آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٤٠ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
نمود كه جايگاه برابرى را براى آن كشور در رقابت هاى جهانى بپذيرد. در اين راستا
مذاكرات تشنج زدايى يا «دتانت» بين مراكز دو قطب آغاز شد و روابط بين الملل وارد
دوره جديدى گرديد. در اين مرحله هر يك از دو قطب توان نابودى كامل قطب ديگر را در
اختيار داشت. در اين مقطع، كيسينجر در دفاع از مذاكرات دتانت، به نمايندگان كنگره
آمريكا مى گويد كه توانمندى هاى شوروى به مرحله اى رسيده است كه ما بايد به آن ها
در بعضى از نقاط جهان امتيازاتى بدهيم و گرنه آن ها در سرزمين هايى كه ما نمى
خواهيم، امتيازاتى از ما خواهند گرفت. آنچه كيسينجر به آن اعتراف مى كند اين است كه
به دليل ضعف هاى دنياى غرب، خصوصاً امريكا (در نتيجه جنگ ويتنام)، و افزايش قدرت
شوروى، حوزه منافع شوروى بايد تغيير كند و امريكا بايد شوروى جديد را قبول نمايد.
بنابراين از ديدگاه من، دتانت به معناى تعريف جديد از حوزه هاى منافع مراكز دو قطب
است. تعريفى كه در مذاكرات يالتا، كه آغاز تفكيك منافع دو قطب بود، انجام نشده بود.
به دنبال اين امر، آرامشى نسبى بين دو ابر قدرت پديدار مى شود. البته تاريخ نشان مى
دهد كه اين آرامش دوام چندانى نداشت. تعريف جديد، از ديدگاه شوروى به معنى عقب
نشينى امريكا بود. و به همين دليل، استراتژى شوروى حالتى تهاجمى به خود مى گيرد. هر
چه به اواخر دهه هفتاد ميلادى نزديك مى شويم، اين حالت تهاجمى محسوس تر مى شود.
بايد توجه داشت كه عقب نشينى و يا اتخاذ سياست دفاعى توسط امريكا صرفاً به خاطر
افزايش توانمندى هاى شوروى نبود. در كنار اشتباهات امريكا در صحنه روابط بين الملل،
عناصر ديگرى هم پديدار مى شوند كه حوزه فعاليت امريكا را دچار محدوديت هاى جدى مى
نمايند; اشغال افغانستان و حادثه بزرگ ترِ قبل از آن، پيروزى انقلاب ايران و عكس
العمل هاى شوروى، بيانگر اين واقعيت هستند كه حتى در دوران دتانت، رقابت بين دو قطب
به شدت ادامه دارد. در واقع، اين رقابت ها نقطه پايانى براى دتانت محسوب مى شود و
از نظر منطقى، رفتار امريكا نسبت به شوروى پس از اين دو رويداد نمى توانست همانند
رفتار اين كشور در سال هاى قبل از آن باشد. امريكا مذاكره براى تعريف جديدى از
روابط را انتخاب نمى كند; ريگان استراتژى فشار بيشتر و پايان بخشيدن به دتانت را بر
مى گزيند (يعنى همان استراتژى جنگ ستارگان). همزمان رويداد ديگرى نيز در حال شكل
گيرى است. اين عنصر، همان عميق تر شدن شكاف درونى قطب غرب است; شكافى كه شوروى نيز
از آن در جهت تضعيف امريكا استفاده مى كرد. در دهه هاى چهل و پنجاه شمسى، امريكا از
رهبرى بلامنازع در دنياى غرب برخوردار بود. اين رهبرى از سويى محصول توانايى هاى
امريكا در امر اقتصاد و قدرت نظامى