آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٠٥ - گفتار يكم حكومت اسلامى، نهاد مصلحت و چالش هاى آتى
حال اگر قدرى به گذشته برگرديم، خود پيامبر وقتى آمدند اين طور نبود كه همه چيز
را آورده باشند. بخشى از احكام موجود در اسلام و قرآن، امضايى است و احكامى است كه
قبلا بوده و به نحوى اجرا مى شده و پس از اسلام يا اشتباهى از آن ها اصلاح شده و يا
تغيير جزئى ديگرى در آن ها داده شده و بنابراين ادامه حركت عقلا در اداره زندگى
خودشان بوده است، البته با اصلاحاتى.
به بيان حضرت عالى، هر جامعه اى كه مردمش معتقد به دين باشند و به توحيد، نبوت
و معاد عقيده داشته باشند و حكومتى داشته باشند كه بر اساس عقل و عرف و آنچه عقلا و
كارشناسان مى گويند، عمل كند، آن حكومت حكومتى دينى است. .
يك مطلب را نيز بايد اضافه كنيد و آن اين كه مقرراتشان براساس ضوابط فقهى
باشد; چرا كه مسلمانند. براى مثال، دين درباره حكومت فرانسه كه مردمش مسلمان
نيستند، نمى گويد بايد ولى فقيه داشته باشند. ما حكومت آن ها را مشروع مى دانيم.
حكومت آن ها بر پايه اسلام نبوده و خودشان هم مى گويند حكومت دينى نيست، بلكه
حكومتى عقلى است و ما خود، كار حكومت خود را بر عهده داريم. ما هم حكومت آن ها را
مشروع مى دانيم. تعبير دينى نبايد در اينجا بشود. يعنى اسلام قبول دارد آن هايى كه
عقايد ما را ندارند و محدوديت هاى ما را ندارند، بر پايه شيوه هاى خودشان حكومت
داشته باشند.
بيان حضرت عالى قدرى شبيه به تعبير آيت اللّه جوادى در باب توضيح عقل است كه
مى فرمايند عقل از منابع دينى است. نمى گويم يكى از منابع احكام فقهى، بلكه خود،
منبعى دينى است و دين عقل را بدين صورت تأييد مى كند ـ يعنى عقل نه به عنوان منبعى
مستقل، بلكه به عنوان منبعى دينى مطرح مى شود ـ شبهه اى كه بر بحث ايشان مى كنند
اين است كه اگر عقل، به كلى، پديده اى دينى تلقى شود، پس لازم است هر آنچه عقلاى
عالم گفته اند و مى گويند ـ كه آن هم محصول عقل به معناى عام است ـ مثل آنچه كانت،
هگل و ديگران گفته اند، امرى دينى باشد و مورد قبول! .
دينى بودن، بحث ديگرى است. آن ها مشروع هستند. در واقع خودشان هم نمى خواهند
دينىِ به اصطلاح ما تلقى شوند. اما در مشروع بودنشان حرفى نيست; مردمى هستند و با
اراده خود تصميم مى گيرند و كارى مى كنند. ما هم با آن ها با تلقى مشروعيت رفتار مى
كنيم; اموالشان را مال خودشان مى دانيم و با آن ها معامله مى كنيم، و به تعهداتمان
نسبت به آن ها عمل مى كنيم، چنانكه آن ها به تعهداتشان نسبت به ما عمل مى كنند.
اكنون جامعه اى موضوع بحث ماست كه خدا را پذيرفته و على بن ابى طالب را هم