آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤٣ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
نشان دهد؟ ما هدفمان از تحليل ريشه ها و عوامل اين است كه بگوييم چرا اين پديده به
وجود آمده و چرا در آن زمان خاص و با آن كيفيت خاص و با آن رهبرى خاص ظهور كرده
است. بنابراين همانند تقسيم بندى هايى كه دكتر زرگرى نژاد كردند و بيان خوبى هم
بود، مى شود تأثيرات و ارتباطات آنها را نشان داد. ولى البته سخن غايى بنده اين است
كه چرا از اينجا شروع مى كنيم و چرا اصلا مى خواهيم قضيه را اين گونه ببينيم. وقتى
مطالعه اى تاريخى انجام مى دهيم، مى خواهيم نشان بدهيم كه فلان پديده از نقطه اى
شروع شده و مراحلى را طى كرده و به اينجا رسيده; ولى من مشكلم با اين نگاه است نه
با مطالعه تاريخى. به نظر من فصل تمايز تحليل جامعه شناسانه انقلاب و تحليل تاريخى
انقلاب اين نيست كه ما در آنجا سراغ طبقات اجتماعى مى رويم و در اينجا سراغ حوادث و
رويدادها; اين تقسيم بندى غلط است و اين نگاه درست نيست. گاهى ما يك سرى جنبش ها را
موضوع مطالعه قرار مى دهيم و درصدد نيستيم كه پيوستگى تاريخى آنها را نشان بدهيم و
آنها را به عنوان سلسله اى از رويدادها ببينيم، بلكه فرضاً در مقام مقايسه انقلاب
اسلامى با جنبش تنباكو مى خواهيم بدانيم وجوه اختلاف يا وجوه اشتراكشان چيست، و به
دليل اين كه انقلاب اسلامى نسبت به جنبش تنباكو متأخر است چه تأثيرى را مى شود
استنباط كرد. اين يك بحث است، كه بنده هم به فرمايشى كه آقاى دكتر زرگرى نژاد كردند
مى رسم كه اين ها پديده هاى كاملا جدايى هستند; جنبش تنباكو طبيعت و خصوصيات ويژه
اى دارد و در شرايط تاريخى مستقل، با اهداف و خط مشى خاصى به وقوع پيوسته، انقلاب
مشروطه و جنبش ملى شدن نفت هم پديده هاى خاص ديگرى هستند. اما اين بدان معنى نيست
كه آن حادثه اى كه پس از اين ها پديدآمده هيچ تأثيرى از قبلى نپذيرفته و هيچ گونه
از آن ها متأثر نشده است. اشكال بنده به نگاهى است كه در صدد است تحقق يك سلسله از
رويدادها را انتزاع كند.
با اين مقدمات، زمان آغاز و نقطه ظهور پديده انقلاب اسلامى را چه برهه اى مى
توان تفسير نمود؟.
اكبرى: به نظرمى رسد كه با تحليلى شايد متفاوت، من هم مقطع تحولات دهه چهل را به
مثابه نقطه آغاز نهضت بپذيرم. زيرا جنس تحولات اين دوره به گونه اى است كه سرانجام
به آن چيزى كه در سال ٥٦ ـ ٥٧ به وقوع پيوست منجر مى شود.
زرگرى نژاد: من همچنان معتقد به تفكيك هستم. اين كه مى گوييم ريشه هاى انقلاب
اسلامى، ريشه هاى فكرى، تأثيرپذيرى ها در شيوه مبارزه و روش رهبرى، همه مطرح است.
گمان مى كنم اگر يك هويت كلى و عمومى براى انقلاب تعريف