الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٣٥ - ج- ايمان به تقدير
موقعيتها آسيبناپذير مىشود. در حقيقت، اين باور، انسان را در برابر ناخوشىها و خوشىهاى زندگى، ايمن مىسازد كه از راه تأثيرناپذيرى از دو موقعيت ياد شده، حاصل مىشود. رسيدن به اين مرحله و ايمن شدن در برابر هر دو موقعيت خوشايند و ناخوشايند، آن چنان مهم است كه از آن به عنوان «حقيقت ايمان» ياد شده است. پيامبر (ص) مىفرمايد:
لِكلِّ شَىءٍ حَقيقَةٌ، ما بَلَغَ عَبدٌ حَقيقَةَ الإِيمانِ حَتّى يعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم يكن لِيخطِئَهُ وما أخطَأَهُ لَم يكن لِيصيبَهُ.[٥١٧]
هر چيزى حقيقتى دارد. هيچ بندهاى به حقيقت ايمان نمىرسد تا اين كه بداند آنچه به او رسيده، بنا نبوده كه نرسد، و آنچه به او نرسيده، بنا نبوده كه برسد.
در حديث ديگرى از ايشان چنين آمده است:
لا يؤمِنُ أحَدُكم حَتّى يؤمِنَ بِالقَدَرِ خَيرِهِ وشَرِّهِ وحُلوِهِ ومُرِّهِ.[٥١٨]
هيچ يك از شما ايمان ندارد، مگر اين كه به خير و شرّ و شيرينى و تلخى قَدَر، ايمان بياورد.
وقتى كسى به حقيقت ايمان رسيد، آن گاه، شيرينى و لذّت آن را مىچشد. پيامبر خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
لايجِدُ حَلاوَةَ الإِيمانِ حَتّى يؤمِنَ بِالقَدَرِ خَيرِهِ وشَرِّهِ حُلوِهِ ومُرِّهِ.[٥١٩]
كسى شيرينى ايمان را نمىچشد، مگر اين كه به خير و شرّ و شيرينى و تلخى قَدَر، ايمان بياورد.
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
كانَ أميرُ المُؤمِنينَ (ع) يقولُ: لا يجِدُ أحَدُكم طَعمَ الإِيمانِ حَتّى يعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم يكن لِيخطِئَهُ وأنَّ ما أخطَأَهُ لَم يكن لِيصيبَهُ وإنَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ.[٥٢٠]
امير مؤمنان (ع) همواره مىفرمود: «هيچ يك از شما طعم ايمان را نمىچشد تا اين كه بداند آنچه به او رسيده، بنا نبوده كه نرسد و آنچه به او نرسيده، بنا نبوده كه برسد، و اين كه زيانرسان و سودرسان، فقط خداوند عزّ وجلّ است».
[٥١٧]. مسند ابن حنبل، ج ٦، ص ٤٤٢؛ حلية الأولياء، ج ٢، ص ١٢؛ كنز العمّال، ج ١، ص ٢٥.
پيامبر خدا( ص): ما بَلَغَ عَبدٌ حَقيقَة الإِيمانِ حَتّى يعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم يكن لِيخطِئَهُ، وما أخطَأَهُ لَم يكن لِيصيبَهُ( مسند ابن حنبل، ج ١٠، ص ٤١٧، ح ٢٧٥٦٠؛ مسند الشاميين، ج ٣، ص ٢٦١، ح ٢٢١٤؛ دستور معالم الحكم، ج ٢، ص ٦٤، ح ٨٩٠؛ كنز العمّال، ج ١، ص ٢٥، ح ١٢).
[٥١٨]. التوحيد، ص ٣٨٠، ح ٢٧؛ تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٢٥٠، ح ١٢٧٣؛ كنز العمّال، ج ١، ص ٣٥١، ح ١٥٧١.
[٥١٩]. كنز العمّال، ج ١، ص ١٢٦، ح ٥٩٥.
[٥٢٠]. الكافى، ج ٢، ص ٥٨، ح ٧ و ٤؛ تحف العقول، ص ٢٠٧ و ٢١٨؛ تنبيه الخواطر، ج ٢، ص ١٨٤.