آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٢ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
مؤثر، مورد اشاره قرار مى دهيد؟
همه اين ها كه شمرديد و چيزهاى ديگرى علاوه بر اين ها، همگى در تحقق و پيروزى
انقلاب سهيم اند; ولى مهم اين است كه عامل اساسى و عنصر اصلى ذى سهم
را بشناسيم. بالاخره هر حادثه مهمى كه اتفاق مى افتد وقتى وسيع و گسترده باشد و
ابعاد مختلف داشته باشد، معمولا ريشه هاى زيادى براى آن مى توان از گذشته هاى دور
تا امروز پيداكرد; اعم از حوادثى كه در گذشته رخ داده، شخصيت هايى كه در گذشته شكل
گرفتند، الهامى كه از تاريخ مى گيرند و... . انقلاب ما هم همين طور است. بالاخره
فكر مبارزه با استبداد و سلطنت و حركت در جهت برقرارى حاكميت اسلام، معمولا بعد از
صدر اسلام هميشه در گوشه و كنار بوده است. در قرون اخير هم از زمان قاجاريه به اين
طرف، بارها اين افكار و حركت ها اوج گرفته و در دوران مشروطيت مسئله روز شده و باز
در زمان رضاخان دوباره سركوب شده است; چنانكه برخى از افرادى كه در آن زمان سركوب
شدند تا زمان ما هم در قيد حيات بوده اند. براى مثال، شخص امام در زمان رضاخان
حقايقى را ديدند و مظالمى را تحمل كردند. اگر بخواهيم به همه اين ريشه ها بپردازيم
خيلى فراوان است و البته، اين ها همه در تكوين شخصيت كسانى كه در انقلاب تأثيرگذار
بودند ايفاى نقش نموده است. عواملى هم در خود جامعه بوده و جريان هاى مختلفى به
عناوين مختلف ناراضى بوده اند; يك عده از سياسيون، عده اى از كشاورزان، بخشى از
كارگران، بخشى از كسبه، عده اى از تحصيل كرده ها، و هر كدام هم به دليلى، و توده
مردم هم به لحاظ دينى، اخلاقى، فكرى يا معيشتى.
بنابراين، آن كسانى كه عامل واقعى را تركيبى از همه اين عناصر مى دانند حرف
نابجايى نمى زنند. البته اين كه سهم هر يك از عوامل مذكور چقدر است، قابل بحث است و
اندازه گيرى اش هم آسان نيست; ولى اين ممكن است كه جمع بندى كنيم و نمره بدهيم. پس
من مى پذيرم كه تركيبى از عوامل گوناگون و ريشه هاى مختلف باعث شد كه در يك مقطع
زمانى و در يك شرايط مناسب، به عنوان نقطه عطف حركت، يك موج و خيزش عمومى ايجاد شود
و انقلاب اسلامى را اول به صورت مبارزه و نهضت، و سپس به صورت انقلاب به وجود آورد.
اين كه حالا بخواهيم مقطعى را هم مشخص كنيم، مرحله بروزش را مى شود مشخص كرد، و
مقاطع