الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١١٣ - سه آسانى شريعت
(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ.[٤٤٢] خداوند، راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را!).
پيامبر خدا (ص) نيز مىفرمايد:
يا أيُّها النّاس إنّ دينَ اللهِ يُسرٌ.[٤٤٣]
اى مردم! دين خدا آسان است.
بر همين اساس، آنچه خداوند متعال تشريع كرده است، مطابق توان بشر است. امام على (ع) در پاسخ به سؤال از معناى «لا حول و لا قوة إلّا باللّه» مىفرمايد:
إنا لا نَملِك مَع اللّهِ شيئا، ولا نَملِك إلّا ما مَلَّكنا، فَمَتى مَلَّكنا ما هُو أملَك بهِ مِنّا كلَّفَنا، ومتى أخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَكليفَهُ عَنّا.[٤٤٤]
با وجود خداوند، ما مالك چيزى نيستيم و چيزى نداريم مگر آنچه او به تملّك ما در آورده باشد. پس هر گاه چيزى را كه او به مالكيتش سزاوارتر است، به تملّك ما در آوَرَد، بر عهده ما تكليفى نهاده و هر گاه آن را از ما بگيرد، تكليفش را از ما برداشته است.
امام صادق (ع) نيز بر اصل «هماهنگى تكليف با توان» تصريح مىكند و مىفرمايد:
مَا كَلَّفَ اللهُ العِبادَ كلفَةَ فِعلٍ ولا نَهاهُم عَن شَىءٍ حَتّى جَعَلَ لَهُمُ الاستِطاعَةَ، ثُمَّ أمَرَهُم ونَهاهُم فَلا يكونُ العَبدُ آخِذا ولا تارِكا إلّا بِاستِطاعَةٍ مُتَقَدِّمَةٍ قَبلَ الأَمرِ وَالنَّهى، وقَبلَ الأَخذِ وَالتَّرك، وقَبلَ القَبضِ وَالبَسطِ.[٤٤٥]
خداوند، بندگان را به انجام دادن تكليفى موظّف نمىكند و از چيزى باز نمىدارد، مگر اين كه [ابتدا] براى آنان توانمندى قرار مىدهد و سپس امر و نهىشان مىنمايد. پس بنده، انجام دهنده يا ترك كننده نيست، مگر اين كه پيش از امر و نهى، و پيش از انجام دادن و ندادن، و پيش از تنگنايى و گشايش، توانمندىاى داشته باشد.
ايشان در حديث ديگرى، ضمن تأكيد بر همان اصل، به ابعاد ديگرى از اين مسئله اشاره مىكند و مىفرمايد:
مَا كَلَّفَ اللهُ العِبادَ إلّا مَا يُطيقونَ، إنَّما كَلَّفَهُم فى اليَومِ واللَّيلَةِ خَمسَ صَلَواتٍ، و كَلَّفَهُم مِن كُلّ مِأَتَى دِرهَمٍ خَمسَةَ دَراهِمَ، و كَلَّفَهُم صِيَامَ شَهرِ رَمَضانِ فِى السَّنَةِ، و كَلَّفَهُم حِجَّةً واحِدَةً وهُم يُطيقونَ أكثَرَ مِن ذَلِكَ وإنَّما كَلَّفَهُم دونَ ما يُطيقونَ.[٤٤٦]
[٤٤٢]. سوره بقره، آيه ١٨٥. نيز، ر. ك: سوره اعلى، آيه ٨.
[٤٤٣]. كنز العمّال، ج ٣، ص ٤٩، ح ٥٤١٨.
[٤٤٤]. نهج البلاغة، حكمت ٤٠٤.
[٤٤٥]. التوحيد، ص ٣٥٢، ح ١٩؛ بحار الأنوار، ج ٥، ص ٣٨، ح ٥٧. نيز، ر. ك: التوحيد، ص ٣٥٢، ح ٢١ و ص ٣٤٥، ح ٢ و ص ٣٤٧، ح ٦.
[٤٤٦]. المحاسن، ج ١، ص ٢٩٦، ح ٤٦٥. نيز، ر. ك: الخصال، ص ٥٣١، ح ٩؛ تهذيب الأحكام، ج ٤، ص ١٥٤، ح ٤٢٦.