آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤١ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
و انديشمندان علوم سياسى بر اين باورند كه ويژگى هاى مدرنيسم به سراسر جهان تعميم
پذيرند; ولى در مقابل چنين بحثى مطرح مى شود كه عقلانيت ابزارى يا محاسبه گرى و...
ويژگى فرهنگ سرمايه دارى است، و تعميم يافتن آن ها به ساير فرهنگ ها مورد سؤال است!
يعنى الزاماً ما آن ها را در ديگر فرهنگ ها نمى يابيم، مگر آن كه ادعا كنيم نظام
سرمايه دارى ساير مناطق را هم در برمى گيرد; به نحوى كه وبر مى گويد، يا به شكل
تعديل شده اش كه معاصران مى گويند. آنگاه مى توانيم بگوييم كه عقلانيت ابزارى براى
رشد و توسعه اين نوع نظام ها يك ضرورت است، اما مى بينيم كه اين ادعا را نه «وبر» و
نه ديگران، ندارند. حال، در زمينه ديگرى «والرستين» حرف هايى دارد كه من در جاى خود
آن ها را مطرح خواهم كرد. بنابراين من مى خواهم فقط به مدرنيسم و ويژگى هاى آن و
ادعاهايش، كه ادعاهايى جهانى است برگردم; اما پيش از آن، بار ديگر بر آن بحث اوليه
در زمينه باورها، ارزش ها، هنجارها و شناخت ها تأكيد مى كنم. به نظر من، ما به سمت
شناخت هاى جهانى پيش مى رويم.
با پذيرش تعبيرى كه آقاى دكتر سريع القلم داشتند مبنى بر اين كه غرب منشأ
پرتوافكنى يا تشعشع اين ويژگى هاست، و با اين پيش فرض كه فرهنگ را به لحاظ اين كه
ريشه در سنن جوامع و نهاد آدميان دارد، به عنوان يك عامل مستقل يا دست كم در تعامل
با ساير عوامل در نظر بگيريم، بدين جا خواهيم رسيد كه جوامع و آدميان را در حالتى
تقليدى و كاملا كارپذير در مقابل فرهنگ جهانى و يا پديده هاى مشابه آن نبينيم و
ممكن است به اين تلقى برسيم كه زمينه هاى پذيرش چنين فرهنگى عام تر از آن است كه ما
در يك محدوده خاص جغرافيايى آن را جستجو كنيم. البته ممكن است از يك نقطه، پرتوهاى
بيشترى منتشر شود، ولى تا آن زمينه ها در نهاد جوامع و آدميان وجود نداشته باشد،
جذب آن پرتوها و تعميم يافتن آن ها ناممكن است. بنابراين اگر خاستگاه را نه به
معناى منشأ پيدايش، بلكه به معناى زمينه هاى پذيرش و بسط تلقى كنيم، تصور مى شود
بحث به نتايج ديگرى منتهى شود..
هاديان: البته من گفتم ممكن است كه ما هر عنصرى را از يك فرهنگ ديگر بپذيريم;
اما اين كه اين پذيرش، منفعلانه است يا در يك تعامل و تقابل صورت مى گيرد و در
واقع، يك پذيرش فعالانه است، خود بحث ديگرى است; اما بايد بدانيم كه اين ها عناصرى
است كه لزوماً به يك نظام سياسى ـ اجتماعى خاص تعلق دارد، مگر اين كه بگوييم به
لحاظ نظرى و تجربى، اگر ما بخواهيم مثلا صنعتى بشويم حتماً بايد عقلانيت ابزارى
داشته باشيم يا حتماً بايد نوعى فردگرايى مثبت داشته باشيم. كه البته اين براى من
پذيرفتنى نيست; يعنى از ديدگاه من مى توان نظام سياسى ـ اجتماعى را به