الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١١٧ - خلاصه فصل
در بُعد خداشناسى- كه مبنايى بنيادين است-، مهمترين مبانى آن است كه اوّلًا «آفريدگارِ» همه هستى- از جمله انسان و جهان- است. لذا به تمام ابعاد وجودى آنها اشراف كامل دارد. ثانياً «پروردگارِ» همه هستى است. لذا اختياردار همه چيز است. از اين رو، تقدير و تدبير همه چيز از جمله انسان، جهان و حتّى شادكامى، به دست او صورت مىپذيرد. ثالثاً «دانا» است و هر آنچه انجام مىدهد و حكم مىكند، بر اساس حكمت و مصلحت است. رابعاً «عادل» است و هرگز به كسى ظلم نمىكند. لذا همه تقديرهاى او عادلانه اند. خامساً «رحمتگر و مهربان» است و نسبت به بندگانش، لطف و عنايت دارد. لذا بيش از استحقاق، به بندگان مىبخشد و جز به نيكى با آنان رفتار نمىكند. همه اينها نشان مىدهد كه او تنها منبع شايسته براى تقدير بهترينها براى بشر است. اين، تبيين كننده نقش يگانه و بىبديل «خداشناسى و توحيدباورى» در شادكامى است.
در بُعد انسانشناختى نيز مهمترين مبانى آن است كه اوّلًا انسان، موجودى است كه از دو بُعد مادى و معنوى تشكيل شده و هر كدام، اقتضائات خود را دارند. به همين جهت، حيات وى نيز ويژگى خاص خود را دارد و از سه لايه دنيوى، اخروى و حيات طيبه تشكيل شده كه آخرين آن، متعالىترين مرحله حيات است. از سوى ديگر، موجودى است ارزشمند كه با هدفى متعالى خلق شده است. اين هدف، رسيدن به همان عالىترين مرحله حيات انسانى است. ثانياً اين موجود، نه به طور مطلق مجبور است و نه آزاد؛ بلكه در دايره تقدير خداوند متعال، آزاد است. لذا با توجّه به آنچه در مبانى خداشناختى گذشت، او در انتخاب سعادت يا شقاوتْ آزاد است و اختيار دارد. از اين رو، همه چيز به انتخاب و تلاش او بستگى دارد و وى مسئول شادكامى يا ناشادكامى خود است.
ثالثاً انسان، داراى نظام رضامندى خاصّى است كه بر اساس آن، هر چه را كه خير ارزيابى كند، نسبت به آن رضايت پيدا مىكند و هر چه را شر ارزيابى نمايد، نسبت به آن، نارضايتى پيدا خواهد كرد. البته اين كار، خود مبتنى بر نظام شناختى و ارزيابى خاصّى است كه بر اساس آن، پديدهها را مورد شناسايى قرار مىدهد و سپس در باره آنها داورى مىكند. اين شناخت و داورى، مبناى احساس و رفتار او مىگردد. رابعاً نظام نشاط انسان نيز با توجّه به ماهيت او و هدفش تنظيم
مىشود. نشاط، حاصل لذّت بُعد مادى و معنوى انسان است كه البته بايد فراگير، متوازن و بدون پيامد منفى باشد تا لذّتهاى حال، شادكامى پايدار را از بين نبَرند.
در بُعد جهانشناسى نيز مهمترين مبانى، آن است كه دنيا سرايى است كه اصالت ندارد و مقدّمهاى براى حيات جاويدان انسان است. از اين رو، فرصتى براى تكامل و رشد انسان است و براى رسيدن به اين مهم، با رنج و شادى، و بايد و نبايد، آميخته است تا به كمال واقعى دست يابد و حيات جاويدان خويش را تضمين نمايد.