آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٧٥ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
واقعيت نداشت، رضاشاه هم همين طور بود. روزهاى آخر سلطنتش گيج و مبهوت بود; كه مگر
ماچه مى خواهيم از انگليسى ها، هر چه گفتيد كرديم! باز چرا بهانه مى كنند؟ منصور،
نخست وزيرش مى گويد: بگوييد بابا چه مى خواهيد؟ هر چه شما خواستيد انجام داديم!
رضاخان به رئيس ستادش نخجوان در آن روز آخر كه انگليسى ها اولتيماتوم دادند حمله مى
كند كه: برو آماده باش، مى لرزيد، گفت چشم و رفت، بعد دوباره او را صدا كرد و پرسيد
اقدام كردى نخجوان؟ گفت بله قربان مرخص شان كردم، يعنى به جاى آماده باش مرخص كرد.
اسناد هم همين رانشان مى دهد. هيچ كدام از سران رژيم با كنار رفتن رضاشاه، كنار
نرفتند، بنابراين آدم هاى رضاشاه نبودند. درنتيجه من يكى از ويژگى هاى رژيم را
وابسته بودن به استعمار مى دانم، يعنى بى اختيار بودن. البته هر نوكرى در حيطه
نوكرى خودش استقلالى دارد، و اين استقلال به وقت مقتضى پس گرفته مى شود; يعنى در
واقع تفويضى است.
ويژگى دوم رژيم سابق را ماهيت استبدادى آن مى دانم; كه اين استبداد، البته با
استبداد آغا محمدخانى متفاوت است. ما بعد از دوران انقلاب مشروطه، يك دوره كوتاه
آزادى را در كشورمان تجربه كرديم، ولى با كودتاى ١٢٢٩ وارد فاز استبدادى جديدى
شديم; روكش نظام، قانونى و پارلمانتاريستى و مشروطه بود، ولى ماهيت آن استبدادى
بود. رأى قلابى، مجلس قلابى و مطبوعات قلابى، ظاهر آراسته اى را نشان مى دادند، ولى
مظاهر آزادى خواهى و مشروطه طلبى كه به خاطر آن ها قيام مشروطه برپا شده بود همه از
بين رفتند. شكل مانده بود، بدون محتوا. پس استبداد با استبداد آغامحمدخانى تفاوت
يافته بود، ضمن اين كه فرهنگش از آن دوره باقى مانده بود. ما طعم يك دوره آزادى را
در دوره سلطنت احمدشاه چشيديم; در سال ١٢٨٥ انقلاب مشروطه به پيروزى رسيد و تا سال
١٢٩٩، كه چهار ـ پنج سال آن هم در جنگ و بحران بود و انحلال مجلس رخ داد، شايد
بتوان گفت مدت چهارده سال ما طعم آزادى را در كشورمان چشيديم، ولى مجدداً سلطه
استبدادى جديد سر برمى آورد، كه ديگر ناشى از استعمار بود، البته با تكيه بر همان
فرهنگ داخلى استبداد چرا كه يك رژيم وابسته نمى تواند آزادى بدهد. زيرا موجوديتش به
خطر مى افتد، و با فاش شدن و سخن گفتن از وابستگى و سرسپردگى رژيم، مشروعيت سياسى
رژيم و مقبوليت آن در جامعه، مورد تأمّل و ترديد قرار مى گيرد. و همين كه چنين
ترديدى آغاز شد و وابستگى رژيم محرز گشت، فروپاشى آن قهرى است.
امروزه ديگر وابستگى نيز به روش هاى قديمى به چشم نمى خورد و اگر وجود داشته
باشد با استبداد به شكل قديم قابل جمع نيست. بقايايى از اشكال پيشين،