الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٧ - دو نقش «خدامالكى» در صبر
و اگر هم هستى او را و نيز قوا و افعال او را به خود او نسبت مىدهند، مثلًا مىگويند فلانى وجود دارد، قوا و افعالى دارد، چشم و گوش دارد، و يا اعمالى چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشيدن دارد، همين نسبت نيز به اذن مالك حقيقى اوست كه اگر مالك حقيقىاش چنين اجازهاى نداده بود، همه اين نسبتها دروغ بود؛ زيرا او و هيچ موجود ديگرى، مالك چيزى نيستند، و هيچ يك از اين نسبتها را ندارند.
چيزى كه هست، آدمى تا در اين نشئه زندگى مىكند، كه ضرورت زندگى اجتماعى ناگزيرش كرده كه ملكى اعتبارى براى خود درست كند و خدا هم اين اعتبار را معتبر شمرده و اين نيز باعث شده كه رفته رفته، امر بر او مشتبه گردد و خود را مالك واقعى ملكش بپندارد. لذا خداى سبحان در آية: (لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ؛ ملك امروز از آن كيست؟ از آن خداست، واحد قهّار)[٦٤٢] مىفرمايد: به زودى اعتبار نامبرده لغو خواهد شد و اشيا به حال قبل از اذن خدا برمىگردند، و روزى خواهد رسيد كه ديگر ملكى نماند، مگر براى خدا و بس، آن وقت است كه آدمى با همه آن چيزها كه ملك خود مىپنداشت، به سوى خداى سبحان برمىگردد.
پس معلوم مىشود كه ملك، دو گونه است: ملك حقيقى كه دارنده آن، تنها و تنها خداى سبحان است، واحدى با او در اين مالكيتْ شريك نيست، نه هيچ انسانى و نه هيچ موجود ديگرى، و ملك اعتبارى و ظاهرى و صورى، مثل مالكيت انسان نسبت به خودش و فرزندش و مالش و امثال اينها، كه در اين چيزها مالك حقيقى خداست و مالكيت انسان، به تمليك خداى تعالى است، آن هم تمليك ظاهرى و مجازى.
پس اگر آدمى متوجّه حقيقت ملك خداى تعالى بشود و آن ملكيت را نسبت به خود حساب كند، مىبيند كه خودش ملك مطلق پروردگارش است، و نيز متوجّه مىشود كه اين ملك ظاهرى و اعتبارى كه ميان انسانها دست به دست مىشود و از آن جمله، ملك انسان نسبت به خودش و مالش، و فرزندانش و هر چيز ديگر، به زودى باطل خواهد شد و به سوى پروردگارش باز خواهد گشت و سرانجام متوجّه مىشود كه خود او اصلًا مالك هيچ چيز نيست، نه ملك حقيقى و نه مجازى.
معلوم است كه اگر كسى اين معنا را باور داشته باشد، ديگر معنا ندارد كه از گرفتارىهايى كه براى ديگران تأثّرآور است، متأثّر شود؛ چون كسى متأثّر مىشود كه چيزى از ما يملك خود را از دست داده باشد. چنين كسى هر وقت گمشدهاش پيدا شود و يا سودى به چنگش آيد، خوشحال مىشود و چون چيزى از دستش برود، غمناك مىگردد.
[٦٤٢]. سوره غافر، آيه ١٦.