آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٥ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
بهواسطه وجود عنصر ارتباطات، بسيارى از ويژگى هاى بومى و منطقه اى نيز همراه با آن،
برجسته مى شود; يعنى در يك روند متناقض در درون خودش، به طور ديالكتيكى، از سويى
اين حركت و فرآيند دارد جهانى مى شود و تكنولوژى اش گسترده مى شود و از سويى ديگر،
عناصر مختلف سياسى ـ فرهنگى و واحدهاى مختلف را نسبت به وفادارى هاى معينى كه در
درون اين فرهنگ جهانى شكل نمى گيرند آگاه مى كند و در نتيجه، خود آگاهى قومى، ملى،
مذهبى، فرهنگى و... در بستر اين روند برجسته مى شود. پس در اين تعامل، در واقع،
مقابله اى با اين مسير يكسان سازى با اتكا به هويت هاى ويژه افراد، كه مى توان آن
را خرده هويت هاى برجسته شده ناميد، شكل مى گيرد. و بسيج قوميت ها و بسيج فرهنگى در
سطح بومى و منطقه اى و در واحدهاى خردتر و كوچك تر تشديد مى شود، كه در دو دهه اخير
خيلى ها به آن، چه از لحاظ نظرى و چه از لحاظ تجربى، اذعان كرده اند; چنانكه مقابله
با «سكولاريزم» و عرفى شدن جدى شده و مى توان آن را اثبات كرد و به وضوح مشاهده
نمود. به هر حال، مقابله با تسلط فرهنگ جهانى در صور مختلف ظاهر شده و اين هم به
دليل توانمندى هايى است كه اين فرهنگ مسلط، در درون واحدهاى كوچك تر ايجاد كرده و
اين ويژگى عصر «پست مدرن» است كه روندهاى متناقض، نظير يكسان سازى و آگاهى هاى
مقابل آن، به طور همزمان و هم مسير با هم حركت مى كنند و انقلاب اسلامى هم نمونه اى
از اين مقوله است كه تجديد تمدن مذهبى يا تجديد آگاهى مذهبى را براى مقابله با دست
كم، بخشى از اين تمدن عرفى ساز كرده است.
سريع القلم: اشاره كرديد به اين كه شوكت اسلامى و شوكت عرف جهانى ممكن است كه با
هم تناقض پيدا كنند. نظر من اين است كه ما لزومى ندارد تمام اهدافمان را اعلام
كنيم. براى رسيدن به يك هدف مى شود مرحله اى حركت كرد و زمان بندى را رعايت نمود;
يك دوره، دوره كسب قدرت است; دوره ديگر، زمان پياده كردن انديشه هاست. زمان بندى
كردن اهداف و مرحله اى حركت كردن مى تواند درجه خصومت ديگران را تغيير دهد; گر چه
ممكن است الآن براى نكته اى كه مى گويم خيلى دير باشد، بنابراين صرفاً انتزاعى و
كلى عرض مى كنم. مشكل ما اين است كه بسيارى از آنچه را كه نمى خواهيم بدان عمل
كنيم، اعلام مى كنيم و برعكس; اين امر باعث مى شود كه ديگران در برابر ما موضع
تهاجمى بگيرند. نكته اى را هم به مطالب دكتر سمتى اضافه كنم; اين كه مى گوييم فرهنگ
جهانى به طرف يك فرهنگ مشترك پيش مى رود، به اين معنا نيست كه آداب و رسوم و ويژگى
هاى ملى و قومى ملت ها هم