آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٦٤ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
اتباع خود مكلف نيست، بلكه در مقابل ديگر ملل نيز تكاليفى جدى، فارغ از سود و زيان
ابتدايى دارد.
در انديشه هاى سياسى مبتنى بر ناسيوناليسم، نظام سياسى برگزيده شهروندان خود است
و در مقابل آن ها مسئول; اما در انديشه هايى كه از ناسيوناليسم گذر كرده اند، عمل
به وظايف بين المللى داراى منافعى است. در انديشه حضرت امام، نظام سياسى مأمور به
تكاليفى است كه، فارغ از سود و زيان، باز هم مكلف به انجام آن ها خواهد بود. به
گمان من، مى توان تفاوت ماهوى انديشه سياسى ايشان را بالاخص در سياست خارجى، با
ديگر انديشه هاى مطرح در همين مسئله يافت. ايشان بارها فرمودند: «ما مأمور به تكليف
هستيم و نه مأمور به نتيجه». شايد از ميان همه نقدهايى كه تاكنون از سوى انديشمندان
سياسى به ماكياوليسم ايراد شده، نقدى از اين جانانه تر وجود نداشته باشد. البته اين
نقدى است كه وجه ايجابى دارد; يعنى فقط آن انديشه را نفى نمى كند، بلكه با جايگزين
كردن انديشه اى جديد به مصاف آن مى رود.
اگر بخواهم به عنوان مثال بگويم كه چه تفاوتى است بين اين انديشه با انديشه هاى
رايجى كه بالاخره به ماكياوليسم ختم مى شود و بر رفتار غالب حكومت ها، بويژه در بعد
سياست خارجى سايه انداخته، مى توان گفت: در اين انديشه نظام سياسى در بعد سياست
خارجى، جدا از تعقيب منافع ملى، رفتارى دارد كه گاه در ابتدا غيرعقلايى جلوه مى كند
و سپس اخلاقى. وقتى نيروهاى چند مليتى به عراق حمله كردند، مردم آواره عراق به سوى
ايران سرازير و با استقبال مواجه شدند. ظاهراً پناه دادن به اين آوارگان خطرپذيرى
بزرگى بود. يك تحليلگر با باز شدن درهاى كشور به سوى اين آوارگان، بيش از سى مورد
ضرر و تنها سه مورد نفع را برشمرد. اما ملت ما اين آوارگان را پذيرفت و خم به ابرو
نياورد. در پايان، همان تحليلگر منافع مترتب بر اين سياست اخلاقى را به ده كليت
تقسيم كرد و فقط صرف هزينه هاى مادى را به عنوان ضررهاى احتمالى ياد كرده بود.
همچنين وقتى مردم افغانستان تحت ستم بيگانه قرار گرفتند، ما در مقابل آن ها به
نوعى تكليف احساس كرديم و مهم اين نبود كه عمل به آن تكليف هزينه اى براى ما در بر
دارد يا نه; همچنين مهم نبود كه چه نفعى عايد ما مى شود. مهم آن بود كه آن ها تحت
ستم هستند و ما در مقابل آن ها نمى توانيم بى تفاوت باشيم و اين در مقابل انديشه اى
قرار مى گيرد كه مى گويد حمايت از مردم مظلوم افغانستان، آنگاه معناى درستى دارد كه
منافع مترتب بر آن را بشناسيم. اگر نتوان گفت چنين انديشه اى به طور تمام عيار
ماكياوليستى است، دست كم، ردّپاى ماكياولى در آن مشهود است.