آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٧٤ - گفتار چهارم چالش ها و بايسته ها
گروه ها، سرنوشت انقلاب به مسيرى نامعلوم، در جهت تأمين اهدافى خاص، كشيده شود.
گرچه ممكن است مسئله ولايت فقيه آن گونه كه در مجلس خبرگان قانون اساسى تصويب
شد، مخصوصاً پس از بازنگرى كه با قيد مطلق آورده شد، به لحاظ نظرى حتى با اتكا بر
مبانى فقهى، قابل تأمل و گفتگو باشد; همچنان كه برخى از علماى سنتى ما هم آن را
قبول ندارند، پاره اى از روشنفكرها هم آن را قبول ندارند، خواه علما و روشنفكرهاى
دينى، از قبيل علامه حاج آقا مهدى حائرى - كه در كتاب «حكمت و حكومت» مسئله را به
صورت يك «پارادوكس» ذكر مى كند - و خواه ديگران. ولى احساس خطر امام و كسانى مثل
شهيد بهشتى در اثر ظهور جريان ها و تضارب آرائى كه در ايام تشكيل مجلس خبرگان به
جاى مجلس مؤسسان به وجود آمد، زمينه هاى اصلى تدوين آن را به وجود آورد. بنابراين،
امام در اينجا با توجه به واقعيت ها و جريان هاى جارى كشور و نيروهاى موجود و گرايش
هاى فكرى مختلف ـ كه سالم ترين و مطمئن ترينشان به نظر من، گرايش نهضت آزادى بود ـ
در آن مقطع تاريخى اصرار داشتند كه ولايت فقيه در قانون اساسى بيايد و شهيد بهشتى و
برخى ديگر نيز دنبالش را مى گرفتند. اگرچه در يك توجيه بدبينانه، پاره اى از مليون
كسانى مثل مرحوم دكتر آيت كه از اعضاى حزب زحمتكشان بود، و همچنين مرحوم دكتر بقايى
كرمانى را از عوامل دخيل و صاحب نقش در طرح مسئله ولايت فقيه تلقى مى كنند; با اين
توجيه كه آن ها به خاطر مخالفت با ملّيون و مصدقى ها اين كار را كردند و با تحريك
روحانيت تلاش نمودند كه دور را از دست نهضت ملى يا نهضت آزادى بگيرند. اما اصل
مطلب، به عقيده من، همان بود كه به عرض رسيد.
يعنى تا قبل از انقلاب، اين مسئله در حد ايده مطرح بوده است و از لحاظ عملى ما
درگير نشده ايم و طبعاً طرح اجرايى هم نبايد بدهيم. ولى بعد از انقلاب وقتى كه از
نزديك با قضيه مواجه مى شويم و به طور عينى مى خواهيم با واقعيت ها روبه رو شويم،
تغييرات و تحولاتى رخ مى دهد و انعكاس و بازتاب اين تحولات در انديشه هاى فقهى امام
خمينى منتهى به انديشه ولايت مطلقه مى شود..
دقيقاً همين طور است. در واقع در اين تفسير، ما يك دليل منطقى و روند عقلايى
براى تحول فكر امام مى بينيم و اين بر خلاف كسانى است كه از اين تحول انديشه در فكر
امام، با تعبير منفى ياد مى كنند و يا آن را به معنى تذبذب و برگشتن امام از حرف
هايشان مى دانند، يا به دنبال كشف تناقض در حرف هاى امام هستند.
به نظر شما آيا برداشت هاى نهايى حضرت امام كه على القاعده بر پايه تفسير .