - اقدام صحيح تعديل لذّتجويى
خارج گردد، تأمين مىشود؛ امّا در رضامندى و نارضايتى، نقش تعيين كننده و اساسىاى نخواهد داشت. وقتى لذّت، محور و مبناى زندگى نباشد، نه انسان از خوشايند زندگى سرمست مىشود و نه از ناخوشايند آن بدبخت؛ چون در داورى وضعيت خود، بر اساس معادله لذّت عمل نمىكند. به همين جهت، اسلام بر تعديل لذّتْ تكيه دارد و راهكارهايى نيز براى آن بيان داشته است.
در فرهنگ اسلامى، از «ياد مرگ» به عنوان عامل تعديل لذّت ياد شده است. پيامبر خدا (ص) با تأكيد بر نقش ياد مرگ در تعديل لذّتجويى، به تأثير آن در دو موقعيت خوشايند و ناخوشايند اشاره مىكند و مىفرمايد:
أكثِروا ذِكرَ هادِمِ اللَّذّاتِ فَإنَّه لَم يَذكُرهُ أحَدٌ فِى ضِيقٍ مِنَ العَيشِ إلّا وَسَّعَهُ عَلَيهِ ولا ذِكرُهُ فى سَعَةٍ إلّا ضَيَّقَها.[٦٧٩]
درهم شكننده لذّتها را فراوان ياد كنيد؛ كه هيچ كس آن را در تنگناى زندگى ياد نكرد، مگر آن كه آن را بر وى گشود، و در گشايش زندگى ياد نكرد، مگر آن كه وضعيت را بر وى تنگ كرد.
در برخى ديگر از روايات نيز از پيامبر خدا (ص) چنين نقل شده است:
أكثِروا ذِكرَ المَوتِ؛ فإنَّه يُمَحّصُ الذُّنوبَ ويُزَهّدُ فى الدُّنيا. فَإنَّ ذَكَرتُموهُ عِندَ الغِنى هَدَمَه وإن ذِكَرتُموهُ عِندَ الفَقرِ أرضاكُم بِعَيشِكُم.[٦٨٠]
مرگ را زياد ياد كنيد؛ كه گناهان را از بين مىبَرَد، و نسبت به دنيا بىرغبت مىسازد؛ كه اگر در توانگرى، آن را ياد كنيد، آن را در هم مىشكند، و اگر در فقر آن را ياد كنيد، شما را نسبت به زندگىتان راضى مىسازد.
در اين روايات، دو نكته اساسى وجود دارد. يكى اين كه از ياد مرگ به عنوان «هادم اللذّات»- كه توصيفى براى آن است-، ياد شده است. بر اساس اصل هماهنگى ميان وصف و اثر، معلوم مىگردد كه علّت مهار موقعيت خوشايند و ناخوشايند و كنترل واكنشها، تعديل لذّتجويى است. از همين جا و بر اساس يك حركت معكوس مىتوان فهميد كه يكى از دلايل واكنش منفى، لذّتجويى انسان است.
نكته دوم اين كه از موقعيت ناخوشايند با تعبير «فقر- ضيق» و از موقعيت خوشايند با تعبير «غنى- سعه» ياد شده است. نخستين تعبير در هر كدام از موقعيتها بيانگر وضعيت عينى[٦٨١] زندگى و تعبير دوم، بيانگر وضعيت روانى[٦٨٢] فرد است. بر اين اساس، ياد مرگ از راه تعديل لذّتجويى،
[٦٧٩]. كنز العمّال، ج ١٥، ص ٧٠٠، ح ٤٢٠٩٧.
[٦٨٠]. همان، ص ٥٤٢، ح ٤٢٠٩٨.
[٦٨١].Objective .
[٦٨٢].Subjective .