الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٨١ - انتخاب غلط تكيه گاه غير خدايى
شدّت سوگند خورده كه اميد كسى كه به غير او تكيه كند، نااميد خواهد شد. پيامبر خدا (ص) نقل مىكند كه خداوند عزّ وجلّ در يكى از وحىهاى خود به يكى از پيامبرانش فرمود:
وعِزَّتى وجَلالى، لَأقطَعَنَّ أمَلَ كلِّ مُؤمِّلٍ غَيرى بالإياسِ، و لأكسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فى النّارِ، و لُابعِدَنَّهُ مَن فَرَجى وفَضلى، أ يؤَمِّلُ عَبدى فى الشَّدائدِ غَيرى و الشَّدائدُ بِيدى؟! أ وَ يرجو سِواى و أنا الغَنى الجَوادُ؟! بِيدى مَفاتيحُ الأبوابِ و هِى مُغلَقَةٌ، و بابى مَفتوحٌ لِمَن دَعانى. أ لَم يعلَمْ أنّهُ ما أوهَنَتهُ نائبَةٌ لَم يملِك كشفَها عَنهُ غَيرى؟! فما لِى أراهُ بأمَلِهِ مُعرِضا عَنّى، قد أعطَيتُهُ بِجُودى و كرَمى ما لَم يسألْنى فأعرَضَ عَنّى و لَم يسألْنى، و سألَ فى نائبَتِهِ غَيرى و أنا اللّهُ أبتَدى بِالعَطيةِ قَبلَ المَسألَةِ، أ فاسألُ فلا اجيبُ؟! كلّا، أ وَ لَيسَ الجُودُ و الكرمُ لِى؟! أ وَ لَيسَ الدُّنيا و الآخِرَةُ بِيدى؟! فلَو أنّ أهلَ سَبعِ سَماواتٍ و أرَضينَ سَألُونى جَميعا فأعطَيتُ كلَّ واحِدٍ مِنهُم مَسألَتَهُ ما نَقَصَ ذلك مِن مُلكى مِثلَ جَناحِ بَعوضَةٍ، و كيفَ ينقُصُ مُلك أنا قَيمُهُ؟! فَيابُؤسا لِمَن عَصانى و لَم يراقِبْنى![٦٤٨]
به عزّت و جلالم سوگند كه اميد هر كس را كه به غير من اميد بندد، به يأس بدل مىكنم و در دوزخ، جامه ذلّت بر او مىپوشانم و از گشايش و فضل خود دورش مىگردانم. آيا بنده من در گرفتارىها به غير من اميد] گشايش [مىبندد، حال آن كه] گشايش [گرفتارىها به دست من است؟ آيا به غير من چشم اميد مىدوزد، حال آن كه توانگر بخشنده منم و كليد درهاى بسته در دست من است و درِ من به روى هر كس كه مرا بخواند، باز است؟ مگر نمىداند كه هر گرفتارىاى به او برسد، جز من كسى توانايى برطرف كردن آن را ندارد! پس چه شده است كه مىبينم روى اميد از من برگردانده است، در حالى كه از سر بخشش و كرم خود آنچه را هم از من درخواست نكرد، به او دادم و حالا از من روى گردانده و از من نمىخواهد و در گرفتارىاش دست خواهش به سوى غير من دراز مىكند، در حالى كه منِ خدا كه پيش از خواهشْ عطا مىكنم، اگر از من خواهش شود، جواب نمىدهم؟ هرگز! مگر نه اين كه بخشش و كرم از آنِ من است؟ مگر نه اين كه دنيا و آخرت در دست من است؟ اگر اهل هفت آسمان و زمين، همگى، از من بخواهند و خواست همه آنان را برآورم، اين همه به اندازه بال پشهاى از ملك من نمىكاهد. چگونه كاسته شود ملكى كه من سرپرست آن هستم؟ پس بيچاره كسى كه از من نافرمانى كند و مرا نپايد!
محمّد بن عجلان نقل مىكند كه به فقر و تنگدستى سختى افتادم و دوستى كه در دوران پريشانحالى، دستم را بگيرد، نداشتم. وام سنگينى به گردن داشتم و طلبكارى كه در مطالبه آن، پافشارى مىكرد. ناچار به سوى خانه حسن بن زيد- كه در آن زمان فرماندار مدينه بود و با هم
[٦٤٨]. الأمالى، طوسى، ص ٥٨٤ ح ١٢٠٨، بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ١٥٤، ح ٦٧.