آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٩ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
پيراهن ها را روى شلوار انداختن، قابل ياد آورى است; در واقع، ما در صدد بر آمديم
كه با تمام چيزهايى كه غربى يا مظاهر غربى قلمداد مى كرديم، مبارزه كنيم و اين را
در ظاهرى ترين شكل آن جستجو كرديم. مسئله چهارم، مبارزه با ارزش هاى غربى بود ـ مى
بينيد كه من همه را در ضديت با غرب تعريف مى كنم ـ اگر يادتان باشد انقلاب با تمام
آن چيزهايى كه ارزش هاى غربى تلقى مى شد، مثل ربا، سودجويى هاى بيش از اندازه،
دنبال خانه هاى لوكس و ماشين هاى لوكس بودن، فردگرايى افراطى و تمام نمادهايى كه به
نحوى غربى قلمداد مى شد، در صدد مبارزه برآمد و در واكنش به آنها، عكسشان را مطرح
ساخت; زيست ساده، نداشتن ربا، قرض الحسنه و... اين ها ابتدا در ضديت با غرب شكل
گرفت و بدين سان از بازتاب ها و اثرات انقلاب به شمار مى آيد. مسئله پنجم، اين كه
ما تعريف و شناخت ديگرى از جهان و انسان و جامعه ارائه داديم كه باز با فرهنگ غرب
در تقابل بود. شناختى را كه غرب از جهان ارائه مى داد، تعريفى را كه از انسان ارائه
مى نمود و دركى را كه از جامعه عرضه مى كرد، مورد تشكيك قرار داديم و درصدد برآمديم
تا تعريفى ارائه بدهيم كه كاملا متفاوت از آن تعريف غربى باشد. اگر غرب انسان محورى
را اصل مى دانست ما سعى كرديم انسان را بر اساس خدا محورى تعريف كنيم; نظير همه بحث
هايى كه در ابتداى انقلاب مى شد و هنوز هم ادامه دارد. عنصر ششم، به چالش كشيدن
مناسبات قدرت حاكم بر جهان بود; تصور ما اين بود كه غرب بر ايران و جامعه اسلامى و
بر كل جهان حاكم است. ما اين مناسبات قدرت را به مبارزه طلبيديم و در صدد برآمديم
كه ضديت با مناسبات قدرت مسلّط جهانى را به نمايش گذاريم. اين ها به نظر من از جمله
مسائل اساسى اى بود كه انقلاب در عكس العمل به آن ها شكل گرفت و نيز اثراتى بود كه
به خاطر انقلاب يا به واسطه انقلاب به وجود آمد.
موضوعاتى مثل شركت در مراسم دعاى كميل، دوره هاى خانوادگى، هيئت هاى مذهبى، سفره
ها، همه، شكل ها و فرم هايى هستند كه ما سعى مى كنيم به هم پيوستگى جديد را در آنها
تعريف كنيم و آن ازجاكندگى فرهنگى يا از خود بيگانگى را كاهش دهيم. به نظر من، اين
ها در عصر امروز عوامل مهمى هستند كه مى توانند در جهت انتقال به پيوستگى جديدى كه
در جمهورى اسلامى در حال شكل گرفتن است به كار آيند تا اين فرآيند ساده تر و با تنش
كمترى شكل بگيرد.
مى توان چنين نيز تعبير كرد كه به لحاظ پيشينه تاريخى تفكر مذهبى شيعه، انقلاب
اسلامى، با توجه به تعريف جديدى كه از وضع مطلوب ارائه مى كرد، يك نحوه بازگشتى را
به وضع آرمانى پيشين در قالب اعتراض به وضع موجود تعقيب مى كرد و از اين .